eitaa logo
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
312 دنبال‌کننده
14هزار عکس
5.7هزار ویدیو
113 فایل
○•﷽•○ - - 🔶براێ شهادٺ؛ابتدا باید شهیدانھ زیسٺ"^^" - - 🔶ڪپی با ذڪر صلواٺ جهٺ شادێ و تعجیل در فرج آقا آزاد - - 🔶شرو؏ـمون⇦۱۳۹۷/۱/۲٤ - - 🔶گروھمون⇩ https://eitaa.com/joinchat/2105344011C1c3ae0fd73 🔹🔶باماھمراھ باشید🔶🔹
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 جان و جهان 💠 💠جان و جهان ! دوش کجا بوده ای نی غلطم ، در دل ما بوده ای 💠 دوش ز هجر تو جفا دیده ام ای که تو سلطان وفا بوده ای 💠آه که من دوش چه سان بوده ام ! آه که تو دوش که را بوده ای ! 💠رشک برم کاش قبا بودمی چون که در آغوش عبا بوده ای 💠زهره ندارم که بگویم تو را بی من بیچاره کجا بوده ای 💠یار سبک روح ! به وقت گریز تیز تر از باد صبا بوده ای 💠بی تو مرا رنج و بلا بند کرد باش که تو بندِ بلا بوده ای 💠رنگ رخ خوب تو آخر گواست در حرم لطف خدا بوده ای ! 💠رنگ تو داری ، که ز رنگ جهان پاکی و همرنگ بقا بوده ای 💠آیینه ای رنگ تو عکس کسی است تو ز همه رنگ جدا بوده ای ♦️به روایت از " غلامحسین یوسف الهی " ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
#به‌وقت‌رمان
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی": 🔸روزنامه حدیث کرمان،شماره28، دوشنبه۱۹اسفند۱۳۶۴ 🔹صفحه ۲۶۰_۲۵۹ 🦋 (( گزارش دلنشین و لحظه به لحظه عملیات والفجر هشت از زبان فرمانده لشکر )): چگونه لبی بخندد که در آن جمع عارف ما ، عاشق ما ، مخلص ما ، آقای ما نباشد . مادران ! امروز در جمع این پنج تن و این چهار ،ما حمزه ای داریم . به منزله حمزه سیدالشهدا که در جنگ احد پیغمبر اکرم فرمود : « حمزه گریه کننده ای ندارد .» مادر ، مادر ، مادر ...! ما مادر ندارد . مردم کرمان .... ای جوانان کرمان ! مخلصین رفتند ، غیرتمندان رفتند ، عاشقان رفتند ، عرفا رفتند ، علمداران رفتند . آنها با خونشان ، با گذشتشان ، با ایثارشان این گونه کردند و پیروزی را به شما هدیه کردند. مردم ! میداند آخرین گفتار و همه بسیجی های مظلوم و همه پابرهنه ها و همه گردن کج ها در پیشگاه خدا این بود : خدایا ! خدایا نیاور آن روزی که ما ببینیم ملّتمان سرافکنده است . خدایا ! در این بیست و دوی بهمن ملت را سربلند کن . آنها شادی لب های شما را میخواستند . این دعا و خواسته هایشان از خداوند بود ،من چه بگویم از شهدا ، از این مخلصین ، از این عرفایی که رفتند . این حسن یزدانی که امروز در بین شماست یک طلبه هجده ساله ای است . که میداند حسن که بود ؟! حسن قهرمان فاتح والفجر هشت بود . حسن این طلبه ضعیف الجسم و قوی الروح ... حسن اولین فردی بود که پیشتاز و پیشگام و داوطلب از عبور کرد . حسن این طلبه شجاع و قهرمان کسی بود که سی بار برای شناسایی از اروند عبور کرده بود . حسن یک نیروی ورزیده ، شجاع ، ، مخلص و ... حسن پیشتاز لشکر ما بود . حسن امام جماعت لشکر ما بود . من از حسین که تشییع کردید ؛ حسینی که بدنش پاره پاره بود ، حسین مخلصی که هیچ گوشه ای از بدنش نمیافتند که جای زخم بر بدنش نباشد ؛ حسینی که با زخم تازه به جبهه برگشت ؛ حسین باوفا ، حسین ایثارگر ، حسین مخلص ، حسین عاشق ، حسین عارف .... ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 #برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷 #رمان_حسین_پسر_غلامحسین 📖 زندگینامه و خاطر
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی": 🔸روزنامه حدیث کرمان_سه شنبه۱۲ آبان ۱۳۶۶ 🔹صفحه۲۶۲_٢۶۰ 🦋 در ستون فرهنگ جبهه این هفته ، مصاحبه ای است که همکار ما، برادر "ابوالفضل کارآمد" در بهمن ۱۳۶۱ قبل والفجر مقدماتی ، در منطقه با شهید عزیز ، محمدحسین یوسف الهی انجام داده است که به منظور گرامی داشت خاطره آن و همۂ شهدای گران قدر و ایثارگر، به چاپ آن اقدام می شود: اعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم 🔹بسم اللّه الرّحمن الرّحیم🔹 «الحَمْدُ لِلّه الّذی هَدانا لِهذا و ما کُنّا لِنَهْتَدی لَوْلا أَنْ هَدانَا اللّه» ((من، محمّدحسین یوسف الهی ، متولد ۱۳۳۹ که در سال ۱۳۵۷ که سال شکوفایی بود، دیپلم گرفتم و بلافاصله به سربازی اعزام شدم. پس از اتمام سربازی و به علّت نیاز شدید جامعۂ اسلامی به نیروهای رزمنده، این را وظیفه خود دانستم که در جبهه ها شرکت کنم تا بتوانم به سهم خودم کمکی به و انقلاب کرده باشم. 🔘سؤال : در این عملیاتی که در پیش است، شما چه نقشی را خواهید داشت؟ ☑️جواب : نقش ما به این صورت است که با دیگر برادران عزیز باید عملیات را رهبری کنیم، در آن جلو با کمک فرماندهان تیپ و دیگر برادران رزمنده که ان شاء اللّه این عملیات به نحو احسن انجام بشود و ما بتوانیم دِین خودمان را به اسلام و مسلمین ادا بکنیم. 🔘سؤال : خدا توفیقتان داده که شما در این عملیات شرکت کنید و خودتان می دانید که این عملیات پرخطر ترین و پرحادثه ترین عملیات است و بالاخص کار شما در این رابطه بسیار حساس است، شما بفرمایید چه احساسی در این زمان دارید؟ ☑️جواب : واللّه!...احساس، احساس یک بچّه است که بعد از مدّت ها دوری از پدر و مادرش به آن ها می رسد؛ به این صورت که ما احساس می کنیم که باید خودمان را کاملاً در اختیار خدا بگذاریم؛ کما اینکه گذاشتیم و امیدواریم که از این به بعد چنین شود. ما خودمان را در اختیار خدا قرار می دهیم تا خداوند یک قوتی به ما بدهد تا ان شاء اللّه این عملیات به زودی انجام شود و برادران بتوانند به هدف های مشخص برسند. ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 #برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷 #رمان_حسین_پسر_غلامحسین 📖 زندگینامه و خاطر
💠من مست و تو دیوانه ما را که لرد خانه صد بار تو را گفتم، کن خور، دو سه پیمانه 💠در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه 💠جانا به خرابات آ تا لذّت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه 💠هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی و آن ساقی هر هستی، با ساغر شاهانه 💠تو وقف خراباتی، دخلت می و هرجا می زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه 💠ای لوطی بر بط زن، تو مست تری یا من ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه 💠چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه به اینجای شعر که رسید، دستش را روی شانه ام گذاشت و گفت: «حالا مصطفی شعر رو معنی کن.» از خودم خجالت کشیدم، گفتم:«محمّدحسین یک بار دیگر بخوان!» و باز هم خواند. پیش خودم گفتم:«محمّدحسین معنی شعر خودت هستی.» اصلاً تو مصداق عینی این سرودۂ مولانا هستی، مگر نه اینکه اگر من مست هستم تو اصلاً دیوانه ای؟ و بعد دوباره این بیت را بلند خواندم: ای لوطی بر بط زن، تو مست تری یا من ای پیش تو چون مستی،افسون و من افسانه توی دلم گفتم محمّدحسین از من افسون مخواه. افسون من پیش تو افسانه هست. نگاهش کردم، چفیه اش دور گردنش بود و چهره زیبایش را زیباتر می کرد. تیر نگاهم را به یکباره بر نگاهش دوختم و به چشمانش خیره شدم. دلم می خواست برایش شعر مولانا را می خواندم. 💠از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد در هر نظرش مضمر صد گلشن کاشانه 💠چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد و ز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه دلم می خواست فریاد می زدم و می گفتم:«تو تجسّم این ابیاتی. محمّدحسین!...من از ضمیر نگاهت بهشت را دیدم. محمّدحسین!...تو همانند این قایق هستی که آرام نداری و بی پروا و شتابان بر امواج می رانی. تو قایق بی لنگری، تو بر آب های زمان جاری هستی، تو خود موجی ، تو توفانی، تو دریایی، تو می رانی سوار بر بادها و توفان ها. تو از آن دریایی، تو غریق رؤیای عشقی، تو دریای دریادلی، تو دریادل مسافری؛ محمّدحسین از حسرتت مردم.... 💠و ز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه به محمّدحسین نگاه کردم و به او خندیدم و پیش خودم خواندم: 💠من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانه؟ مصطفی مؤذّن زاده بهار ۱۳۶۵ ش ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی": 🔶ویژه نامه فتح، سال سوّم، شماره ١١۵،دوشنبه ۴آذر ١٣٧٠ شمسی 🔹صفحه:۲۷۱_۲۷۰ 🦋 به نظر من گل سر سبد بسیجیان، بود. سردار سرلشکر در پاسخ به این سؤال که " افراد بسیجیِ نمونه و سرداران استان در طول هشت سال چه کسانی هستند" گفتند: کسی که کلمهٔ پیرامونش اطلاق شود، به نظر من خودش نمونهٔ انسان هاست یا انسان نمونه ای است؛ همان گونه که امام فرمودند: « من در دنیا افتخارم این است که خود یک بسیجی ام»، نشان می دهد که این کلمه خیلی کلمهٔ ارزشمندی است یا موقعی که ما در تعبیرات امام به این نکته می رسیم که پیغمبر اکرم (ص) یک بسیجی بود، نشان می دهد که این تفکّر و این کلمهٔ بسیار مقدّسی است.👌 در دوران جنگ، نیروهای عزیز و ارزشمند زیادی بودند که کمالات بسیار داشتند که تعداد آن ها کم نیست. بعضی از این بچّه های بسیج می آمدند در عملیّات ها ، و عملیّاتی می کردند و می رفتند؛ یعنی برای یک کمک می کردند..... بعضی ها در همهٔ عملیّات ها [بودند]، بعضی ها در جنگ خیمه زده بودند و مقیم دائم جبهه شده بودند ..؛ و منتظران دائم شهادت بودند که اینها خانه، کاشانه، زندگی، پدر، مادر، زن، بچّه و همه چیز خود را فدای این تکلیف کرده بودند. 💠بنظر من در شهر ، گل سر سبد بسیجیان که مثل یک گل همهٔ پروانه ها 🦋را در دور خودش جمع کرده بود و از مخلصین و منتظران شهادت بود، بود که در جبهه ها مشهور به "حسین" بود! او فردی بود که همهٔ عمرش را وقف جنگ کرد. از اول جنگ تا زمان شهادتش در نوک پیکان و سخت ترین و حسّاس ترین نقطهٔ صحنه جنگ حضور داشت. حسین (رحمت اللّه علیه) ابتدا مسئول محور بود. شب ها با تیمی، دشمن را شناسایی می نمود، از میدان های عبور می کرد، سخت ترین معبر ها معمولاً در جنگ به محمّد حسین واگذار می شد. هر معبری که حسین مسئولش بود، این معبر موفّق ترین معبر بود. نبود مسئولیّت و معبری که به محمّد حسین واگذار شود و او از پس آن بر نیاید و اظهار عجز کند!! اهل مرخصی نبود، مگر اینکه...... ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 #برگی_از_خاطرات_دلیران 🇮🇷 #رمان_حسین_پسر_غلامحسین 📖 زندگینامه و خاطر
🍃بسمـ اللهـ الرحمنـ الرحیمـ 🍃 🇮🇷 📖 زندگینامه و خاطراتِ "شهید محمد حسین یوسف الهی": 🔶ویژه نامه فتح، سال سوّم، شماره ١١۵،دوشنبه ۴آذر ١٣٧٠ شمسی 🔹صفحه:٢٧٨_٢٧٩ یک ودوم 🦋 ✨ بعد از اینکه برادرم ، حسین ، به رسید وسایلش را از جبهه آوردند . تمام اموال او از این قرار بود : دو دست لباس ، یک عینک ، یک کفش که برای پای مجروحش درست کرده بود و یک کیف پول که تنها صد و بیست تومان درون آن بود . چند وقت بعد نیز از طرف سپاه یک حواله پول برای ما فرستادند ؛ حقوقی بود که بابت حضور در جبهه به تعلق می گرفت . معلوم شد که در طول هرگز حقوق خود را دریافت نکرده است . همان روزها این پول را به امر پدرم به حساب جبهه‌ها واریز کردیم . فرمانده شهید « محمّدحسین یوسف الهی » معاون و لشکر ۴۱ ثارالله بود. ♦️به روایت از برادر شهید ، محمدعلی یوسف الهی ✨ تازه به جمع بچه های اطلاعات و عملیات لشکر ۴۱ ثارالله که پیوسته بودم ، یک بار نیمه شب از خواب بیدار شدم ، دیدم همه مشغول خواندن هستند . به خیال اینکه وقت نماز صبح شده به سراغ ظرف آب رفتم تا وضو بگیرم ، غافل از آن که درون آن ظرف نفت ریخته بودند . در حال وضو گرفتن متوّجه بوی تند نفت شدم و غرغر کنان به سمت حمّام حرکت کردم . از حمّام که بیرون آمدم صدای صبح از مسجد قرارگاه بلند شد. همان لحظه بود که متوجه شدم همه همسنگران که فرمانده شهید «محمدحسین یوسف الهی » آنها را همراهی می کرد در حال خواندن نماز شب بوده‌اند ♦️خاطره از مهرداد راهداری ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
#پارت_صد_و_سی_و_سوم 🦋 ✨ دو تن از بچّه های #اطلاعات و #عملیات برای شناسایی جلو رفتند ، اما برنگشتند
🦋 وقتی بچه های و به شناسایی میرفتند ، فرمانده شهید « محمدحسین یوسف الهی » همچون پدری مهربان لب معبر می نشست و به ذکر مشغول میشد تا آنها برگردند . بعد از برگشت از ماموریت ، خودش برای انها چای درست میکرد و لقمه غذا به دستشان میداد و گاه تا صبح ،پدرانه بالای سر آنها می نشست و در پاسخ ما که چرا این کار را میکند فرمود :« اینها خسته اند و هوا سرد است ، اگر پتو از رویشان کنار برود از شدت خستگی بیدار نمیشوند و ممکن است سرما بخورند.» ✨✨✨✨✨✨✨ (( دست نوشته های محمدحسین )) امام علی (ع) : ای حسن ! رادمردان در مقابل ظلم و ستم خاموش ننشینند و به سیرت نابکاران هم با دست و هم با زبان مخالفت کنند . تو هم ناگزیری که از شیوه بزرگان دین متابعت کنی ، و از منکران ، با کمال شهامت و دلیری آشکارا انتقاد و تشنیع نمایی. ای حسن ! پیکار کن و حق شمشیر را در میدان نبرد به دقت بگذار . ای پسر ! در دریای پهناور مرگ شنا کن و به کام گرداب های شرف فرو شو . خود را در آغوش امواج خروشان حوادث بینداز که ساحل حقیقت را هرچه زودتر خواهی یافت . پیکارجویان در وظیفه دشوار قرار گرفته اند ، هرگز خسته نمی‌شوند و وسوسه زشت گویان در اراده آهنین این ها اثر نمی کند . سرزنش ها و ملامت ها را از دهان هر کس که خارج شود ناچیز می شمارند و همچنان به فعالیت خود ادامه میدهند و مردانه به جانب مقصود پیش میروند . حق و حقیقت ، گوهری است درخشان که در اعماق اقیانوس های سهمناک مرگ پنهان است . ای حسن ! صبر کن و در بلیّات بردار و آهنین پیکر باش . ✨✨✨✨✨✨✨ شیعه علی بودن مسئولیت های سنگینی را بر دوش انسان یاد می کند ؛ مسئولیتی که از همه مسئولیت‌هایی که مکتب های آزادی خواهی ، عدالت خواهی و آزادی بخش بر دوش معتقدان و پیروان خود می نهند سنگین تر است . شیعه بودن تنها به معنای دوستداری علی یا شناخت علی نیست؛ چرا که دوست داشتن یک احساس است و شناختن یک امر ذهنی ؛ در صورتی که تشیّع به معنای پیروی کردن در حقیقت عمل است و حرکت ؛ بنابراین ممکن است کسی دوستدار علی باشد تا حد عشق ، یا از علی تجلیل کند تا حد خدا و یا حتی ممکن است کسی با علی آشنا باشد در حد محققی که همه عمرش را وقت تحقیق در زندگی علی کرده و یا همچون کسی که با علی در تمام دوره عمر زیسته است ، اما در عین حال شیعه علی نباشد ، زیرا غیر از آنچه که در فرهنگ و علوم شیعه است به پیروی از علی در خود کلمه شیعه و تشیّع نهفته است و البته که لازمه پیروی از علی ، شناخت علی است و لازمه شناخت علی ، عشق ورزیدن به علی، اما معنای اساسی تشیّع و آنچه که معنی تشیّع را تحقق خارجی راستین می‌بخشد ، پیروی کردن از اندیشه علی ، روش زندگی علی ، روش کار علی ، نحوه جهاد علی و تحمل علی است. ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
#پارت_صد_و_سی_و_هفتم خدایا! به من خوب زیستن را بیاموز تا من خوب مردن را خودم بیاموزم... 💠💠💠💠💠💠
🦋 ((کلام و ندای یک انقلابی)) «ما هر چه بیشتر مورد لعن و طعن و نسبت های ناروای واقع شویم، حقیقت این است که تو را بیشتر خشمگین کرده ایم». 💠💠💠💠💠💠 خداوند اراده کرده است که ستمدیدگان را وارثین بحقّ جهان سازد. خلق ما، مجریان این اراده الهی هستند، هدف ما چیزی جز بهروزی خلق، در هم شکستن هرگونه روابط ظالمانۂ اجتماعی و اقتصادی و استوار ساختن تعالیم انقلابی در جامعه نیست. جامعه آزاد و بی طبقه و توحیدی، جامعه ایده آل ماست. 💠💠💠💠💠💠 حسین آموخت که مرگ سیاه، سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن می دهند تا زنده بمانند. چه کسانی که گستاخی آن را ندارند که را انتخاب کنند، مرگ آنان را انتخاب خواهد کرد. "دکتر علی شریعتی" 💠💠💠💠💠💠 ای شهدای راه ، ای راد مردان فرزانه، ای زنان و مردان مبارز!.... بخوابید، آرام و آسوده با وجدانی راحت که دِین خود را به ملّت مسلمان و غیور خود ادا کردید. بخوابید و مطمئن باشید که شما نمرده اید. این مرگ با عزّت و پر افتخار که نصیب شما شد، مرگی است که زندگان به دعا آرزو کنند. 💠💠💠💠💠💠 اسلام با "لا" آغاز شد: 《لااله الا اللّه》و تشیّع نیز با "لا" شروع شد؛ آن «نه» ای که علی (ع) در سقیفه گفت و تشیّع با "لا" قوام گرفت؛ آن «نه» ای که حسین (ع) در در برابر یزید فریاد کرد و جنبش مستضعفان نیز امروز با "لا" و وضع موجود آغاز گشته است. اقتباس از: "دکتر شریعتی" 💠💠💠💠💠💠 تجربۂ تاریخ نشان داده است که مذهب، نیرومند ترین عاملی است که به جامعه های بشری تشخّص، اتّکا و به خویشتن و استقلال در برابر بیگانه می بخشد. استعمار در هجوم جهانی خویش و استقلال در برابر بیگانه می بخشد. استعمار در هجوم جهانی خویش، آن را بزرگ ترین مانع نفوذی معنوی و سیاسی خود در میان ملت ها و به ویژه ملت هایی با مذاهب پیشرفته یافته است. اسلام هرگاه رویاروی با دشمن، درگیر بوده است، همیشه پیروز بوده است؛ حتی در نهایتِ ضعف خویش و اوج قدرت خصم. اما هنگامی که دشمن، جامۂ دوست را می پوشیده است و شرک و فساد، ردای به تن می کرده است، اسلام در اوج جلال و شکوه و شعائر و ظواهرش از درون مسخ می شده و حقیقت و حیاتش را از دست می داده. پیکارهای خونین در جهان بسیار بوده که با گذشت زمانی چند به دست فراموشی سپرده شده است و گذشت ماه و سال، گرد و غبار نسیان بر آن پاشیده، امّا خاطره جانبازی آنان که در راه خدا و آزادی انسان ها در راه محو ظلم و ستم و برقراری عدالت همۂ خود را فدا کردند و خویش را به بی نهایت پیوند زدند، هرگز فراموش نخواهد شد، «زیرا آنان حیاتی در دل مرگ دارند» و نیز خدا ، آزادی و کهنه شدنی نیست. شکیبا و با استقامت باشید ای بزرگ زادگان!.... مرگ فقط پلی است که شما با آن از ناراحتی ها و رنج ها می گذرید و به سوی بهشت پهناور و نعمت های جاودان می روید. کدام یک از شما انتقال از زندان را به قصر ناخوشایند می شمرد؟ اما دشمنانتان چنان اند که گویی از قصری به زندان می روند. ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
#پارت_صد_و_سی_و_نهم 🦋 وَالسلامُ عَلی مِن یَخدَمُ الْحَقِّ لذات الَحقْ سلام بر آنکه خدمت کند به حق
🦋 (اول مرداد ۱۳۶۶ ش) نور چشمان عزیز ، سلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته امید است در پناه حضرت حق ، جلّ و علا، همگی شما و فرزندان از هر گونه آفت مصون و محفوظ باشید. همین الساعه که مشغول نوشتن نامه هستم، از مسجد پیغمبر و قبرستان بقیع مراجعت نموده ایم و همگی را در زیارت شریک نموده ایم، مخصوصا فرزندانم. پیغام محمدعلی را هم بالاخص رسانده ام. دو ساعت و چهل و پنج دقیقه پرواز نمودیم و به جدّه رسیدیم. وضع تلفن در اینجا که مدینه است، بی اندازه ناجور است. پس از هشت تا نه ساعت ایستادن در صف ، می توان با ایران تماس گرفت ؛ آن هم کد اول، کدوم دوم که شهرستان باشد ، مقدور نیست. ما هم نمی توانیم گرما را تحمل کنیم. عصری هم برنامه حرم داریم و سالم هم هستیم ، خداوند شما را حفظ کند. چهار روز دیگر به طرف مکه معظّمه حرکت خواهیم کرد. به همگی سلام و دعا برسانید.✋ ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
🕊🥀🌹🌴🌹🥀🕊 در میان کاوش‌ها بی‌شک روایتی از (بابانظر) در رابطه با مقاومت « ۷۲ پاسدار » در پیرامون طلبی به طور عجیبی با حادثه کربلا قرابت دارد . این فرمانده روایت می‌کند : وقایع عملیات و به ‌طور کل چیزهایی که در آن روزگار در این منطقه گذشت ، از این قرار بود که دشمن بعد از محاصره کامل به این فکر افتاد که باید ارتباط ما را از جنوب به شمال قطع کند و راه دیگری جز با قطع کردن جاده نبود ، 🕊🥀🌹🌴🌹🥀🕊 👇🏻👇🏻 ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
🕊🥀🌹🌴🌹🥀🕊 #سوسنگرد_قهرمان در میان کاوش‌ها بی‌شک روایتی از #سردار_رشید_اسلام #شهید_والامقام #محمدحس
چون رسیدن به جاده و بعد گرفتن پادگان دشت آزادگان و قطع کردن جاده اهواز دزفول اگر به دست عراقی‌ها انجام‌شده بود ، شاید دیگر غیرممکن بود که ما بتوانیم اهواز و یا منطقه را به ‌طور کل حفظ کنیم . این بود که برادران مسئول به فکر این افتادند که منطقه را به هر نحو هست حفظ کنند . دشمن هم با تمام توان در این منطقه فعالیت داشت . ما آن زمان مسئول گردان بودیم . با یکی از برادران دیگرمان به نام «بزم‌آرا». مأموریت به ما محول شد که در منطقه باشیم و از این منطقه حفاظت کنیم و یک گردان هم از ارتش در منطقه «فولی‌آباد» مستقر بود ، این کل نیرویی بود که ما در این منطقه داشتیم و یک مقدار نیروهای مردمی هم که مربوط به بود . دشمن عواملی در داخل منطقه داشت یعنی در و در جاهای دیگر . در آن روزگار منافقین و نیروهایی که از جمهوری اسلامی ایران ضربه خورده بودند به ‌طور فعال برای عراق گزارش تهیه می‌کردند . ما به این فکر افتادیم که در منطقه چندین عملیات ضربتی داشته باشیم و مسئولین سپاه و بسیج این فکری که برادران رزمنده در منطقه داشتند را تأیید فرمودند و قرار شد که ما در دو طرف جاده 👇🏻👇🏻 ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
چون رسیدن به جاده #سوسنگرد و بعد گرفتن پادگان دشت آزادگان و قطع کردن جاده اهواز دزفول اگر به دست عرا
، مستقر باشیم تا زمان مناسب این دشمن را از منطقه بیرون کنیم . عراق هم به فکر این بود که به هر نحوی شده و جاده تا را به تصرف دربیاورد . خوب به خاطر دارم که قبل از محاصره ، دشمن با دو گردان به حمله کرد . در منطقه‌ای است که در سه ‌راهی پادگان دشت آزادگان ، اهواز و قرار می‌گیرد . دشمن حرکت کرد تا با دو گردان زرهی این سه ‌راهی را قطع کند . ما ۷۲ نفر به نام ۷۲ تن آماده شدیم که این منطقه را حفظ کنیم و در مقابل این دو گردان بایستیم . البته این را یادآوری می‌کنم که این نفر کلاً بودند . از بچه‌های خود سپاه بودند که یک مقدار بچه‌های سپاه بودند و یک مقدار هم از بچه‌های خراسان که ما دو نفر هم از بچه‌های مشهد بودیم . 👇🏻👇🏻 ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯