ما در دلتنگی دستۍ نداشتیم وُ در
فاصلهایی کـھ داشتیم، هزار دسـت
داشتیم، سلام بر تو که حقیقتاً دلتنگِ
توأم، و سلام بر من برای آن کہ دلتنگم (:
قلبم، خسته از تلاشهای شبانہروز ،
نامهی استعفایش را نوشت، آگهی بھ
روزنامهها میدهد : واگذاریِ قلبیِ ناآرام،
نیمهوقت، با مَزایای تهۍ . .