شـاید نویسنده:)
امشب سالگرد شهادت زینب خانمه:)
من تاحالا ندیدمش ولی اون تاثیرات زیادی گذاشته رو زندگیم...
شـاید نویسنده:)
امشب سالگرد شهادت زینب خانمه:) من تاحالا ندیدمش ولی اون تاثیرات زیادی گذاشته رو زندگیم...
یه شمارش زمانهایی که میرم بهشون سر میزنم از دستم در رفته:)
شـاید نویسنده:)
یه شمارش زمانهایی که میرم بهشون سر میزنم از دستم در رفته:)
این شکلی شدم که دیگه تایم نداره،
بعضی وقتا
بعد باشگاه
قبل کلاس زبان
موقع تجمعات
وقتی حوصلم سر رفته
وقتی عصبیم از همه آدمها
پیدام میکنید اونجا:))))
شـاید نویسنده:)
گاهی هدف از زندگی بود فقط زنده بودنه نه صرفا بهترین بودن،
قهرمان بازی باشه واسه یه روز دیگه
من امروز خستم:))
هدایت شده از جانان :)
1:30
معلومه که هرشب موقع تیشه زدن فرهاد به کوه شیرین بوده
و نظامی نگفته که سانسور نشه:))))))))))
شـاید نویسنده:)
و شوالیه در آخرین نامه ای که برای دخترک نوشت و هیچگاه ارسال نکرد؛ نوشت: | مرا ببخش، من فقط در تلاش
شوالیه با روحی زخمی تر از تنش
برای دخترک نوشت:
[ تو برای من شبه من بودی،
پس تصمیم گرفتم
برایت چیزی شوم که تا به حال برای هیچکس نبوده ام،
میبینی؟! پله ای بالاتر از تو :)! ]
شـاید نویسنده:)
شوالیه با روحی زخمی تر از تنش برای دخترک نوشت: [ تو برای من شبه من بودی، پس تصمیم گرفتم برایت چیز
کاش من بتوانم کس دیگر را
طوری نگاه کنم که تورا مینگریستم.
شـاید نویسنده:)
چرا به مردم کمک میکنی؟! جواب صادقانه ام:)
او به دیگران کمک میکرد
تا آن قطعه از روحش
که خراشیده شده بود
آرام شود.