eitaa logo
شـاید‌ نویسنده:)
536 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
404 ویدیو
9 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شـاید‌ نویسنده:)
۳۲_علمدار خبر اوردند که عباس به دنیا امده است ام البنین(ع) پس از غسل قنداقی سپید را تن عباسش کرد که گویی رخت دامادی را بر تنش میبست! امیر الموئمنین در مسجد بود، هنگامی که به منزل رسید حضرت زینب با رویی گشاده درب را گشود. با تبسمی شیرین به سمت قنداقه عباس رفت . او را به سینه چسباند و دمی عمیق از گردن برادرش گرفت. چندی نگذشت که او را به آغوش گرم پدرش سپرد . مولا پس از گرفتن عباس در گوشه ای از منزل نشست، ام البنین [ع] به هرسختی از بستر بلند شد و نشست به احترام مولایش؛ همه ی اهالی منزل به دور پدر و برادر تازه متولد شده جمع بودند : برادر بزرگتر حسن علیه السلام ، برادر کوچکتر حسین علیه السلام ،‌ خواهرش زینب کبری سلام الله علیها و مادرش ام ام البنین سلام الله علیها ... و حالا عباس با آمدنش خانواده تکمیل نموده بود. _ مولا دقیقه ای به چشمان پر فروغش ، لبهای سرخش ، دستان کشیده و پاهای کوچکش خیره ماند، گویی چشم ها ، دست ها ، و پاهای عباس را در عاشورا دید، اشکی از چشمان مبارکش چکید خم شد بوسه ای بر پیشانی عباس نهاد و پس از آن نوبت به چشم ها ، دست و پاهایش رسید ... ام البنین با چشمانی خیره صحنه را نظاره می‌کرد در دل میگفت : مگر عباس ایرادی داشت که امیر الموئمنین اینگونه اشک میریزد و میبوسد؟ دلش طاقت نیاورد از مولا پرسید: _ مولا جان ! عباس مشکلی در بدن دارد که چشمانتان بارانی است ؟ چرا بوسه هایتان همراه با سوز و غم است ؟ مولا تبسمی غمگین کرد و فرمود : + مشکل؟ عباس من هیچ مشکلی ندارد من آن روزی را میبینم که این دست و پا و چشم فدای حسینم (ع) میشود ... او عباس است : سقای نینوا ، علمدار کربلا ... ام البنین به فکر فرو رفت . همه ی اهالی خانه چشم به لب های او دوختند ؛ ام البنین درنگی کرد. سپس دستانش را دراز کرد عباس را در اغوش کشید و بویید و سپس دور سر حسین (ع) چرخاند و لب از لب گشود : _عباسم صدقه ی حسینم... نویسنده؟سیده زهرا موسوی
هدایت شده از [نویسندۀ نقلی]
ام‌البنین بگو پسری داشتی چه‌شد؟..
_حسین از زبان حسین
گر نشد آب میسر گردد گو عمو خود به حرم بگردد:)
شـاید‌ نویسنده:)
#اهل_خانه
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد..
آقای امام عباس اجازه؟ من حتی دلم واسه کلمن های نارنجی حرم هم تنگ شده:)