#روضه_حضرت_سکینه_علیهاالسلام
#با_سکینه_علیهاالسلام
#درخواست_دوستان
#5ربیع_الاول
#متن_روضه
🎴 #کاری_اختصاصی| یکی از دوستان محترم در کانال، درخواست
متن روضه و سینهزنی حضرت سکینه بنت الحسین علیهماالسلام
رو کردند که تقدیم میکنیم..
➖ اگه دلتون شکست، التماسدعایفرج
➖ بهترتیب: صفحات ۴۴، ۴۵، ۴۶ و۴۷
➖ دانلود با ذکر صلواتی بر محمدوآلمحمد علیهمالسلام
➖ ۵ ربیعالاول ۱۴۴۳ق
🔆 کانال #مطالبنابدرمنبر
#با_افتخار_عبدالحسینم
🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
🆔 @Fishe_menbar
#روضه_حضرت_سکینه_علیهاالسلام
#با_سکینه_علیهاالسلام
#اولین_بار_در_تلگرام
#روضه_توسل
#ایام_محسنیه
#5ربیع_الاول
🎴 #روضه_تکلم_امام_حسین_با_حضرت_سکینه_علیهماالسلام_در_قتلگاه
👈🏼👈🏼 مرحوم #کفعمى در #مصباح[۱] از حضرت سکینه (سلاماللهعلیها) روایت مىکند که:
چون پدرم کشته شد، آن بدن نازنین را در آغوش گرفتم و حالت اغما و بیهوشى برایم روى داد، در آن حال شنیدم پدرم مىفرمود:
شِیعَتِی مَا إِنْ شَرِبْتُمْ رَی عَذْبٍ فَاذْکُرُونِی
أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِیبٍ أَوْ شَهِیدٍ فَانْدُبُونِی
وَأَنا السِّبْطُ الَّذی مِنْ غَیرِ جُرْمٍ قَتَلُونی
وَبِجَرد الخَیلِ بَعْدَ القَتْلِ عَمْداً سَحِقُونی
لَیتَکُم فی یوْمِ عاشُورا جمیعاٌ تَنْظُرونی
کَیفَ أَسْتَسْقی لِطِفْلی فَاَبَوْا أَن یرْحَمُونی
وسَقَوهُ سَهْمَ بَغْىٍ عِوَضَ الماءِ المَعینِ
یا لَرُزْءٍ وَمُصابٍ هَدَّ أرْکانَ الحَجِونِ
وَیلَهُم قَدْ جَرَحُوا قَلْبَ رَسُولِ الثَّقَلَینِ
فَالْعَنُوهُم مَا اسْتَطَعْتُم شِیعَتِى فِى کُلِّ حِینٍ[۲]
▪️ اى پیروان من! هرگاه آب گوارا نوشیدید، مرا یاد کنید، و هرگاه داستان غربت غریبى یا شهادت شهیدى را شنیدید، بر من بگریید.
▪️ من نبیره رسولخدا هستم ، مرا بى گناه کشتند و سپس با تاختن اسب عمدا بدنم را خرد کردند.
▪️ اى کاش همه شما در روز عاشورا بودید و مىدیدید که چگونه براى طفل صغیرم آب طلبیدم و آنان از ترحم به من خوددارى کردند.
▪️ به جاى آب گوارا تیر ستم را به کودک کوچکم چشانیدند، واى از این مصیبت بزرگ و دردناکى که پایههاى کوه بلند حجون (در مکه) را به لرزه در آورد.
▪️واى بر آن که قلب رسول جن و انس را جریحه دار کردند! پس اى شیعیان من! همیشه و هر چه در توان دارید آنان را لعنت کنید[۳].
➖ مرحوم مقرم نیز در #مقتل_الحسین این شعر را آورده است[۴] البته برخی نیز میگویند این شعر زبان حال است[۵].
📚 منابع:
۱. المصباح، کفعمی ص۷۴۱؛ طباطبائى قمى، سیدتقى، شهیدکربلا، ج۱، ص۱۹۷
۲. موسوى وادقانى، سید احمد، یاران کوچک امام حسین علیه السلام، ص۱۳۲؛ به نقل از اسرار الشهادة، فاضل دربندى، ص۴۶۲؛ دمعة الساکبة، ملاباقر بهبهانى، ص۳۵۰؛ معالى السبطین، محمدمهدى، مازندرانى، ج۲ ص۳۱
۳. چهره درخشان حسین بن على علیهماالسلام، ص۸
۴. عبدالرزاق، مقرم، مقتل الحسین، ص۳۰۷
۵. الخصائص الحسینیه، شوشتری، ص۹۹
🔆 کانال #مطالبنابدرمنبر
#با_افتخار_عبدالحسینم
🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
#روضه_حضرت_سکینه_علیهاالسلام
#با_سکینه_علیهاالسلام
#اولین_بار_در_تلگرام
#5ربیع_الاول
◾️ #خواب_حضرت_سکینه_علیهاالسلام_در_خرابه_شام
👈🏼👈🏼 حضرت سکینه علیهاالسلام نقل مىکند:
هنگامى که در خرابه شام بودیم شبى در خواب دیدم پنج نفر بر مرکبهائى از نور سوارند و فرشتگان آنها را احاطه نموده و خادمى نیز با آنها است و به راهى مى روند، مرکبها گذشتند ولى خادم به طرف من آمد و چون نزدیک شد، فرمود:
سکینه جدت رسولخدا صلیاللهعلیهوآله تو را سلام مىرساند.
گفتم بر رسولخدا صلیاللهعلیهوآله سلام باد، تو کیستى؟
گفت: خادمى هستم از خدمه بهشت.
▪️ گفتم: این مردانى که بر مرکبهاى نور سوارند، کیستند و به کجا مىروند؟
گفت:
اول آدم صفى الله، دومى ابراهیم خلیل الله، سومى موسی کلیم الله، چهارمى عیسى روح الله.
گفتم: آنکه محاسنش را در دست گرفته گاهى مىافتد و برمىخیزد کیست؟
فرمود:
او جد تو رسولخدا صلی الله علیه و آله است.
گفتم: کجا مى روند؟
گفت: براى زیارت پدرت حسین به کربلا مىروند.
▪️ همین که نام جدم شنیدم دویدم تا خود را به رسولخدا برسانم و از مصائبى که بر ما گذشته او را خبر دهم و بگویم که ستمگران درباره ما چه کردند.
▪️ در این میان دیدم پنچ هودجى از نور فرود آمدند.
در هر هودجى خانمى نشسته، پرسیدم این خانمها کیستند؟
گفت: اولى حوا ام البشر، دومى آسیه بنت مزاحم، سومى مریم دختر عمران، چهارمى خدیجه بنت خویلد، گفتم خانم پنجمى که دست بر سر نهاده گاهى مىافتد و گاهى برمىخیزد کیست؟
فرمود:
او جده تو فاطمه دختر محمد رسول خدا است.
گفتم: مىروم و او را از آنچه بر ما وارد کردهاند آگاه مىسازم.
▪️ دویدم جلو فاطمه زهرا را گرفتم و شروع کردم به گریه کردن و گفتم:
یا امّتاة! جحدوا والله حقنا،
یا امتاة! بددوا والله شملنا،
یا امتاة! استباحوا والله حریمنا،
یا امتاة قتلوا والله الحسین ابانا؛
مادر، بهخدا قسم حق ما را منکر شدند.
مادر، بهخدا جمعیت ما را پراکنده ساختند.
مادر، بهخدا قسم حریم ما را مباح ساختند.
مادر، بهخدا قسم حسین پدرم را شهید کردند.
▪️ فرمود:
سکینه جان! دیگر بس است که از نالهات جگرم آتش زد و بندهاى قلبم را قطع کرد. این پیراهن آغشته بهخون پدرت حسین است که از خود جدا نمىکنم تا خدا را ملاقات نمایم، که ناگهان از خواب بیدار شدم.
📚 منابع:
۱. لهوف سید بن طاوس، ص۱۸۸
۲. بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۴۰
۳. نفس المهموم، ص۴۵۴
🔆 کانال #مطالبنابدرمنبر
#با_افتخار_عبدالحسینم
🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
#با_سکینه_علیهاالسلام
#مطاعن_دشمنان
#مطاعن_مروان
#5ربیع_الاول
◾️ #پاسخ_دندان_شکن_حضرت_سکینه_سلام_الله_علیها_به_دختر_عثمان
👈🏼👈🏼 در مجلسی که #مروان ملعون، امیرمؤمنان (علیهالسلام) را سب نمود، سکینه (علیهاالسلام) با شهامت، او و اجدادش را لعنت کرد.
دختر عثمان که در جلسه حاضر بود، رو به سکینه کرد و گفت:
من دختر شهیدم!! (زیرا مروان پسرعمو و داماد عثمان بود).
➖ سکینه (علیهاالسلام) سکوت کرد و آنگاه که مؤذّن صدا به اذان بلند کرد و به عبارت:
«أشهد أنّ محمّداً رسول الله»
رسید، خطاب به دختر عثمان فرمود: این، پدر من است یا پدر تو؟!
➖ دختر عثمان شرمسار گشت و گفت:
«لا فخر علیکم أبداً؛ من دیگر هرگز به شما فخر نخواهم کرد✋
📚 تراجم سیّدات بنت النّبوّه، ص۱۵۷
🔆 کانال #مطالبنابدرمنبر
#با_افتخار_عبدالحسینم
🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
#با_سکینه_علیهاالسلام
#سبک_زندگی_اسلامی
#عفاف_و_حجاب
#تربیت_دینی
🌿 #حیا_و_عزت_نفس_حضرت_سکینه_سلام_الله_علیها
👈🏼 از سفيان نيز مروي است كه گفت:
#سكينه_بنت_الحسين عليهاالسلام را ديدم كه از مناسك حج به #رمى_جمره مشغول بود.
همين كه جمره بيفكند هفتمين سنگ از دستش بر زمين افتاد و آن خاتون بزرگوار از برداشتن سنگ ديگر چون متضمن عار بود (باید در برابر نامحرمان خم میشد و از زمین سنگ برمیداشت) انگشتر خويش را به جاى جمره سابعه بيفكند.
📚 منابع:
۱. وقايع الايام خيابان، ص۳۷۴
۲. رياحين الشريعه، در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ج۳، ص۲۵۹
➖ مطالعهی این مطلب در سایت، 👈🏼 اینجا رو کلیک کنید
➖ خون باید گریست که این خاتون با این حیا چهل منزل با رخت اسارت از این کو به آن کو برده میشد..😭😭
🔆 کانال #مطالبنابدرمنبر
#با_افتخار_عبدالحسینم
🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
#با_سکینه_علیهاالسلام
#با_زینب_علیهاالسلام
#اشعار_زینبی
#وداع
◼️ #خطاب_حضرت_زینب_به_امام_حسین_علیهماالسلام_در_وداع
برادرا دلم از رفتنت قرار ندارد
مرو که خواهرِ تو تابِ انتظار ندارد
به درد بی کسیَم مبتلا مکن به فِدایت
که خواهرِ تو کسی را دراین دیار ندارد
تو منع می کنی از گریه ام ولی نتوانم
دلِ شکسته ام از گریه اختیار ندارد
به خیمه منتظر تو نشسته عابدِ بیمار
میان بسترِ تب غیرگریه کار ندارد
دلم زوعده برگشتنت قرارنگیرد
چرا که گردش ایام اعتبار ندارد
سکینه را بنشان درکنارِ خویش زمانی
که تابِ دوریِ بابِ بزرگوار ندارد
مبر به جانبِ میدان علی اصغر خود را
که طفل طاقتِ پیکان آب دار ندارد
بده تسلّی لیلی برای خاطر اکبر
که داغ دار وغریب است وغمگسار ندارد
اگر به شام بود یا به کوفه یا به مدینه
به هیچ وجه دلِ پر زخون قرار ندارد
بکن سفارشِ طفلت رقیّه بر پسرِ سعد
که تابِ سیلی شمر ستم شعار ندارد
مرا غریب به کرب وبلا فکندی و رفتی
مرو که دادرسی زینبِ فکار ندارد
📚 به نقل از یک مجموعهٔ خطّی در کتابخانهٔ ملّی ایران
🔆 کانال #مطالبنابدرمنبر
#با_افتخار_عبدالحسینم
🆔 @matalebe_nab_dar_menbar
🆔 @Fishe_menbar