eitaa logo
منادی
2.3هزار دنبال‌کننده
681 عکس
106 ویدیو
0 فایل
🔴 محفل نویسندگان منادی 🔴 اینجا محوریت با کتاب است و کلمه ارتباط با مدیر @M_heydari80
مشاهده در ایتا
دانلود
📢 | 📍 | 🔹️ گلزار شهدای خلدبرین. گرمای هوا، نه که سوزان باشد؛ قشنگ اخلاق آدم‌ را تغییر می‌داد. سبد آب معدنی فرشته نجات بود. ابرهای نقش‌بسته روی بطری‌ها، یخی‌شان را به رخ می‌کشید. 🔹️ اولین نفر بود که برداشت. موقع خوردن یادش آمد که از خانه آب آورده بودند.‌ نیم‌وجبی نُچی کرد و گفت: «ما آب داشتیم، حالا اگه به بقیه نرسه؟!» مادر خیالش را راحت کرد و گفت بطری خودشان گرم شده و بیشتر آدم را گرمازده می‌کند. با همان لب‌ولوچه آویزان دوباره گفت: «حالا اگه به یه نفر نرسه چی؟! تقصیر ما میشه!» 🔹️ همان‌طور که خودم را کنترل می‌کنم تا از ذوق نزنم پس کله‌اش، به روزهای جنگی فکر می‌کنم، به رژیم‌های منحوس، به قحطی، به ملت امام حسین! ✍ 🆔️ @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹️ این صحنه من را یادِ نادر ابراهیمی انداخت و نوشته‌اش در 🔹️ «روز قبل از حمله رسم است که عکاس سپاه می‌آید و از همه‌ی بچه‌های خط حمله عکس می‌اندازد، و از هرکس هم دو سه تا. روز بعد، حمله آغاز می‌شود. با خداست که چه کسی می‌ماند و چه کسی می‌رود. عکس‌ها را در مقر سپاه به دیوار می‌زنند، روی یک یا چند صفحه بزرگ. مانده‌ها وقتی به تهران می‌آیند قبل از هرچیز سراغ عکس‌ها می‌روند؛ عکس های خودشان و عکس‌ های شهیدان نزدیک‌شان، دوستان‌شان، برادرهایشان، هم‌سنگرها و هم یادهایشان. آه... محمود ...خدا رحمتش کند. آخ ...جواد را نگاه کن! مهدی را ببین، عکسش را برایش ببریم بیمارستان... و بعد، مادرها می‌آیند، پدرها می‌آیند، برادر، خواهرها و فرزندها می‌آیند. چشم‌هایشان عکس‌ها را می‌بلعد. چشم‌هایشان دنبال عکس‌ها می‌دود. چشم‌هایشان چه دودویی می‌زند. و چه گرسنگی غریبی در این چشم ها حس می‌کنی... و عاقبت... چه برقی! آخ ... این منصور است، منصور من... خودش است. نیست؟ مادری، نرم می‌نشیند. پدری، پی دستمالش می‌گردد...» ✍ 🆔️ @monaadi_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📢 | 📍 | 📝 وقتی می‌گوییم یعنی همین. همین است که آقا در پیام‌شان تاکید کردند: 🔹️ رئیس‌جمهور آمریکا در شرح آنچه واقع شده بود بزرگ‌نمایی غیر متعارفی کرد، معلوم شد که به این بزرگ‌نمایی احتیاج دارد! جمهوری اسلامی سیلی سختی به گونه‌ی آمریکا نواخت؛ به یکی از پایگاه‌های مهمّ آمریکا در منطقه، پایگاه العُدید، حمله کرد و خساراتی وارد کرد. 🔹️ همان کسانی که در آن قضیّه بزرگ‌نمایی کرده بودند، در این قضیّه سعی کردند کوچک‌نمایی کنند، بگویند هیچ اتّفاقی نیفتاده، در حالی که اتّفاق بزرگی افتاده بود. اینکه جمهوری اسلامی دسترسی داشته باشد به مراکز مهمّ آمریکا در منطقه و هر وقت مقتضی دانست علیه آن‌ها اقدام بکند، این حادثه‌ی کوچکی نیست، حادثه‌ی بزرگی است، در آینده هم این حادثه قابل تکرار است! 🆔️ @monaadi_ir
🔹خبر شهادت دانشمند هسته‌ای که چند ساعت قبل از آتش‌بس، به همراه خانواده‌اش در شهر آستانه اشرفیه هدف حمله صهیونیست‌ها قرار گرفتند را حتما شنیده‌اید. 🔹 ، یکی از اعضای منادی به آستانه اشرفیه رفت تا این شهید هسته‌ای و مراسم تشییع را روایت کند. 🔹برای خواندن این روایت‌ها با منادی همراه باشید: 🆔https://eitaa.com/joinchat/2328953113C3e644bfcef
📢 | 📍 | 🔹دقیقا یک روز بعد از حمله به یزد، پیام بمباران شدید آستانه اشرفیه آمد روی گوشی‌ام. اقوام مادری‌ام آنجا بودند. 🔹ساعت دو نصفه شب، زنگ خاله‌ام زدیم. بعد از چند بوق گوشی را جواب دادند: _ نمیدونم موشک بود یا پهپاد. صدای رد شدنش انقدر شدید بود که از خواب پریدیم. نفهمیدیم چی شد، یه لحظه خونه لرزید و صدای انفجار اومد. 🔹 خبرها یکی بعد از دیگری، مثل موشک میخورد کف گوشی‌ام. انفجارهای شدید کرج، توییت ترامپ راجع به آتش‌بس، حمله دوباره به تهران، توییت عراقچی، حمله پایانی سپاه و آتش‌، بس! 🔹حالا که دیگر خبر حمله و صدای انفجار نمی‌آید، راه افتادیم سمت گیلان. برای مراسم چهلم پدربزرگ. 🔹خبر مراسم تشییع شهدای آستانه کل شهر را برداشته است. ماجرای شهادت دکتر محمدرضا صدیقی صابر حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. قید نشستن در مراسم را زدم تا به تشییع برسم. می‌دانم پدربزرگم هم اینجور خوشحال‌تر است. ✍ 🆔 @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹آستانه شهر کوچکی است. ده روز قبل، خبر شهادت حمیدرضا صدیقی صابر در شهر پیچید. 🔹خبرها واضح نبود، اما بعضی‌ها می‌گفتند اسرائیل خانه‌ دکتر صدیقی صابر را مستقیم زده است. پسر شهید شده، مادر مجروح و از پدر هم هیچ خبری نیست. 🔹همه امید داشتند در مراسم خاکسپاری، پدر شهید را ببینند. مراسم برگزار شد و پدر نبود تا زیر تابوت پسر ۱۷ ساله‌اش را بگیرد. 🔹پچ پچ‌ها در شهر شروع شد‌. عده‌ای می‌گفتند پدر هم شهید شده و عده‌ای دیگر حرفشان این بود که پدر در قرنطینه امنیتی است. 🔹هنوز کسی شغل پدر را نمیدانست. همه حدس‌ها و گمان‌ها بود تا نیمه شب ۳ تیر. 🔹شب مراسم هفتم پسر، پدر که دیگر طاقتش تمام شده، به خانه پدر خانم‌اش می‌آید تا برای دقایقی همسر و اقوامش را ببیند و به خانه امن برگردد. بیست دقیقه بعد، سه انفجار شب آرام آستانه را بر هم زد. 🔹حالا در حالی که بنرهای مراسم پسر، هنوز بر دیوارهای شهر است، تابوت پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ و... در همان خیابان تشییع می‌شود. ✍ 🆔@monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹اگر از بالا به شهر آستانه نگاه کنید، امامزاده سید جلال‌الدین اشرف مثل نقطه پرگار می‌ماند که شهر دور آن چرخیده و بزرگ و بزرگ‌تر شده. 🔹حالا سالهاست محور تمام مراسمات و دورهمی‌های مردم آستانه اشرفیه اینجاست. به قول خودشان: آسید جلال‌الدین. 🔹 ساعت شش بعد از ظهر، تابوت شهدا را می‌آورند تا تشییع شروع شود. ✍ 🆔@monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹 اینجا گلزار شهدایی وجود ندارد. اگر از یک نفر آدرس گلزار شهدا را بپرسید، میگوید: _ گلزار نه، حرم شهدا. 🔹آقا صادق، مستاجر خانه پدربزرگ است و راه‌بلد من. از کوچه پس کوچه‌ها میانبر می‌زنیم تا زودتر به حرم شهدا برسیم. 🔹 از حرم آقا سید جلال‌الدین بین‌الحرمین می‌شود تا حرم شهدا. تشییع در بین‌الحرمین جریان دارد. ✍ 🆔 @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹سنج و دمام‌زنی رسم جنوبی‌ها هست و «کَر نی» نواختن رسم گیلانی‌ها. 🔹 جلوی قافله تشییع شهدا راه می‌روند و آوای حزین می‌نوازند. انگار به زبان موسیقی می‌گویند از جنوب تا شمال این سرزمین عزادار هستند. 🔹 ۱۶ تابوت شهید، میان صدای نوازندگان و شعار مرگ بر اسرائیل پیش می‌روند. 🔹از آقا صادق می‌پرسم لحظه حمله پدافند شلیک کرده؟ با پوزخند می‌گوید: هیچ‌کسی فکر نمی‌کرد به آستانه حمله بشه واسه همین هیچ پدافندی نداشتیم. پدافند هم اگر بود، حریف نمی‌شد، حرف آتش‌بس پیش اومد و اسرائیل می‌خواست کار رو قبل آتش‌بس تموم کنه. مثل سگ هاره لامذهب، وقتی زد و خیالش راحت شد، گفت حالا دیگه آتش‌بس. 🔹 نمی‌دانم چرا؟ صدای نواختن سنج، دمام، کَر نی و شعار عزا عزاست امروز، در گوشم غمگین‌تر از دقایق قبل است‌. ✍ 🆔@monaadi_ir