eitaa logo
منادی
2.3هزار دنبال‌کننده
681 عکس
106 ویدیو
0 فایل
🔴 محفل نویسندگان منادی 🔴 اینجا محوریت با کتاب است و کلمه ارتباط با مدیر @M_heydari80
مشاهده در ایتا
دانلود
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 | 📍 | 🔹یک نفر می‌گفت «مواظب خودت باش»، وسط جنگ، کار همان «دوستت دارم» را می‌کند. حالا فکر کنید یک نفر به طرف مقابلش بفهماند که «مواظبت هستم!» می‌شود ته معرفت. 🔹مثل اتفاقی که روز تشییع تریلی‌تریلی عشق می‌ریخت کف خیابان. تریلی‌هایی که شهدا را حمل می‌کنند بین جمعیت می‌ایستند برای تبرکی. 🔹موقع حرکت، لاک پشتی جلو می‌روند. اما شلوغی و مردمی که از شوقِ دست رساندن، موج بر می‌دارند، کمی خطرناک است. 🔹مردهایی که لباس دیجیتالی پوشیده‌اند چندباری تذکر می‌دهند تا جلو ماشین خالی باشد. همیشه چند نفری اینجاها می‌پلکند. اما این مدلش را ندیده بودم. 🔹مردهای دیجیتال‌پوش دست‌هایشان را توی هم قلاب می‌کنند. مثل بازی عمو زنجیرباف. مستطیلی انسانی جلو ماشین درست می‌شود. یک منطقه امن تا برای کسی اتفاقی نیفتد. پیرمردی هم خاصه تمرکز کرده روی چرخ‌های جلو و به موازات‌ش راه می‌آید تا مشکلی پیش نیاید. کاری که می‌شد با یک سیس نظامی و فریادی مقتدرانه به انجام رساند، ولی با مهربانی و ظرافتی نظامی قاطی شد. 🔹کجای دنیا، آدم‌ها، از زمخت‌ترین مردمان خود، این‌همه «مواظبت هستم» دریافت می‌کنند؟ جماعت ایرانی این‌طور دلشان قُل‌قُل می‌زند برای هم‌. کار را می‌سپاریم به خدا و دلمان به این مواظبت‌ها گرم است... ✍ 🆔@monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹 گفت‌وگوهای پدر، پسری جلوی مردم همیشه رسمی است. غرور مردانگی اجازه نمی‌دهد راحت و خودمانی حرف بزنند. 🔹 کاروان شهدا از راه می‌رسد. چشمانم به نوشته‌ای مشترک روی تابوت‌ها قفل می‌شود‌: «ای کاروان شهدا، سلام مرا به پسرم برسانید. پدر شهید مدافع حرم، سردار محمدرضا بیات» 🔹همین. دو خط رسمی که پشتش سالها فراق و حرف نگفته باقی مانده است. ✍ 🆔 @monaadi_ir
📢 | 📍 | 💠 شهدا به آزادی رسیدند 🔹آخرین دقایق مراسم طی می‌شود‌. بعد از چهار ساعت، ماشین حامل پیکرها به نقطه پایان رسیده است. 🔹جمله مداح در بلندگوها پیچد: کاروان شهدا به آزادی رسیدن، خواهش می‌کنم کسی دیگه دنبالشون نره. 🔹نمیدانم آن مداح حواسش بود یا نه، جمله‌اش بیشتر از اینکه یک اعلام مکان باشد، نهایت توحید را می‌رساند. انگار آن مداح با زبان بی زبانی می‌گوید:« آهای مردم این شهدا از قفس جسم‌شان رها شدند. حالا آزادانه پر می‌گیرند. دیگر روی زمین به دنبال آنها نگردید...» ✍ 🆔 @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹یکی می‌گفت شهادت قبلا شکل "دَر" بوده. هر چند وقتی یک نفر می‌توانست از آن رد شود. اصلا برای همین اسمش را گذاشتند "باب شهادت" 🔹 این روزها اما دیگر برای شهادت بابی وجود ندارد. "در" شهادت را بستند و دروازه‌اش را باز کردند. تصورم از این دروازه جاییست شبیه همین ورودی قطعه ۴۲ بهشت زهرا‌. جایی که مزار شهدای حمله صهیونیست‌هاست. 🔹 تشییع شهدا مثل رود روان است. فقط باید در مسیر صبر کنی. میبینی که از سالن دعای ندبه، تابوتی، شبیه قایق‌های کاغذی کودکی‌هایمان، روی دست مردم به جلو می‌آید. به قدر لحظه‌ای در مقابل تو هست و بعد می‌رود به سمت قطعه ۴۲. به سمت دروازه شهادت. معبری به سمت بهشت. تو چه کار می‌کنی؟ می‌ایستی و تنها نظاره‌گر میمانی یا دل به دریای مردم میزنی تا به آن شهید برسی؟؟؟ ✍ 🆔 @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹هر کلمه با خودش آلبومی از تصاویر، خاطرات و احساسات را در آدم زنده می‌کند. 🔹در گلزار شهدای بهشت زهرا، قطعه ۴۲ قدم میزنم، یک گوشه خانواده‌ای نشسته، گریه می‌کنند و به خاک چنگ می‌زنند. گوشه‌ی دیگر مردی مقابل قبری نشسته و بهت زده، بدون کلمه‌ای حرف بدون پلک زدن بدون تکان خوردن، خیره مانده به سنگ قبر مقابلش... 🔹چند کودک بین قبرها می‌گردند و آدرس می‌پرسند. بزرگتری که همراه‌شان است می‌گوید:« بچه‌ها رفیق شهید هستند» 🔹رفیق شهید! کلمه‌ای که تصویر مردی سن بالا، با ریش و پوست چین خورده را جلوی چشمانم میاورد. مردی که کوله باری خاطره از شهید دارد. این تصویر من از رفیق شهید است، نه این کودکان. 🔹 انگار جهان تغییر کرده و من هنوز نتوانسته‌ام تصویرهای ذهنی‌ام را به‌روزرسانی کنم. حالا تصویر این کودکان می‌شود تصویر ذهنی من از رفقای شهید. ✍ 🆔@monaadi_ir
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 | 📍 | 🔹جیم کری، در فیلم مرد کابلی، یک جایی می‌گوید:«می‌دونی اشکال زندگی واقعی چیه؟... تو لحظات حساس موسیقی نداره.» 🔹اگر دست من بود و قدرت می‌داشتم، حتما دستور میدادم سنج و دمام بشود سرود ملی ایران. گویی کل بار غم و حماسه ما را در نت به نت صدایش دارد. هم می‌شود با نوایش گریه کرد و هم می‌شود شمشیر زد. شبیه همین مردمی که زیر تابوت‌ها اشک میریزند، اما فریاد "مرگ بر اسراییل" آنها هم بلند است و بدون لرزش. 🔹کسی دعوت‌شان نکرده بود. خودشان سنج و دمام به دوش انداختند و آمدند گلزار شهدا. قطعه ۵۰. میان شهدای مدافع حرم. 🔹انتهای تصویر را می‌بینید؟ پیکر شهید حاجی‌زاده و شهید باقری بر روی دست‌ها می‌رود. در همین لحظه است که چند جوان می‌نوازند‌. این صحنه بدون آنها یک چیزی کم دارد. آنها موسیقی این سکانس را به بهترین نحو نواختند. نوای غم و حماسه. شبیه حسی که پس از شهادت سرداران داشتیم. 🔹حالا دیگر مطمئنم که سنج و دمام باید سرود ملی ما بشود. ✍ 🆔@monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹 آغوش پدر و مادر، امن‌ترین جای جهان برای کودک است. روانشناسان می‌گویند در لحظه‌ای که کودک ترسیده باشد، بغل پدر و مادر، می‌تواند آن نقطه‌ی امنی باشد که کودک می‌داند آنجا به آرامش می‌رسد. 🔹خانواده‌ای که در کنار یکدیگر به شهادت رسیده‌اند، حالا در آغوش همدیگر به خاک سپرده می‌‌شوند. درون یک قبر. پسر خانواده پیکر پدر مادر و خواهر کوچکش را به خاک سپرد. در نگاهش دلتنگی یک آغوش خانوادگی موج میزد. ✍ 🆔 @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🔹دنیایی که ما در آن زندگی می‌کنیم، عالم تضادهاست. بودن یا نبودن، مرگ یا زندگی، هلاکت یا شهادت خیانت یا وفاداری 🔹 بهشت زهرا، آیینه تمام نمای این تضاد است. زنان و مردانی که میشد با تصادف، برق‌گرفتی، سکته، سرطان یا هزار و یک شیوه دیگر از این دنیا بروند، به دست بدترین مردمان زمانشان، به شهادت رسیدند و در آرام گرفتند. در هر ساعتی از شبانه روز که بیایی، میتوانی آنجا را پیدا کنی. بر سر بیشتر قبرها شمع روشن است. یک نفر نشسته قرآن می‌خواند، سینه میزند یا با شهیدش درد دل می‌گوید. 🔹اما چند قدم آنطرف‌تر، قطعه ۴۱. جایی که صحرایی برهوت است در میان گلزار شهدا. قطعه ۴۱ یا قطعه منافقین. سنگ‌ قبرها را خاک گرفته، یا از شدت آفتاب ترک خورده‌ و خرد شده‌اند. انگار سالهاست کسی قدم در قطعه ۴۱ نگذاشته است. اینجا جای آدم‌هایی است که چهل سال پیش، انتخاب کردند کنار صدام بجنگند. آنها هلاکت را انتخاب کردند، خیانت را. برایم سوال می‌شود قبر آنهایی که جنگیدن برای نتانیاهو را انتخاب کردند، قرار است کجا باشد و آیا کسی هست چهل سال دیگر، سر قبرشان فاتحه‌ بخواند؟ 🔹 به این چند قدم فاصله فکر می‌کنم. به تضاد و انتخاب. انتخاب اینکه به هلاکت برسی یا شهادت! در کنار حسین باشی یا یزید... ✍ 🆔 @monaadi_ir
🔹️ آقای ما اهل هنر است؛ نمونه‌اش همین امشب که به حاج‌محمود کریمی می‌گوید: را بخوان! 🔹️ آقای ما رمان‌خوان حرفه‌ای است، قصه و داستان را خوب می‌شناسد. این هنرش را در سیاست هم خرج می‌کند. خوب بلد است ورق روایت را برگرداند و مخاطب را غافلگیر کند! ✍ 🆔 @monaadi_ir
🔹️ صهیونیسم، آریایی‌هایی را می‌پسندد که تی‌شرت نایک بپوشند، کیف گوچی دست بگیرند و با گوشی اپل پز بدهند. آریایی‌هایی که حتی گردنبند اهورامزدایشان هم ساخت ایتالیا یا چین باشد. توی هر محرم و صفر هم از دوبی و امارات، یقه چاک بدهند که ما عرب نمی‌پرستیم و این حرف‌ها. 🔹️ صهیونیسم، اگر ببیند وطن قرار است مردم را به هم پیوند دهد، همان را هم از آن آریایی‌های گوگولی می‌گیرد. لجشان گرفته وقتی می‌بینند مذهبی‌ترین و عربی‌ترین مراسم سال را به وطن‌پرستانه‌ترین مراسم سال تبدیل کرده‌ایم. دارند می‌روند توی در و دیوار! ✍ 🆔 @monaadi_ir
📢 | 📍 | 🏴 | ▪️پدر و مادر، بالای قبر نشسته‌ بودند. به خاک چنگ انداخته‌ و نگاه‌شان به پایین رفتن پیکر قفل شده بود. نوبت تلقین خواندن که رسید. پدر خشک‌اش زد. انگار باور نمی‌کرد که باید برای پسر جوانش تلقین بخواند. شاید تمام کلمات و جملاتی را که سالها به پسرش آموخته بود را مرور می‌کرد. حالا نوبت جملات آخر بود. ▪️دستش را گرفتند تا بلند شود و درون قبر برود. پای پدر که پایین رفت، مادر جیغ زد:« مواظب باش... مواظب باش» _ چی شده؟ _نزدیک بود پا بذاری رو تن بچه‌ام. مادر جمله‌اش را گفت. سر بر گوشه قبر گذاشت. صدای هق هق‌ گریه‌اش بلند شد. ▪️ مداح گریز روضه‌اش را پیدا کرد. _ مادر شهید، خدا رو شکر کن که وقتی گفتی به حرفت گوش کردن. من مادر شهید می‌شناسم...عصر عاشورا نمی‌دونست به کی بگه پا رو تن بچه‌ام نذارید... به شمر گفت... به سنان گفت... به اونایی که نعل تازه به اسب‌هاشون زدن گفت... ولی کسی به حرفش گوش نمیداد... هی صدا میزد غریب مادر حسین... ✍ 🆔 @monaadi_ir