eitaa logo
مسیر بهشت🌹
7.2هزار دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
10.1هزار ویدیو
52 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
۱ تو‌ محل زندگی ما اکثرا یا کمونیستن یا کومله هر کسی عضو ی گروهی هست حالا یا رسمی یا غیررسمی، من کاری به این چیزا نداشتم با اهداف کمونیستا اشنا بودم دنیای ارزوها بود و دلم‌ میخواست روزی دنیا بیافته دستشون تا همه برابر باشن تا وقتی که زن گرفتم بعد از ازدواج تازه فهمیدم زندگی متاهلی چقدر سخته، پناه بردم به کتاب خوندن ارومم میکرد زنمم اهل کتاب بود ولی متاسفانه کتابهای خوبی نخوندم فلسفه غرب میخوندم ولی زنم عاشق کتابهای سیاسی ممنوعه بود اصلا کل کتابهای تو خونمون ممنوعه بودن با اینکه سیاسی ممنوعه میخوند ولی عاشق انقلاب و رهبر بود بهش میگفتم چرا میخونی میگفت دوس دارم‌ بدونم ادم‌ اگر هم‌ حرف جناح مخالف رو بخونه هم موافق رو بهنر نتیجه گیری میکنه بعدم این کتابها هیجان دارن _حرام❌❌
۲ به مرور زنم از این کتابها کنار کشید و بعد از بدنیا اومدن دخترمون چسبید به بچه داری میگفت هیچی مهم تر بچه م نیست اما‌ من نه از طریق تلگرام توی ی گروهی با چند نفر دوست شدم و به واسطه اونا با یکی دیگه اشنا شدم میگفتن که اون از همه بیشتر بلده و میدونه خیلی ادم منطقی و ارومی بود با اینکه ندیده بودمش ولی ازش حس خوب میگرفتم کمونیست بود و از اصول و حرفهاشون میگفت کتاب معرفی میکرد من میخوندم انقدر باهاش صمیمی شدم که ی روز وقتی به خودم اومدم دیدم تبدیل شدم به ی کمونیستی از اون بهتر، زنم‌ مخالف بود ولی اونقدر دوسم داشت که چشم روی این موضوع ببنده و حرفی نزنه برای مناسبت های مختلف مقاله مینوشتم و اون میذاشت تو کانال حتی مقاله هام با نام مستعار به چند زبون مختلف دنیا ترجمه میشدن برای کمونیست ها ❌❌
۳ توی یکی از شلوغی های کشور دوستم که حالا فهمیده بودم ساکن امریکا هست و چون باهاش صمیمی شده بودم و تفکراتش رو بهم منتقل کرده بود بهش احساس دین میکردم باهام صحبت کرد و گفت اونایی که به واسطه شون با من دوست شدی اونا هم ساکن المان و فرانسه و اتریش هستن گفت ما میخوایم عضو رسمی حزب بشی و با کمک اعضای حزب بیاریمت خارج از کشور توی ایران جونت در خطره، برای پناهندگی نیاز به امضا اعضا حزب و حمایت حزب داری میخوام مثل اون یکی بچه ها که میشناسیشون بیای خارج از ایران منم قبول کردم و گفت که باید با چندتادشبکه ماهواره ای صحبت کنی نیاز نیست فعلا چهره ت مشخص بشه و صدات کافیه یواشکی زنم قبول کردم و باهام هماهنگ کردن تماس گرفتن و صحبت کردیم نه تنها با ی شبکه بلکه با چندین شبکه صحبت کردم، دوست داشتم برم خارج چون وعده زندگی بهتر بهم داده بودن. ولی هنوز شرایطش رو نداشتم منتظر بودم که کشور شلوغ بشه تا بتونم با زن و بچه م برم پناهنده بشم بیخودی نمیشد پناهنده شد ❌❌
۴ یکی دو سالی گذشت و فعالیت های من بیشتر شده بود تا اینکه دوباره کشور شلوغ شد راههای بلد بودم که فیلترینگ روم اثر نذاره و ارتباطم قطع نشه زنم بهم گفت تو نرو بیرون اونا خارجن جاشون امنه ولی تورو میگیرن، اما دوست امریکاییم که ایرانی بود بهم گفت برو و برای من فیلم و عکس بیار حتی ادرس ی خونه رو داد و گفت که اونجا اعضای حزب هستن و برو، منم صورتم رو حسابی پوشوندم که شناسایی نشم رفتم وقتی اسم رمز و گفتم و اسم مستعارم رو گفتم منو حسابی تحویل گرفتن و گفتن به ما‌گفته شده تو از همه ما بهتری برنامه ریزی کردن و رفتیم تو خیابون شروع کردیم شعار دادن که دیدم دارن ماشین اتیش میزنن و میگن باید حق خواهی کنیم تا اینکه دیدم یکیشون گلوی ی بسیجی رو برید خیلی ناراحت شدم گفتم قرار بر اعتراض بوده نه اینکه وحشی بازی کنیم این اسمش حق خواهی نیست و اشتباه میکنی گفت از بالا بهش گفتن با هر روشی که میشه باید جلو بریم ما هم میکشیم تا اینا کم بشن و کشور و بگیریم ی اسلحه گذاشت تو دستم و گفت توام باید بکشی ❌❌
۵ از همونجا با دوست امریکاییم تماس گرفتم حرفهای اون پسر و تایید کرد و گفت اره باید بکشیم تا پیروز بشیم هر جنگی تلفات داره و توام بکش تا بتونی خودت رو ثابت کنی، وقتی قطع کرد خودم رو بین مردم پنهان کردم و برگشتم خونه حواسم بود تعقیبم نکنن تازه فهمیدم ازم سواستفاده کردن به زنم‌ گفتم گفت باید اسلحه روغیب کنیم به اسم تفریح فرداش رفتیم ی جای خیلی دور که کسی نمیرفت و راهش صعب العبور بود همونجا اسلحه رو دفن کردیم منم ارتباطم رو با دوستم قطع کردم شورش ها که خوابید تمام اعضای اون گروه رو گرفتن و زنم بهم گفت خدا دوستت داره و بهت ثابت کرده که کنارته وگرنه حقیقت برات رو نمیشد چند وقتی به حرفهاش فکر کردم قید این افکار پوچ رو زدم و دوباره شدم همون ادمی که خدا از یادش فراموش نمیشد زندگی خوب و رفاه و ارامش و امنیت توی همین کشوره . ❌❌