eitaa logo
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
3هزار دنبال‌کننده
192 عکس
64 ویدیو
45 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] طلبه درس خارج| دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن| مدرس دانشگاه ارتباط: @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
مراسم روضه حضرت رقیه(س) 📌به کلام: حجت الاسلام و المسلمین سید میثم میرتاج الدینی 🗓دوشنبه ۲۹ ، سه شنبه ۳۰ ، چهار شنبه ۳۱،تیرماه بعد از نماز مغرب و عشاء خیابان سرباز ، انتهای کوچه ۱۶ مسجد امیر المومنین (ع) 🆔 @masjed604
خوشحالی آدم‌ها از پیروزی اسپانیا و سپس گره زدنش به اوضاع سیاسی جهان یعنی: چقدر ما مردم نیاز داشتیم به یک شادی از این جنس. شادی‌ای که ضعف عملکرد تیم ملی نتوانست آن را به ما هدیه کند. لذا ما اکنون نیاز جدی داریم به نقد و بررسی نحوه مدیریت فدراسیون فوتبال و عملکرد کادر فنی و سپس فوتبالیست‌ها. اما دو گروه در داخل و خارج به‌صورت مشخص این فرصت نقد و بررسی به‌هدف تقویت فوتبال ایران را از ما دریغ می‌کنند: ۱- گروهی از بی‌وطن‌های خارج‌نشین و عمدتا کله‌پوک‌های سلطنت‌طلب که با انواع فشار روانی در ایام جام جهانی، مردم ایران را طوری به معرکه‌ی دفاع از تیم ملی کشاند که باب هر نقد منصفانه و دلسوزانه‌ای هم بسته شد. چون در این وضعیت فوتبال دیگر ورزش ملی نبود، عرصه‌ی تقابل حق و باطل بود و هر وطن‌دوست شریفی نمی‌توانست مدافع تیم ملی نباشد؛ با علم به همه‌ی ضعف‌های فنی. ۲- تعدادی منفعت‌طلب که بستر فوتبال را انتخاب کرده بودند برای انتقام‌های سیاسی و عقده‌گشایی‌ها. از فردوسی‌پور و اعوان و انصارش گرفته تا علی دایی. برخورد زننده‌ی سیاسی این جماعت هم باز فضا را به‌نفع امثال قلعه‌نویی و تاج تغییر داد تا از هر نوع پاسخی پیرامون ضعف عملکرد خود طفره بروند. کاش عقلانیتی بر این ورزش حاکم شود وقتی که می‌بینیم چقدر در روحیه‌بخشی به یک کشور درحال پنجه‌افکنی با ابرقدرت‌ها مؤثر است. @Masihane
هدایت شده از پاتوق اندیشه
33.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ملت یا امت!؟ دوگانه حقیقی یا ساختگی!؟ در گفتگو با دکتر سید میثم میرتاج الدینی (استاد دانشگاه و‌ پژوهشگر) لینک ویدئو کامل: https://www.aparat.com/v/crlh6sk ایتا، آپارات، روبیکا |عضو شوید👇 ‌@patogh_andisheh
سیدمیثم میرتاج‌الدینیدو ایده‌ی کلان عرصه‌ی سیاست ایران امروز.mp3
زمان: حجم: 17.7M
در عرصه‌ی سیاست ایران امروز، دو ایده‌ی کلان وجود دارد که اگر آن دو را بشناسیم، بخش مهمی از اتفاق‌ها و کنش‌ها به‌راحتی قابل تحلیل خواهند بود و کیفیت "خطای محاسباتی" و پیامدهای آن واضح خواهد شد. در سخنرانی تجمع مردم کرمان در میدان کوثر به این دو ایده پرداختم.. البته تلاشم این بود مباحث مبتنی بر تاریخ و قرآن باشد. ؟ @Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
برخی رفقا می‌پرسند چرا در پست اخیر نوشتی "مزخرفی به نام تاب‌آوری"؟! تاب‌آوری هم از آن کلمات است که ب
این متن را یادتان هست؟! درباره‌ی کلمه‌ی "تاب‌آوری" نوشته بودم. امروز کتاب "زنبوردار حلب" اثر کریستی لفتری را تمام کردم. کتاب مصداق بارز آن حرف‌هایم درباره "تاب‌آوری" بود. لفتری در سراسر اثر خود از سختی‌های آوارگی و پناهندگی می‌گوید و با جزئیات زیاد فلاکت جنگ‌زدگی را نشان می‌دهد ولی ابدا جرأت ندارد پای استعمار و استعمارگر را به میان کشد. از زندگی چنان زیبا سخن می‌گوید که منِ مخاطب، فقدان آن را برای یک آواره‌ی پناهنده لمس می‌کنم ولی از عامل اصلی نابودی زندگی چیزی دستگیرم نمی‌شود چون نویسنده درصدد سانسور است. فقط چندباری درباره‌ی داعش و طالبان حرف می‌زند و خیلی سوسکی عامل اصلی را به‌دست فراموشی می‌سپارد. گو اینکه از اساس امپریالیسم و اثراتش خیالاتی هستند واهی. @Masihane
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه: از وزیر امور خارجه اوکراین، آندری سیبیها، اطمینان حاصل کردم که حمله به یک کشتی ایرانی، تصادفی بوده است و اوکراین به دنبال تشدید تنش نیست! ایران نیز به دنبال تشدید تنش نیست، اما به صراحت اعلام کرد که هرگونه حمله به شهروندان یا منافع ما، غیرقابل قبول است، باید خسارات جبران شود. __________ حمله اوکراین به کشتی ایرانی و شهادت یک ملوان، می‌تواند قلق‌گیری اروپا باشد برای باز کردن یک جبهه جنگ علیه ایران. این شکل از پاسخ وزیر خارجه‌ی ما، می‌توانست بعد از دادن یک پاسخ سخت نظامی، ظرافت هنر جنگ و سیاست را نمایان کند ولی پیش از هرگونه پاسخ سخت نظامی، یعنی اگر حدس قلق‌گیری اروپا درست باشد، به‌زودی شاهد جبهه جدیدی در جنگ خواهیم بود. پاورقی: البته چون توئیت با زبان انگلیسیه، یعنی این پاسخ خیلی به ما ربطی نداره😃 ولی خب ما نمی‌تونیم بگیم به ما چه، چون توی همون کشتی نشستیم که شوفرش امثال عباس‌آقاهایند! @Masihane
🔴 عموترامپ‌های ایران در تاریخ روزهایی که مورگان شوستر آمریکایی به ایران آمده بود تا به وضعیت درهم‌ریخته‌ی اقتصاد ایران نظم بدهد، روس‌ها بابت از دست دادن جای پا در نظام ایران، به‌شدت احساس خطر کردند. ابتدا مخالفت‌های دیپلماتیک کردند و سپس به‌صورت فشار سیاسی و نظامی، خواست خود را مبنی بر اخراج شوستر و آمریکایی‌ها دنبال نمودند. این فشارها به اولتیماتوم جدی رسید. مجلس ایران از روسیه خواست تا قبل از اجرای اولتیماتومش ۴۸ساعت به آن‌ها فرصت بدهد. نماینده‌های مجلس فکر می‌کردند این وقفه کوتاه، به آن‌ها اجازه می‌دهد تا دست به دامن دادگاه افکار عمومی بین‌المللی شوند. روس‌ها با این فرجه ۴۸ساعته موافقت کردند و مجلس بلافاصله نامه‌ای برای کنگره آمریکا فرستاد و از آن‌ها خواست تا به عنوان یک نهاد قانون‌گذاری و دوست، از آن‌ها در برابر قوای روس حمایت کند. در این نامه نوشته شده بود: «شما که مزایای آزادی را چشیده‌اید، آیا حاضرید شاهد سقوط ملتی باشید که تنها تقصیرشان کمک طلبیدن از نظام شما برای نجات آینده‌شان بوده است؟» فکر می‌کنید آمریکا در برابر این درخواست چه واکنشی داشت؟ آیا به کمک مردم آزادی‌خواه و دموکراسی‌طلب آمد؟ در تاریخ آمده: این نامه به زبان فرانسوی نوشته شده بود و در صحن کاپیتول با خنده و بی‌تفاوتی مواجه شد. سفارت ایران هم بارها پیگیری کرد ولی نتیجه همچنان بی‌تفاوتی آمریکایی‌ها به سرنوشت ایرانیان بود. 🔺این برگه از تاریخ عبرت روشنی است برای ما که بدانیم یک کشور نمی‌تواند با تکیه بر قدرت‌های بیرونی و عموترامپ‌ها به آزادی و عدالت و... دست یابد. هر دستاورد مبارکی باید درون‌زا باشد و از داخل خاک کشور و توسط مردم آن رقم بخورد. قدرت‌های بیرونی اهداف اخلاقی و انسان‌دوستانه را درحد شعار دنبال می‌کنند ولی در میدان عمل، منافع قدرت‌ها، تعیین کننده سیاست‌هاست. 📚 منبع: Yeselson, Diplomatic Relations, p. 119. 🆔 @Qasas_school
رضا براهنی در کتاب "رازهای سرزمین من" تصویری از یک ایرانی ارائه می‌کند که شغل او مترجمی بوده و در واقع رابطی است بین مستشاران آمریکایی و نظامی‌های ایرانی. این تصویر مرا یاد جماعتی از روشنفکران ایرانی می‌اندازد که با علوم‌انسانی ترجمه‌ای، آرام‌آرام آمریکایی شده‌اند و البته خیلی هم خوب بلدند خودشان را دلداری بدهند. در ادامه متن براهنی را می‌آورم. شما هم بخوانید و ببینید یاد چه کسانی می‌افتید؟ ممکن است این طور تصور بکنید که در نتیجه‌ی اقامت طولانی در آمریکا، من فلسفه و جهان‌بینی آمریکایی‌ها را انتخاب کرده‌ام، و فلسفه و جهان‌بینی‌های دیگر را رها کرده‌ام. باشد، اصلاً به شما چه؟ من پانزده سال پیش به آمریکا آمدم، از اول هم قصدم این بود که به ایران برنگردم، و حتی یک بار هم به ایران برنگشته‌ام. می‌گویید، خائن به سرزمین آبا و اجدادی خود هستم، مختارید. نهایتاً من با عصبانیت به شما خواهم گفت: «به شما چه؟» نُه سال مترجمی برای آمریکایی‌ها، آن هم از سن هجده تا بیست و هفت سالگی، یعنی سنی که در آن ذهن آدم شکل می‌گیرد، مرا به آمریکایی‌ها نزدیک‌تر کرد و از ایرانی‌ها دورتر. من یک‌دفعه چشم باز کردم، دیدم آمریکایی فکر می‌کنم. شما می‌توانید مرا بی‌ریشه بدانید. باشد، آقای باریشه! شما با ریشه‌هایتان کجا را گرفته‌اید؟ چه غلطی کرده‌اید؟ ــ می‌بخشید ــ که من بی‌ریشه آن کارها را نتوانسته باشم بکنم؟ به کجا رسیده‌اید که من امکان دارد نرسیده باشم؟ ریشه‌های شما، ریشه‌ی ورشکستگی شماست. به هر طریق، من یک‌دفعه چشم باز کردم، دیدم ینگه‌دنیایی فکر می‌کنم. و آخر سر تصمیم به مهاجرت گرفتم، و به آمریکا آمدم. البته گذرنامه‌ی ایرانی خود را حفظ کرده‌ام، و هنوز تابعیت ایران را هم دارم، ولی آن‌قدر حالا نسبت به روح و روحیه‌ی آمریکایی نزدیک هستم و از روحیه‌ی ایرانی دور هستم که دیگر هرگز به ایران فکر نمی‌کنم. ایران حتی به خوابم هم نمی‌آید. و فکر می‌کنم همه‌ی مردم آمریکا در وضع من هستند. بالاخره، این آدم‌ها، این قرن، یا قرن قبل، یا دو قرن قبل یا سه قرن قبل به آمریکا آمده‌اند. اول فکر می‌کردند ریشه دارند، یواش‌یواش، دقیقاً به صورت من بی‌ریشه شده‌اند. در آمریکا تعداد آدم‌های ریشه‌دار از چند صد هزار تجاوز نمی‌کند، و آن‌ها هم سرخ‌پوست‌ها هستند، و سرخ‌پوست‌ها هم دیگر ریشه ندارند، ریشه‌ی آن‌ها را هم بی‌ریشه‌ها از زیر پاشان کشیدند. و می‌بینید که ریشه‌دار بودن، یعنی فقر سرخ‌پوست و بیچارگی و فقر دهاتی ایرانی، و بی‌ریشگی یعنی تمدن. من هم تمدن، یعنی بی‌ریشگی، را انتخاب کرده‌ام.. @Masihane
زندگی، دورریز ندارد! این روزها مرتب و مکرر به همین گزاره‌ی ساده فکر می‌کنم. مخصوصا وقتی شب‌ها خانوادگی می‌نشینیم به تماشای برنامه‌ی "سرآشپز". نمی‌دانم دیده‌اید یا خیر؟! برای مسابقه‌دهندگان، از بالا یک سکوی پر از مواد اولیه می‌رسد و افراد باید در یک مدت زمان محدود، برای غذای مدنظرشان مواد اولیه بردارند. از آن تنوع و فراوانی مواد اولیه، افراد مقدار مورد نیاز را برمی‌دارند و خلاص. گاهی حتی فرصت نمی‌کنند همه‌ی آنچه نیاز دارند را بردارند. این یعنی باید از خیلی چیزها که به کار نمی‌آیند صرف نظر کنند و حتی دور بریزند. اما زندگی، فرصت پخت‌وپز یک یا دو غذا نیست. فرصت ساخت انسان است و وقتی از بالا سکوی مواد اولیه می‌رسد، کسی نمی‌تواند شادی را بردارد و رنج را نه. نه بدین دلیل که چه بخواهیم چه نخواهیم رنج هست و ما ملزم هستیم به باز کردن جایی برایش در زندگی‌مان؛ نه!! بلکه چون برای راست‌وریست کردن یک انسان قوام یافته، باید همه‌ی زندگی را به کار بست. از همه‌ی مواد برداشت و تمامش را از آن خود کرد. اعم از شادی و رنج، شیرینی و تلخی، فراز و فرود، بأساء و ضراء. زندگی دورریز ندارد. @Masihane
یکی از شاخص‌های سنجیدن تحولات فرهنگ عمومی، بررسی مقوله نام‌گذاری نوزادان است. مثلا بعد از برگزاری جشن‌های 2500ساله شاهنشاهی، درحالیکه پهلوی به شدت روی شخصیت‌های باستانی تبلیغات می‌کرد، جامعه در جهت عکس، از انتخاب نام‌های باستانی برای فرزندان خود پرهیز نموده و در یک شیب قابل اعتناء، به سمت اسامی مذهبی مدرن و مذهبی ایدئولوژیک حرکت کرده است. به بیان بهتر هرچقدر پهلوی زور زد تا باستان‌گرایی را ترویج کند، مردم دست‌کم در فقره نام‌گذاری، از اسامی باستانی فاصله گرفته و به اسامی مذهبی روی آوردند. طبق یک تحقیق مفصل و داده‌های آماری با سطح اطمینان 99درصدی، اسامی اسلامی مدرن مانند: ایمان، حمید، عرفان، حامد و... و اسامی ایدئولوژیک مانند: عمار، یاسر، میثم، مقداد و... جزء 50 اسم پربسامد قرار داشتند. (ر.ک: مقاله «بررسی تحولات فرهنگ عمومی در ایران براساس تحلیل نام‌گذاری»؛ غلامرضا جمشیدیان و مجید فولادیان) پاورقی: حالا می‌توانم بگویم پدرم آدم ایدئولوژیکی بوده. اسم برادر بزرگ ما را یاسر گذاشته (هرچند بعدها به دلیل توصیه یک منبری صاحب‌نفسی نام را تغییر داده)، اسم یک برادر دیگرمان که عمرش به دنیا نبود را مقداد نهاده و بنده حقیر را هم میثم. الحمدلله مذهبی سنتی و مذهبی مدرن نیستیم:)) @Masihane