eitaa logo
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
2.3هزار دنبال‌کننده
173 عکس
50 ویدیو
45 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] طلبه درس خارج| دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن| مدرس دانشگاه ارتباط: @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
💢 نظم و نثر؛ تأملی در باب چیستی "یوم‌الدین" دوباره فضای رُعب و وحشت با خبر تکان خوردن ناو و هواپیمای آمریکایی، از صفحه‌ی موبایل به قلب و زندگی ما رخنه کرده. آنقدر که خیلی‌ها می‌گویند کاش یکبار برای همیشه تسلیم شویم و خلاص!! همین بهانه‌ای شد تا چیزهایی از مشق‌تأمل درباب سوره‌ی انفطار را با همه‌ی کم‌وکاستی‌هایش منتشر کنم. "تو" وقتی به "من" علاقه پیدا می‌کنی، در آن لحظه "من" مالک چیزی می‌شوم که در جان و نفس "تو" شکل می‌گیرد. آن "چیز" هم چنان مبهم است که حتی اسم ندارد. ولی هست و "چیزی" است. ولو غیبی و غیر قابل دیدن و شهود. خاصیت این "مالکیت" هم پدیدایی یک بند و یک رشته است که نفس تو را با نفس من پیوند می‌زند و سررشته‌ی آن هم در دست مالک است. شاید به همین دلیل شاعر گفته: رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست، می‌کشد آنجا که خاطرخواه اوست. خاصیت این "رشته" هم نظم بخشیدن است. نظم در زبان عرب مرادف با کلمه‌ی شعر است. و ما به کلامی می‌گوییم شعر که موزون باشد و از فرم و صورتی دارای وزن بهرمند. به دیگر بیان، من وقتی مالک چیزی در تو باشم، رشته‌ای درمی‌اندازم که به زندگیِ تو، ریتم خاصی می‌بخشد و آهنگ ویژه‌ای می‌دهد. این همان نظم است. زندگی تو روی آداب و قوانین و خواستنی‌های من، تنظیم می‌شود. مثلا چیزی را می‌پزی که من دوست دارم و چیزی را می‌پوشی که من می‌پسندم و... . نظم‌ها و تنظیم‌ها از اساس ضد رهایی‌اند. یا دست‌کم می‌توان گفت چارچوب دهنده‌ی به آزادی‌ها و محدود کننده‌ی یلگی‌هایند. و این نه فقط یک مسئله‌ی فردی، که موضوعی است جمعی و اجتماعی. نظم در ساحت اجتماع نیز، محدود کننده و چارچوب دهنده است. ما در دنیا به حسب چیزهایی که مالکان در جان و نفس ما دارند، اسیریم. ما اسیر نظم‌های بسیاریم. خُرد و کلان! حالا مقابل این نظم در زبان عرب چه چیزی است؟ نثر! نثر یعنی پراکندگی. اما پراکندگیِ مرتبط با فرم نه محتوا. وقتی یک نویسنده متنی می‌نویسد، به نتیجه‌ی کار او "نثر" می‌گویند. آیا جملات نویسنده هیچ ربطی به یکدیگر ندارند؟ خیر! حتما مرتبطند. اما از حیث محتوا. نه فرم. یعنی چه؟ یعنی کلمات به صورت موزون و دارای ریتم و آهنگ کنار هم قرار نگرفته‌اند، چنانچه در شعر اینگونه است. به‌دیگر سخن، کلمات و جملات یک متن و یک نثر ‌کاملا مرتبط با یکدیگرند ولی بر گردن آن‌ها رشته‌ای منظوم نیافتاده. پس نثر پراکندگی فرمی است نه محتوایی. اکنون برویم سراغ قرآن. سوره‌ای در قرآن هست به نام "انفطار". آنجا خداوند از "یوم الدین" سخن می‌گوید. با این تعبیر شگرف: وَ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ. تو درک نمی‌کنی یوم‌الدین چیست! شبیه همانی که درباره‌ی لیله‌القدر می‌گوید: وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ. گویی در عالم، خداوند یک شب و یک روزی دارد که ما درک نمی‌کنیم چیستند! ولی هستند! با این حال خودش درباره "یوم‌الدین" در پایان سوره‌ی انفطار می‌گوید: يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا. روزی که هیچ نفسی، مالک چیزی در نفس دیگری نباشد. وقتی من مالک چیزی در جان و نفس تو نباشم، رشته‌ای هم در کار نیست و نظمی هم نخواهد بود و طبعا اسارتی هم نباید باشد. شاید بتوان گفت یوم‌الدین، روز آزادی است از سیطره‌ی تمام مالک‌ها و تمام نظم‌ها. تا آنجا که منظومه‌ی ستارگان هم منثور می‌شود: وَ إِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ. فرم همه چیز از حالت وزن معین خارج می‌گردد و سر رشته‌ی همه‌ی چیزها از دست مالکانِ غیر حقیقی خارج می‌شود، مگر "مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ" که "وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ". من گمان می‌کنم همان اندازه که "لیله‌القدر" حیثیتی در بستر همین دنیا دارد، "یوم‌الدین" هم حیثیتی از همین روزهای دنیا دارد. روزی که در آن، همه‌ی انسان‌ها در تعلق اویند و در نفس‌ها و جان‌ها‌ی‌شان چیزی شکل می‌گیرد که مالکش اوست. پس نظم‌دهنده‌اش هم اوست. روز حکومت خدا بر روی زمین. روز آزادی. بگذارید جسارت را از حد بگذرانم و ذیل این تأمل قرآنی بگویم: جهان غرب و مدرنیته، مالک چیزهایی درون جهان ماست. همین مالکیت، به زندگی من و تو وزن و ریتم دلخواه مالکان را داده. ما کجای کاریم؟ اکنون درحال شکافتن آسمان و افقی که آنها بنا کرده‌اند. درحال انفطار. و سپس منثور کردن منظومه‌ی آن‌ها و برهم زدن فرم و صورتی که اسارت می‌آورد. آیا بشارت نزدیک شدن "یوم‌الدین" را نمی‌شنویم؟ رواست بترسیم پا پس بکشیم و تسلیم شویم؟ وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ! نیمه‌شب ۴ بهمن‌ماه سال ۴ @Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
حال و هوای این ایام، بسیار شبیه روزهای ۸۸ و فتنه‌ی اکثریت خواص علیه عامه مردم است. یک دوگانه آرام‌آر
نتیجه‌ی خشم و خشونت دو روز 18 و 19 دی، شده تصاویری که حالا با آزادی نصفه‌نیمه‌ی اینترنت دست‌به‌دست می‌شود. اگر هنوز چشم‌های‌تان بسته است و فقط بلدید نابالغانه هیجانات کور خود را در قالب کنش مجازی بروز دهید، بدانید جنگ داخلی همین است. بی‌گناه و باگناه کشته می‌شوند. من یکی آنقدر از سوریه‌سازی گفتم که به کلیشه‌ای مهوع بدل شد. ولی انگار باز باید تکرار کرد که سوریه‌سازی یک فرآیند دارد. در یک مرحله می‌رسد به نقطه‌ای که هر کس برای خود یک حق انتقام دارد که باید بگیرد. از دیگر سو مسئولیت تأمین امنیت هر کس هم می‌افتد بر شانه‌ی خودش. این یعنی گسترده‌تر کردن دایره ناامنی و مشروع کردن خشونت. تهییج‌کنندگانی که ما را در آستانه‌ی یک جنگ داخلی نگه داشته‌اند، مسئولیت روزهای بعد را خواهند پذیرفت؟ غم‌خواران سوءاستفاده کننده از تصاویر خشونت و خون، می‌دانند چه چاه ویلی را تدارک دیده‌اند؟ 5 بهمن ماه سال 4 @Masihane
💢 همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها آنچه در تیتر نوشتم، نام اثری است از رضا قاسمی. اگر می‌خواهید تبعیدی‌های خودخواسته و به تعبیری جامعه مهاجران ایرانی را بشناسید، این کتاب کمک خوبی است. مثلا اگر برای شما سؤال است که چرا برخی از این مهاجران یا همان تبعیدی‌های خودخواسته اینطور لخت و عور درخواست حمله‌ی نظامی به ایران را دارند یا اینکه می‌خواهید بدانید چه در سر آنها می‌گذرد که در رسانه‌های جهانی طوری حرف می‌زنند تا ایران به خانه‌ی وحشتی بدل شود که هدف مشروع حمله‌ی هر بیگانه‌ای است یا اینکه نمی‌فهمید چه فعل و انفعالی در مغز برخی از آنها رخ می‌دهد که آموزش کشتار و تخریب و توحش و بی‌رحمی می‌دهند؛ این کتاب در جایی مُشت برخی مهاجران و تبعیدی‌های خودخواسته را وا می‌کند: "به چشم خويش ديدم كه سايه‌ام در من ماند. و مرا از زير ناخن پاها بيرون كرد… از آن روست كه من خودم نيستم. اين لگدها كه دائم به بخت خويش می‌زنم لگدهايی است كه دارم به سايه‌ام می‌زنم. سايه‌ای كه مرا بيرون كرده و سال‌هاست غاصبانه به جای من نشسته است." گو اینکه برخی از این جماعت ایران را کالبدی می‌بینند در تسخیر روحی خبیث به نام جمهوری‌اسلامی که برای راندن آن از این پیکر راهی نیست جز کتک زدن و داغ نهادن و سوزاندن. کار بیخ پیدا کند حاضر به قطع عضو و مُثله کردن کالبد ایران هم می‌شوند تا رفتار آدم‌های خرافاتی قرون ماضیه در قبال جن‌زدگان را این‌بار با ژست‌های مدرن و در قالب ارکستر تکرار کنند. هرچند جز پاره‌ای چوب نیستند؛ بُریده از ریشه و بی‌بار و بَر. پاورقی: متن‌های ادبی را نباید همانند رسانه انگاشت که درصدد خط دادن و دستبرد شناختی‌اند. متن‌های ادبی کارشان کشف زوایای پنهان و کلمه کردن کشفیات است. لذا با متن‌های ادبی بهتر می‌شود از عمق و ناخودآگاه کاراکترهایی که نایبان شخص و شخصیت‌اند آگاه شد. پاورقی۲: ان‌شالله پنج‌شنبه ۹بهمن ساعت ۱۲ ظهر در کافه کتابشهر کرمان، پیرامون کتاب بیشتر گفتگو خواهیم کرد. نیمه‌شب ۶ بهمن‌ماه سال۴ @Masihane
سرعت افزایش قیمت‌ها مبتنی بر طرح کارشناسانِ دولت بزرگ‌جراح دوران، جناب مستطاب پزشکیان چنان است که زور سردار دیروز و مجلسی‌آدم امروز هم با نطق‌ها و دستورها نرسید به کشیدن ترمزش (بر فرض وجود اراده). پیشنهاد می‌کنم اگر آقایان بنایی دارند بر کوچک‌سازی دولت [به معنای اعم]، از حذف حقوق و دستمزد و جیره و مواجب مسئولان عالی‌رتبه شروع کنند نه از حذف تکالیف و وظایف‌شان. مدام تلاش می‌کنیم خوش‌بین باشیم ولی وضعیت حاکی از یک چیز است: رهاشدگی. یعنی تقریبا نمی‌توان اثر بود و نبود برخی مسئولان را فهمید. تصمیم‌سازانِ کارشناس‌مآب هم که از ژست تئوری‌پردازی درباره‌ی اقتصاد آزاد درآمده‌اند و فرو رفته‌اند در نقش عاشق‌پیشگان شکست‌خورده و مشغولند به نوشتن غصه‌نامه و شکست‌نامه و هشتک‌بازی روی موج خون‌های ریخته. والله که ما بنای حمایت از دولت داریم ولی انگار برخی آقایان ما را سه‌طلاقه کرده‌اند و اکنون مهیای مُحلِّلی بیگانه‌اند. اگر چنین است، پس بدانید که ملت بعد از سیلی زدن به این محللی که ناو آبراهام لینکلن را آورده دیوار‌به‌دیوار آب‌های ایران، هرگز دوباره به عقد شماها درنخواهد آمد؛ شرعا. ۷ بهمن‌ماه سال ۴ @Masihane
طی گپ‌وگفت‌های مکرر این روزها به این نتیجه رسیدم که فضای ذهنی بسیاری متأثر از خشونت و خونی است که در تصاویر دیده‌اند. لذا آیه‌الله خامنه‌ای امروز در کنار عصا با اعجازهای ۹گانه، نیازمند ید بیضاء هم هست: "فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّكَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ" (قصص/٣٢). چرا؟ حتمی ماجرای درگیری حضرت موسی با قبطی را شنیده‌اید! درگیری که وی برای حفاظت از جان یک بنی‌اسرائیلی مُشتی به قبطی زد و طرف مُرد. درنتیجه بسیاری دست‌های موسی را آلوده به خون می‌دیدند. شاید به همین علت خدا به موسی گفت: وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلَىٰ جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَىٰ ﻭ دستت ﺭﺍ به ﮔﺮﻳﺒﺎن ببر تا سفید و بدون سوء نمایان شود. (طه/٢٢) ۹ بهمن‌ماه سال۴ @Masihane
🔰ترس از خون برخی از "خون" می‌ترسند. مخصوصا اگر طبع‌شان نازک باشد. مثل شاعرها و شاعرمزاج‌ها. حسان‌بن‌ثابت شاعر نامدار عرب اینگونه بود. برای همین با آنکه اسلام آورده بود و برای سپاه اسلام و پیامبراکرم اشعار فراوانی گفت، ولی در هیچ جنگی شرکت نکرد. حتی وقتی که در جنگ خندق همه‌ی مردان از خُرد و کلان و پیر و جوان رفته بودند برای مبارزه، حسان پناه برده بود به قلعه‌ای که مسلمانان تدارک دیده بودند برای زنان و کودکان. در ماجرای قتل عثمان‌بن‌عفان خلیفه‌ی سوم اهل‌سنت به دست مسلمانان، حسان که خون و خشونت را دیده بود چنان افسرده‌دل گشت که نتوانست درست از غلط را تشخیص بدهد. لذا با اميرالمؤمنين بیعت نکرد. با آنکه اولین شعر را در مدح غدیر، همین حسان سروده بود. وقتی جلوی چشم آدمی را خون گرفته باشد، قضاوت عادلانه از دسترس خارج می‌شود. این روزها بسیاری می‌پرسند: آیا جوی خون جوانان مملکت را ندیده‌ای؟ چطور هنوز در بیعت علی‌ِ زمانه مانده‌ای؟! من هم می‌پرسم اگر در نهروان بودید و می‌دیدید چطور پهنه‌ی دشت را جنازه‌ی عابدان و قاریان و مجتهدان پوشانده، از علی و راه علی دست می‌شستید؟ اگر نه، پس متر و معیاری وجود دارد که باید به آن چنگ زد. صرف ترس از خون، نمی‌تواند ما را رهنما باشد! 🆔 @Qasas_school
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
طی گپ‌وگفت‌های مکرر این روزها به این نتیجه رسیدم که فضای ذهنی بسیاری متأثر از خشونت و خونی است که در
دیروز موجز از "ید بیضاء" نوشتم. چون به‌وضوح می‌بینیم تقریبا تمام نیروهای تبیینی در وضعیت سایه‌ی جنگ، رفته‌اند سراغ تحلیل‌های نظامی-امنیتی. هر کانالی را که باز می‌کنیم از آخوند تا استاد دانشگاه، همه طوری درحال خط دادن هستند که انگار به‌تازگی از دوره‌ی دافوس تشریف‌فرما شده‌اند. برادران! عصای موسی به‌وقتش اژدها خواهد شد. عجالتا فکری باید به حال جامعه‌ای کرد که گیج و منگ، هنوز در شوک و بُهت ۱۸ دی‌ماه مانده و لبریز از سؤال و اعتراض سرکوب شده به حال خود رها شده و این گزاره را با زبان مخصوص خود تکرار می‌کند: وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ(شعراء/١٩). گویا یادمان رفته همین چند روز پیش رهبری گفت: "امیرالمومنین(ع) در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد و در همه جا فاتح و غالب بود اما در موارد زیادی با جنگ نرم مانع رسیدن آن بزرگوار به اهدافشان شدند." برادران! ید بیضاء نشویم، عصای موسی هم فلج می‌شود. @Masihane
💢 روز جوان رهبر انقلاب: "بعضی‌ها جوانی‌های خوبی داشتند، امان از پیری‌شان؛ پیر که شدند هیچ" به قول امیری فیروزکوهی: شباب عمر به دانش گذشت و شیب به جهل/ کتاب عمر مرا فصل و باب، پیش و پس است! رونوشت به و امثالهم. @Masihane
حرف‌های امروز حسن روحانی را دیده‌اید؟ اگر نه، از لینک ببینید و به این فکر کنید اگر ما مسیری داشتیم که مسئولان را پاسخگو می‌کرد، اکنون این حرف‌ها را یک دانشجوی ۲۵ساله، یا یک کارگر و کارمند ۳۰ساله یا یک بازنشسته‌ی ۶۰ساله می‌زد و حسن روحانی در جایگاه مسئول مورد سوال قرار می‌گرفت. اما در فقدان مسیری برای پاسخگو کردن مسئولان، حسن روحانی‌ها دور برمی‌دارند. هرکسی در این کشور حق دارد آن حرف‌ها را بزند جز حسن روحانی. وی امروز چنان از "مردم" سخن می‌گفت که گاهی شک می‌کردم نکند دارم سخنرانی شهید بهشتی یا طالقانی را گوش می‌دهم. صاحب دولتی که در رزومه‌اش سر زدن به کارخانه از توی ماشین ثبت شده، طوری داد سخن سر داده بود که انگار نه انگار ۸سال رئیس‌جمهور بوده و ۱۶سال دبیر شورای عالی امنیت ملی و تمام آن پیرمردهای نشسته دورش هم مسئولان کلان مملکت در ادوار متعدد. آری برادران! فکر نکنید وقتی سازکاری برای مردم معترض ندارید، فقط چهارتا قورباغه‌ی سازماندهی شده توسط موساد هفت‌تیرکش می‌شوند و جوی خون راه می‌اندازند. فراتر، حسن روحانی‌ها هم از حالت بدهکار به حالت طلبکار تغییر پوزیشن می‌دهند. پاورقی: سیرکی که روحانی به راه انداخته بود یک طرف، نکته‌برداری‌های صالحی و جهانگیری و مجید انصاری هم یک طرف دیگر. خودشون چطوری خنده‌شون نمی‌گرفت؟! @Masihane
💢 اذیت رهبری امروز دوسه‌باری در کنار "جنگ" از واژه‌ی "اذیت" استفاده کرد. مثلا: "ما شروع کننده نیستیم. ما به کسی ظلم نمی‌خواهیم بکنیم. به کشوری حمله نمی‌خواهیم بکنیم. اما در مقابل آن کسی که طمع داشته باشد و حمله بخواهد بکند و اذیت بکند، ملت ایران مشت محکمی به او خواهد زد."‌ یا اینکه "ایران محکم ایستاده و محکم هم خواهد ایستاد و به امید خدا طرف مقابل را از موذی‌گری و اذیت کردن مأیوس خواهد کرد." این اذیت می‌تواند به خیلی تحرکات تفسیر شود از جمله "سایه‌ی جنگ" و "حرکت‌های تروریستی" و... اینجاست که یک سوال پیش روی ماست: آیا در صورت "اذیت" هم جمهوری اسلامی ایران عملیات خواهد کرد؟ یا هرگونه عملیاتی معطوف به حمله‌ی نظامی و جنگ است؟ آن "مشت محکم ملت" از آستین نظامی درخواهد آمد؟ من امیدوارم استراتژیست‌ها و اهل‌فن ذیل کلی‌گویی‌های همیشگی برای این پرسش هم پاسخی و تحلیلی درنظر بگیرند. @Masihane
💢 برائت از بی‌تفاوتی یکی از دانشجوها استوری کرده بود: "کسی که با اتفاقات اخیر خم به ابروش نیومد، دیگه در دایره ارتباطی من جایی نداره.. هرچقدر هم عزیز بوده باشه" حدس من این بود که ماجرای پیوستن به موج تسلیت و عزا و غم و اندوهی است که به‌طور مشخص یک ماهیت سیاسی‌اجتماعی دارد. احتمالا نشانه‌ی "خم به ابرو آوردن" هم کنشگری‌هایی مانند عدم‌حضور در امتحان یا استوری کردن برخی کارزارها و پویش‌های دانشجویی بوده و درنتیجه هرکس که به این موج نپیوسته و خمی به ابرویش نداده- از دیدگاه نگارنده- بویی از انسانیت نبرده پس باید از دایره‌ی رفاقت و ارتباط بیرون افتد. به نقطه‌ی جالبی رسیدیم. چرا؟ چون ما در ادبیات دینی به این سنخ حرکت‌ها می‌گوییم "برائت" و "تبرّی" که مشخصا ماهیتی سیاسی‌اجتماعی دارد و این "برائت" جامعه‌ی اطراف انسان را به "خودی-غیرخودی" تقسیم می‌کند. شاید ساعت‌ها باید وقت صرف می‌شد تا برای برخی از این افراد ثابت کنیم "مرگ بر اسرائیل" و "مرگ بر آمریکا" یعنی برائت. یعنی من نمی‌خواهم در دایره‌ی دوستانم ستمگرانِ سلطه‌گر باشند. من می‌خواهم با دیدن جنایت علیه ۷۰هزار انسان فلسطینی، حداقل خم به ابرویم بیاید و با شنیدن توحش آمریکا در عراق و افغانستان علیه میلیون‌ها نفر، دستِ کم اندوهگین شوم و کسی که اینگونه نیست باید از دایره‌ی ارتباطات من اخراج شود. چرا؟ چون من می‌ترسم از زیستن میان جماعت "بی‌تفاوت‌ها". لذا من به آن دانشجو حق می‌دهم و اعلان برائتش را می‌فهمم. من درک می‌کنم سیاست چطور می‌تواند بر همه‌چیز سایه بیندازد؛ حتی دوستی‌های خیلی قدیمی و رفاقت‌های گران. امیدوارم آن‌ها نیز "بفهمند" و "درک کنند" و "حق بدهند" که چرا ما نیز از "بی‌تفاوتی" و "بی‌تفاوت‌ها" اجتناب داریم و به‌طور خلاصه می‌ترسیم از زندگی بر مدار آخور همچون چارپایان. لذا نمی‌توان با گفتن "من سیاسی نیستم" یا مثلا "فلان چیز را سیاسی نکنید" از زیر بار مسئولیت زندگی در رفت. همچنین اکنون می‌توان راحت‌تر به آدم‌ها گفت که خط‌کشی‌هایی مانند "برائت" در عین آنکه ایدئولوژیک نیستند، سیاسی‌اند.. و چون سیاسی‌اند، جریان دارند و چون جریان دارند، در شخصیت‌های تاریخی مانند یزید و شمر و چنگیز و هیتلر منحصر نمی‌شوند. پس می‌آیند و می‌آیند و به روزمره‌ترین و خُردترین مسائل زندگی شخصی ما می‌رسند. تا جایی یک دانشجوی ساده‌ی بی‌خبر از "ایسم"ها و ایدئولوژی‌ها نیز در کنش و رفتار خود آن را لحاظ می‌کند و نمی‌تواند ژست "صلح کل" بگیرد و بی‌موضع بماند. پس طغیان می‌کند. "طغیان‌گری" نسبت به "انفعال و رام بودن و بی‌تفاوتی" یک قدم به حق نزدیک‌تر است. برای همین، همیشه در کلاس‌ها دانشجوها را ترغیب می‌کردم به فاعلیت، کنشگری، اراده‌ورزی و طغیان. اما... مکرر می‌گفتم این طغیان‌گری می‌تواند کور باشد: وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ (انعام/۱۱۰) و قلب و چشم آن‌ها را وارونه کردیم... و در طغیان خود کوری می‌ورزند. ۱۳بهمن‌ماه سال۴ @Masihane
کار مجری شبکه افق و سایر دست‌اندرکاران زشت بود!! اما زشت‌تر می‌دونین چیه؟ زشت‌تر، ژست برخی حزب‌الهی‌هایی است که از بس این‌روزا فحش خوردند و فشار روانی تحمل کردند، حالا انگار یه جنازه پیدا کردند که با لگد زدن بهش بگن ما مثل اونا نیستیم. مهوع هستید! نه چون دارید در قبال کار غلط موضع می‌گیرید. مهوع هستید چون مشخصه دارید با زدن یه فرد زمین‌خورده خودتون رو تخلیه می‌کنید. می‌دونم این حرفم خوشایند خیلیاتون نیست ولی باید می‌گفتم. باید می‌گفتم که در این لحظات چقد حال‌بهم‌زنید! پاورقی: خطاب به خواص اصول‌گرایی! من هیچ صنمی با جبلی و جلیلی ندارم. اونام قطعا باید بشینن پای لرز خربزه‌ای که می‌خورند. ولی شماها مرد باشید و پروژه‌های سیاسی خودتون رو روی موج‌های این‌چنینی جلو نبرید. @Masihane