eitaa logo
مجهولات
318 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
819 ویدیو
22 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
قلب
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید کاش تو زندگیمون واقعا یه حامی داشتیم که همه جوره خیالمون راحت بود اونوقت شاید خیلی از اتفاق های زندگیمون رخ نمیدادن
هرسری موقع تمیز کردن اتاق که پیداشون میکنم و میخونمشون فوری میرم سراغ "تصور بعد مرگم تراپی"
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید نمیدونم توی چه چیزی گیر کردی و چقدر قراره برات طول بکشه نمیدونم چقدر واست سخته و نمیدونم این مشکل به وجود اومده تا دقیقا چیو بهت یاد بده ولی انشاالله هرچی که هست توش موفق باشی و بعد از تموم شدنش بگی آخيش آخرش چقدر قشنگ بود
Shervin 1_5523952990.mp3
زمان: حجم: 4.9M
تو که لیاقتت این ذهن رنجور نیست:)
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته قسمت صد و شصت و دوم: فروشی نیست بعد از نماز، آقای مرتضوی صدام کرد ... بقیه رفتن نه
قسمت صد و شصت و سوم: آشیل توی راه برگشت ... شب توی قطار ... علیمرادی یه نامه بهم داد ... - توصیه نامه است برای * ... مرتضوی گفت: تو حیفی با این روحیه و این همه استعداد ... توی مجتمع ما بمونی ... برات توصیه نامه نوشت ... گفت از تهران هم زنگ میزنم سفارش می کنم میگم کدوم قسمت بگذارنت ... نامه توی دستم خشک شد ... - آقای علمیرادی ... - نترس بند پ نیست ... اینجا افراد فقط گزینش شده میرن... این به حساب گزینشه... حاجی مرتضوی از اون بچه های خالص جنگه که هنوزم اون طوری مونده ... خیلی هم از این طرف و اون طرف، اذیتش می کنن ... الکی کاری نمی کنه ... انتخاب بازم با خودته ... فقط حواست باشه ... با گزینش مرتضوی و تایید اون بری ... هم اونهایی که از مرتضوی خوش شون نمیاد سر به جونت می کنن و سنگ می اندازن ... هم باید خیلی مراقب باشی ... پاشنه آشیل مرتضوی نشی ... هنوز توصیه نامه توی دستم بود ... بین زمین و آسمون ... و غوغایی توی قلبم به پا شد ... - پس چرا واسم توصیه نوشت؟ ... اینطوری بیشتر روش حساس نمیشن، سر به سرش بزارن؟ ... تکیه داد به پشتی ...- گفتم که از بچه های قدیم جنگه ... اون موقع، بچه ها صاف و صادق و پاک بودن و نترس ... کار که باید انجام می شد؛ مرده و زنده شون انجام می داد ... هر کی توانایی داشت، کسی نمی گفت کی هستی؟ قد و قواره ات چقدره؟ ... میومد وسط، محکم پای کار ... براساس تواناییش، کم نمی گذاشت ... به هر قیمتی شده، نمی گذاشتن کار روی زمین بمونه ... و اال ملت تازه انقالب کرده و حکومت نوپا ... مرتضوی هنوز همون آدمه ... تنهایی یا با همراه ... محکم می ایسته میگه این کار درسته باید انجام بشه ... انتخاب تو هم تو همون راستاست ... ولی دست خودت بازه... از تو هم خوشش اومد ... گفت: این بچه اخالق بچه های اون موقع رو داره ... اهل ناله و الکی کاری نیست ... می فهمه حق الناس و بیت المال چیه ... مثل بچه های اون موقع که مشکل رو می دیدن، می رفتن پای کار ... نمی شینه یه گوشه بقیه شرایط رو مهیا کنن، این از دور کف بزنه... تمام مدت سرم پایین بود و به اون نامه فکر می کردم ... انتخاب سختی بود ... ورود به محیطی که روی حساب گزینش کننده ات ... هنوز نیومده، یه عده شمشیر به دست... آماده له کردن و خورد کردنت باشن ... از طرفی، اگر اشتباهی می کردم ... به قیمت زمین خوردن مرتضوی تموم می شد ... ریسک بزرگی بود ... بیشتر از من... برای مرتضوی ... غرق فکر بودم ... - نظر شما چیه؟ ... برم یا نه؟ ... و در نهایت تمام اون حرف ها ... و فکرها ... تصمیم قاطع من... به رفتن بود ... @mjholat
هدایت شده از لب‌پَر.
مجهولات چقدر چنلت حسِ صمیمیت و مهربونی توأم داشت، سراسر لبخند و به قول ایتاییون اکلیلی شدم. به نظرم فکر کردن و شاید در نهایت پذیرفتن حرف بقیه ورایِ همه‌یِ اعتقادات و محیط زندگی ووو بد نیست، گاهی باید خودمون رو از دور باطل لجاجت و تأکید روی عقاید خودمون در بیاریم. خیلی جاها تنمون زخم شد و یا قراره بشه بعد از افتادن توی این سیکل معیوب. پس بهتره واقعیت‌ها رو ببینی و بپذیری، خیلی بهتر از اینه‌که اجازه بدی جبر زمان با اذیت و آزار و ناراحتی بیشتری بهت بقبولونه. موفق باشی حمیده‌یِ عزیزم🤍
اینجور دورهمی پرباری رو بخاطر اینکه روتین پوستی نامناسب پوستمو نابود کرده بود از دست دادم واقعا بی لیاقتم‌. واقعا!
گوگولی های خوش صحبت💘