🌹🕊🌴🥀🌴🕊🌹
#در_محضر_فرمانده
#مقام_معظم_رهبری
در میان رزمندگان
چه #ارتشی و چه در #سپاهی #شهید_عباس_بابایی یک انسان بزرگ و یک چهره فراموش نشدنی و به یاد ماندنی است .
سفارش سرلشگر خلبان #شهید_عباس_بابایی ، قبل از #شهادت
مواظب آقای #خامنه ای باشید ۰۰۰
این #سید اولاد #پیغمبر را تنها نگذارید ۰۰۰
🕊🌹🥀🌷🥀🌹🕊
#در_محضر_شهدا
#سردار_رشید_اسلام
#شهید_والامقام
#عباس_بابائی
نگهبان درب فرودگاه اهواز از ورود او به داخل ممانعت کرد ، او بدون اهانت به نگهبان .
برگشت و در آن گرمای سوزان حدود نیم ساعت روی جدول نشست .
به بنده حقیر - مسؤل وقت فرودگاه- اطلاع دادند دم درب مهمان داری .
رفتم و با کمال تعجب #شهید_عباس_بابایی را دیدم که راحت روی زمین نشسته .
پس از سلام عرض کردم جناب #بابایی چرا تو این گرما اینجا نشستی .؟
خیلی آرام و متواضع پاسخ داد .
این نگهبان بنده خدا گفت هواپیما روی باند است و شما نمی توانی وارد شوی ، منهم منتظر ماندم ، مانع پرواز نشوم .
در صورتیکه #شهید_بابایی معاونت عملیات فرماندهی وقت نهاجا بودند ، نه به نگهبان اهانت کرد و نه خواستار تنبیه او . بلکه از من خواست که نگهبان را مورد تشویق قرار دهم .
#مردان_خدا
#یاد_یاران
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو
🔸 " در محضـــر شهیـــــد "...
💢 پای تلفن سجده ڪرد ...!
بچه که به دنیا آمد،پدرم خبرش را تلفنی به او داد.اول نگفته بود که بچه دختر است.
فکر کرده بود ناراحت می شود.وقتی گفته بود،او همان جا پای تلفن سجده شکر کرده بود.
برای دیدن من و بچه آمد قزوین .از خوشحالی این که بچه دار شده از همان دم در بیمارستان به پرستار ها و خدمتکارها پول داده بود
یک سبد خیلی بزرگ گل گلایل و یک گردنبند قیمتی هم برای من آورد.
#شهید_عباس_بابایی
🕊🌹🏴🌷🏴🌹🕊
🌹 #سيره_اخلاقي_شهداء
🍀 #امر_به_معروف
🍀 #نهي_از_منكر
🌷 #سردار_رشید_اسلام
🌹 #شهيد_والامقام
🍀 #عباس_بابايي
يكي از خويشاوندان سردار رشيد اسلام، #شهيد_عباس_بابايي در نقل خاطره اي آورده است :
يك شب #عباس منزل ما بود. يكي از معلمان دوره دبيرستانش از طريق يكي از اقوام به خانه ما آمد تا #عباس درباره پسر او كه سرباز بود، توصيه و سفارش كند.
#شهيد_بابايي كه بوي پارتي بازي را احساس كرده بود و با اينكه روحيه اش به اين جور كارها نمي خورد، خيلي مؤدبانه و در كمال آرامش و با زباني نرم به معلمش گفت:
شما طبق وظيفه اي كه داشتي، به من و بقيه شاگردان درس دادي. بنابراين، نبايد به خاطر اين كار انتظار داشته باشي من براي شما #پارتي_بازي كنم.
آن شب، اينگونه ملايم و لطيف #امر_به_معروف كردن او، برايم خاطره اي فراموش نشدني شد.
🌹 #روحش_شاد
🌹 #یادش_گرامی
🌹 #راهش_پر_رهرو
🕊 🏴🌹
نصف شب رفتم آسایشگاه تا وضعیت انضباطی سربازها رو چک کنم؛ همینطور که داشتم تو تاریکی قدم میزدم چشمم به پوتینهای یک سرباز افتاد که واکس نزده و خاکی کنار تختش افتاده بود، با عصبانیت رفتم جلو و محکم پتو رو از روش زدم کنار و داد زدم: "چرا پوتینهاتو واکس نزدی؟"
بندهی خدا از شدت صدای من از جا پرید و روی تخت نشست، بعد همینطور که سرش پایین بود گفت: ببخشید برادر، دیر وقت بود که از منطقهی جنوب رسیدم، خونوادهام رفته بودن شهرستان و منم چون نمیخواستم مزاحم کس دیگه بشم، اومدم آسایشگاه، وقتی رسیدم همه خواب بودن و نتونستم واکس پیدا کنم.
صداش برام خیلی آشنا بود، وقتی سرش رو بلند کرد، دیدم جناب سرهنگ بابایی، فرماندهی پایگاه است، بدجوری شرمنده شدم.
#شهید_عباس_بابایی🕊🌹
🕊🌹🥀🌷🥀🌹🕊
#در_محضر_شهدا
#سردار_رشید_اسلام
#شهید_والامقام
#عباس_بابائی
نگهبان درب فرودگاه اهواز از ورود او به داخل ممانعت کرد ، او بدون اهانت به نگهبان .
برگشت و در آن گرمای سوزان حدود نیم ساعت روی جدول نشست .
به بنده حقیر - مسؤل وقت فرودگاه- اطلاع دادند دم درب مهمان داری .
رفتم و با کمال تعجب #شهید_عباس_بابایی را دیدم که راحت روی زمین نشسته .
پس از سلام عرض کردم جناب #بابایی چرا تو این گرما اینجا نشستی .؟
خیلی آرام و متواضع پاسخ داد .
این نگهبان بنده خدا گفت هواپیما روی باند است و شما نمی توانی وارد شوی ، منهم منتظر ماندم ، مانع پرواز نشوم .
در صورتیکه #شهید_بابایی معاونت عملیات فرماندهی وقت نهاجا بودند ، نه به نگهبان اهانت کرد و نه خواستار تنبیه او . بلکه از من خواست که نگهبان را مورد تشویق قرار دهم .
#مردان_خدا
#یاد_یاران
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو
🌴 🌹🕊
نمازش را بسیار با آرامش و خشوع می خواند. در بعضی وقتها که فراغت بیشتری داشت آیه « ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» را هفت بار با چشمانی اشکبار تکرار می کرد. به یاد دارم از سن هشت سالگی روزه اش را به طور کامل می گرفت. او به قدری نسبت به #ماه_رمضان مقید و حساس بود که مسافرتها و مأموریتهایش را به گونه ای تنظیم می کرد کوچکترین لطمه ای به روزه اش وارد نشود. او همیشه نمازش را در اول وقت می خواند و ما را نیز به نماز اول وقت تشویق می کرد.
🌷#شهید_عباس_بابایی
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
🕊🌹🏴🌷🏴🌹🕊
🌹 #سيره_اخلاقي_شهداء
🍀 #امر_به_معروف
🍀 #نهي_از_منكر
🌷 #سردار_رشید_اسلام
🌹 #شهيد_والامقام
🍀 #عباس_بابايي
يكي از خويشاوندان سردار رشيد اسلام، #شهيد_عباس_بابايي در نقل خاطره اي آورده است :
يك شب #عباس منزل ما بود. يكي از معلمان دوره دبيرستانش از طريق يكي از اقوام به خانه ما آمد تا #عباس درباره پسر او كه سرباز بود، توصيه و سفارش كند.
#شهيد_بابايي كه بوي پارتي بازي را احساس كرده بود و با اينكه روحيه اش به اين جور كارها نمي خورد، خيلي مؤدبانه و در كمال آرامش و با زباني نرم به معلمش گفت:
شما طبق وظيفه اي كه داشتي، به من و بقيه شاگردان درس دادي. بنابراين، نبايد به خاطر اين كار انتظار داشته باشي من براي شما #پارتي_بازي كنم.
آن شب، اينگونه ملايم و لطيف #امر_به_معروف كردن او، برايم خاطره اي فراموش نشدني شد.
🌹 #روحش_شاد
🌹 #یادش_گرامی
🌹 #راهش_پر_رهرو
🕊 🏴🌹
#عاشقانه_شهدا💕🕊
قـهر بودیم، در حال نماز خوندن بود ..
نمازش که تموم شد هنوز پشت به اون ور نشسته بودم...
کتاب شعرش و برداشت و با یه لحن دلنشین شروع کرد به خوندن ولی من باز باهاش قهر بودم..!!!
کتاب و گذاشت کنار ، بهم نگاه کرد و گفت:
"غزل تـمام ، نـمازش تمام ، دنـیا مات ،
سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد"
باز هم بهش نـگاه نکردم...
اینبار پرسید:عاشقمی؟؟ سکوت کردم...
گفت: "عاشقم گر نیستی
لطفی بکن نفرت بورز...
بی تـفاوت بـودنت هـر لحـظه آبم میکند"
دوباره با لبخند پرسید:عاشقمی مگه نه؟☺️
گفتم :نـه !
گفت: "لبت نه گوید و پیداست میگوید دلت آری
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری "❤️
زدم زیر خنده...
و رو بروش نشستم...
دیگه نتوستم بهش نگم
وجودش چـــــقدر آرامش بخشه...💕
بهش نگاه کردم و از ته دل گفتم :
خدا رو شکر که هستی...❤️
#شهید_عباس_بابایی🕊
🏴
15.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خاطره زیبا و واقعی از شهید عباس بابایی🌹
#شهید_عباس_بابایی🕊
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
AUD-20210814-WA0001.mp3
زمان:
حجم:
14.95M
🔷نوحه قدیمی و بسیار قشنگ و سنگین با صدای سرلشگر خلبان
#شهید_عباس_بابایی
صلوات