eitaa logo
محمدصادق
149 دنبال‌کننده
731 عکس
163 ویدیو
36 فایل
کانالی برای انتشار نوشته های آقای محمدصادق حیدری و البته، گاهی مطالب مناسبتی نویسندگان دیگر ارتباط با ادمین: @mbalochi ادرس کانال ما در سروش sapp.ir/msnote ادرس کانال در ایتا Eitaa.com/msnote ادرس کانال در بله https://ble.im/msnote
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 از طرف امثال من که با نادانی یا ناتوانی، با معجونی از خلأ تئوریک و فقدان جرأت و جربزه در جهاد فرهنگی و جنگ اقتصادی، قدرت کمتر برای خودی و دست برتر برای دشمن درست کردیم و ناخواسته مانع قصاص خونش شدیم و «تمرین دسته‌جمعی انتقام» را _ که مقدمه بازگشت منتقم است _ عقب انداختیم. اما هنوز به عفو و رحمت و گذشت خدا امیدواریم که به قول اباعبدالله در دعای عرفه: «ام کیف لاتحسن احوالی و بک قامت... چطور حالم خوب نشود در حالی که به لطف تو برپاشده» یا به قول فرزندش در صحیفه سجادیه: «و اجعلنی اسوه من أنهضته بتجاوزک عن مصارع الخاطئین... مرا اسوه‌ی کسانی قرار بده که به خاک‌افتاده‌ ی خطا بودند اما تو با گذشت‌ت، آنها را از خاک بلند کردی.» از طرف به خاک‌افتادگانِ خطا و اهالی دنیا که با امید به عفو خدا، دنبال قیام و پیداکردن راه انتقام هستند؛ تقدیم به سردار نائب عامِ حضرت ولی‌عصر، سپهسالار ولایت‌فقیه؛ به شهید یک و بیست دقیقه‌ی همه‌ی شب‌های جمعه، حاج قاسم سلیمانی...  ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: @msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• *مکتب سلیمانی و موانع انتقام سخت* ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• ـ «راست می‌گید. یادم میاد بعد از پیروزی‌های سال 61، بعضی از رده‌های سپاه رفتن دوره‌های دافوس خوندن و با دانش کلاسیک جنگ آشنا شدن تا بهتر تو جنگ خدمت کنن. بعد، وقتی تو طراحی عملیات‌ها ازشون مشورت خواسته می‌شد، همه‌ش اشکال می‌کردن و می‌گفتن این‌طوری که نمی‌شه، معقول نیست، علمی نیست و... کار به جایی رسید که امثال حاج قاسم یا شهید خرازی می‌گفتن اگه این دافوس‌خونده‌ها تو اتاق عملیات باشن، ما حاضر نیستیم عملیات کنیم.» این‌ها رو یکی از مسئولین نظام می‌گفت وقتی تحلیل مرحوم استاد ـ که آن موقع یعنی حوالی سال 94 هنوز از دست نداده بودیمش ـ از دفاع مقدس رو براش گفتیم. گفتیم که جنگ هم مثل همه چیز علمی و تخصصی شده و دکترین‌های متداول جنگ، ادامه درگیری با عراق رو غیرممکن می‌دونست و فقط وقتی چرخه شکست‌ها تموم شد و پیروزی‌ها رخ نشون دادن که جرأت امثال شهید حسن باقری، باعث شد در علم و تخصص متداول جنگی تصرف بشه و تغییرات بزرگی درش بوجود بیاد. تغییراتی که طراحی عملیات‌ها رو بر اساس «شهادت‌طلبی» ـ و نه «سخت‌افزارمحوری» ـ متحول کرد؛ تغییراتی که وجدانی و تجربی بودن و هنوز تئوریزه نشدن و همین خلا از عوامل اصلی قبول قطعنامه بود... اما بکارگیری‌شون توی درگیری منطقه‌ای با امریکا هنوز هم داره جواب می‌ده و لبنان و فلسطین و عراق و سوریه و افغانستان رو به چالشی بزرگ برای امریکا تبدیل کرده و... وقتی سردار عزیز شهید شد، با برادرانم در «حسینیه اندیشه» مباحثاتی داشتیم تا مباحث حاج‌آقا رو در این‌باره جمع‌بندی کنیم و تحلیلی از «مکتب سلیمانی» ارائه بدیم. بعد من متن اولیه‌ای رو که نتیجه مباحثات بود، نوشتم و قرار شد ویراستاری بشه اما چون تا چهلم شهید وقتی باقی نمونده بود، به همون صورت در خبرگزاری فارس و رسا منتشر شد و بعد هم اداره ارشاد قم چاپش کرد تا تو راهپیمایی 22 بهمن منتشر بشه. البته ضرورت اختصار باعث شده تا متن اجمال‌هایی داشته باشه که تفصیلش (مثال‌ها و توضیحات و...) رو می‌تونید تو فایل‌های صوتی سخنرانی شب چهارم و شب پنجم فاطمیه 98 توی کانال «حسینیه اندیشه» در ایتا و در بله پیگیری کنید. ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• این درک ناقص از مقام بلند اون بزرگوار، تقدیم به شهید یک و بیست دقیقه‌ی همه‌ی شب‌های جمعه و به مرحوم استاد ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• متن کامل تحلیل "مکتب سلیمانی و موانع انتقام سخت" در آدرس زیر: http://hosseiniehandisheh.ir/%d9%85%da%a9%d8%aa%d8%a8-%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%85%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%b9-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%ae%d8%aa/ ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: سروش splus.ir/msnote ایتا Eitaa.com/msnote بله https://ble.im/msnote تلگرام https://t.me/msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• مردی که به قول زیارت جامعه کبیره، «التامّین فی محبه الله» و «المخلصین فی توحید الله» است و تمام وجودش را توحید و حبّ خدا پر کرده، عشق را طور دیگری معنا می‌کند. طور دیگر؟! همان طوری که به پیامبر گفت وقتی فردای ازدواج از علی پرسیده بود: «همسرت را چگونه یافتی؟» و علی در پاسخ، چه موحّدانه محبوبه‌اش را معرفی کرد: «بهترین یار بر طاعت خدا». البته که عظمت این پاسخ را کسی جز نبی‌اکرم درک نمی‌کرد؛ پیامبری که می‌گفت: «قرّه عینی فی الصلاه» و بعد به فاطمه‌اش هم می‌گفت: «یا قرّه عینی» و انگار به همان اندازه‌ای که ارتباط با خدا نورچشمش بود، زندگی با فاطمه و ارتباط با جمال الهی و دیدن زیبایی خدا از آینه‌ی فاطمه، چشمش را روشن می‌کرد. خلاصه من حدس می‌زنم که محمّد و علی خیلی خوب می‌دانستند وابستگی خداپرستیِ‌شان به فاطمه تا به کجاها اوج گرفته. مثلا تا جایی که فاطمه هر روز با نمازش برای علی می‌درخشید و خانه‌ی امیرالمومنین را پر از خداپرستی به رنگ فاطمه می‌کرد: «تزهر لامیرالمومنین فی النهار ثلاث مرات بالنور» و مردم مدینه که با این رنگ‌ها جور نبودند، با تعجب نزد پیامبر می‌رفتند و از رنگ‌ها و نورها سوال می‌کردند و پیامبر هم خانه علی و محراب فاطمه را به آنها نشان می‌داد. شاید به خاطر همین بود که پیامبر سه روز مانده به شهادتش، علی را به کناری کشید و گفت: «تو را به دو گُلم یعنی حسن و حسین سفارش می‌کنم [چون به جز آنها کس دیگری برایت نخواهد ماند] پس به زودی، دو رکن‌ وجودت از هم پاشیده خواهد شد.» و بعد تسکینش داد که: «خدا جایگزین من برای توست.» خیلی زود، اولین رکن علی رفت و علی، بی‌پیامبر شد. کمی بعد هم رکن دوم شکسته شد، و علی بی‌فاطمه. همه وجود علی را تکه‌تکه و پاره‌پاره کردند و حالا کسی نمانده بود جز خود خدا که باید جای خالی فاطمه را برای علی پُر می‌کرد. اصلا روایت شیخ صدوق که «علی، در یک شبانه‌روز هزار رکعت نماز می‌خواند» باید همین‌جا معنا شود آن هم در کنار روایت شیخ کلینی: «هر گاه چیزی علی را به سختی و نگرانی می‌انداخت، به نماز پناه می‌برد.» انگار هر یک شبانه‌روز زندگی با فاطمه‌ای که «بهترین یار بر طاعت خدا» بود، به اندازه هزار رکعت نماز، علی را به خدا بیشتر نزدیک می‌کرد و حالا که همه وجودش را متلاشی کرده بودند و فاطمه را، رکن توحیدش را، تکیه‌گاه عبودیتش را از او جدا کرده بودند و به سخت‌ترین سختی افتاده بود، باید پناه می‌برد به هزااااار رکعت نماز در یک روز.... اصلا می‌شود عقلانیت عاجز بشر را توجیه کرد تا از این به بعد اگر خواست «فاطمه» را تعریف کند، این طور دست و پا بزند: «جای خالی‌ش، روزانه هزار رکعت نمازِ مردی را می‌طلبید که یک ضربت شمشیرش، از عبادت جن و انس برتر بود.» ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: سلام الله علیها سروش splus.ir/msnote ایتا Eitaa.com/msnote بله https://ble.im/msnote تلگرام https://t.me/msnote
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 صلوات خاصه حضرت فاطمه زهرا (س) 🏴 سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد. سلام الله علیها @msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• 🔹قهرمان‌ها قاهرند. قلب‌های ما آدم‌های عادی را مقهور خودشان می‌کنند. با قدرت‌شان بر ما چیره می‌شوند. دل‌ها را می‌بَرند و حتی آنها را می‌بُرّند. خودشان را لای همان بریدگی‌ها جا می‌کنند و بعد زخم را به‌هم می‌آورند و بیرون نمی‌آیند. این‌طوری می‌روند توی قلب جامعه و خواستنی می‌شوند. 🔹اما مثل همیشه، قواعد بشری را به هم می‌ریزد: با این‌که یک‌تنه، تنها مصداق «کفی الله المومنین القتال»ی می‌شود که خدا درباره جنگ احزاب گفته و اولین قلبی بوده که جرأت کرده تا از قوی‌ترین قبیله‌ها خون به گردن بگیرد تا درباره او «لم یقاتل المشرکین قبلَه احد» بگویند و طوری به سپاه دشمن می‌زده که فرشته‌ها حالی‌به‌حالی می‌شدند و «السلام علی من عجبت من حملاته فی الوغی ملائکه السماوات» را جزئی از زیارت‌نامه‌اش گذاشته‌اند و توصیف جزئیاتش را به فاطمه سپرده‌اند: «هر گاه که اژدهای شرک دهان باز می‌کرد، پیامبر پسرعمویش را در آتش آن می‌انداخت و او باز نمی‌گشت مگر این‌که بال‌های اژدها را زیرپایش لگدکوب و شعله‌هایش را با شمشیرش خاموش کرده باشد» و....؛ با همه این‌ها «نخواسته‌شده‌ترین قهرمان» بود. بعضی‌ها در طول ده سالی که علی برای دفاع از نهضت نبوی، روز و شب نداشت، برای شکستن جاذبه‌ی قهرمان شب و روز نداشتند و با دوری از میدان جنگ و حفظ احترام قدرتمندان حجاز، برای خودشان جاذبه می‌ساختند... 🔹من گمان می‌کنم کلمات اعجازآمیز خطبه فدکیه و ضرباهنگ پرهیبتِ آن فراز آخرش که از مهابت غم خبر می‌دهد، روضه‌ی سنگینِ «نخواسته‌شده‌ترین قهرمان» است؛ روضه پرسوزی که منیع‌ترین معانی را در عجیب‌ترین عبارت‌ها ریخته و شاید آنچه علی به چاه می‌گفته را بر زبان آورده تا این همزبانی زهرا، کمی به علی التیام دهد: «افترستَ الذئاب و افترشتَ التراب... شیرمردانه گرگ‌ها را می‌دریدی و اکنون خاک را فرش خودت کرده‌ای... نقضتَ قادمه ‌الاجدل فخانک ریش الاعزل... شهپر شاهین‌های شکاری را شکستی؛ پس پَر مرغانِ فراری از جنگ به تو خیانت کرد...» عظمت اندوه را ببینید که چه ترکیب‌های بی‌سابقه‌ای ساخته؛ اندوهِ نخواستنی‌ترین قهرمان... قهرمانی که یک شهر بر سر نخواستن‌ش ایستاد و دعوا به راه انداخت... دعوای بین یک زن و چهل مرد در مقابل چشم قهرمان... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• تقدیم به خواستنی‌ترین قهرمان ملت ایران که نشان داد علی چطور بر تاریخ حاکم شده و جاذبه‌اش قرن‌ها را در می‌نوردد و خواستنی‌بودنش، فدایی‌هایی را تربیت می‌کند که دل میلیون‌ها نفر را با خود می‌بَرند و می‌بُرند و خون‌گریه می‌سازند؛ تقدیم به سردار نائب عام حضرت ولی‌عصر و سپهسالار ولایت فقیه؛ به شهید یک و بیست دقیقه همه شب‌های جمعه حاج قاسم سلیمانی و به همشهریان مظلومش که در فشار جمعیت، باز هم او را خواستند و پای او ایستادند و برایش جان دادند... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: علیه السلام سلام الله علیها سلام الله علیها سروش splus.ir/msnote ایتا Eitaa.com/msnote بله https://ble.im/msnote تلگرام https://t.me/msnote
قسمت این بود که تو محرم حیدر باشی به علی مونس و هم خانه و همسر باشی قسمت این بود که در زندگی مشترکت به عزیزان دل فاطمه مادر باشی 🏴وفات حضرت ام البنین تسلیت باد🏴
خون قلبم نه ز داغ پسرم ریخت حسین آسمان از غم تو روی سرم ریخت حسین زینب آن نیست که پیش از سفر از پیشم رفت از غم موی سپیدش جگرم ریخت حسین خواهرت گفت که از نیزه دهانت خون شد ناگهان بند دل از این خبرم ریخت حسین
ناچاری‌هایی برای تعظیم خاضعانه‌تر  [برای مُریدِ «غزل» و مربّی ِ «رباعی»]  پیامبری که مکارم اخلاق در برابرش زانو زده و حلم و تحمّل پیش پایش خم شده، اگر به یک بچّه بگوید «او وزغ پسر وزغ است»، حتماً حجم متراکمی از کثافت و رذالت را به چشم خود دیده و عاقبت پر از عناد و عداوتش را به او خبر داده تا شاید برگردد. چون وزغ همان حیوانی است که از دم و بازدمِ بی‌مقدارش هم فروگذار نمی‌کرده و در آتش نمرود می‌دمیده تا ابراهیم بیشتر بسوزد.  شاید به همین دلیل بود که وقتی نواده‌ی ابراهیم در حجاز قیام کرد، «حَکَم بن ابی‌العاص» آن‌قدر پیامبر را مسخره کرد و مثل همان وزغ، به آتشی که قریش برای محمّد افروخته بودند، دمید که نبیّ‌خدا او را از مدینه بیرون کرد و وقتی پسرش «مروان بن حکم» را دید، فرمود: «او وزغ پسر وزغ است.» پدر و پسر به حدی در تاریکخانه‌های ظلمات فرو رفته بودند که حتی خلیفه‌ی اول و دوم هم جرأت نکردند تا شفاعت عثمان درباره‌ی «مروان» بپذیرند و او را به مدینه راه دهند. اما خلیفه‌ی سوم وقتی روی مرکب غصبی‌ش پرید، دخترش را به مروان سپرد تا تبعیدیِ دوران پیامبر، داماد خلیفه شود و آن‌قدر در دارالخلافه بتازد که یکی از بهانه‌های مخالفان برای کشتن عثمان جور شود.   بعد از آن، گرچه مروان با پسر ابوطالب بیعت کرده بود، غائله‌ی جمل را به راه انداخت اما «شترِ» آن زن به خاک افتاد و «وزغ» هم اسیر شد. حسنین شفاعتش کردند و پدرشان قبول کرد اما گفت: «نیازی به بیعتش ندارم؛ دستش دست یهودی است و اگر با دست بیعت کند، با پشت‌ش آن را می‌شکند ... او پرچم گمراهی را به دوش خواهد کشید» معاویه که به سلطنت رسید، مروان برای سبّ علی پیشتاز شد و در مقابل چشمان حسن‌بن‌علی، تا جایی در شهر پیامبر لجن پراکند که پسر ابوسفیان، فدک را به او بخشید و «تبعیدشده از مدینه»، برای چند سال «امیر مدینه» شد. وقتی هم که نامه‌ی یزید به والی مدینه رسید و از اهل شهر بیعت خواست، مروان از «ولید بن عتبه» خواست تا حسین را ـ همان که بعد از جمل شفاعتش کرده بود و هنوز حتی به سوی کوفه حرکت نکرده بود ـ بکشد... اگر همه‌ی این‌ها را گفتم و تمامی این خطوط را به نام نجس مروان آلوده کردم، از روی ناچاری بود. چون تا درکی از عمق ضلالت پیدا نکنیم، عظمت نور معلوم نمی‌شود. حالا شاید بهتر بتوانیم در مقابل آن شیرزن و روضه‌هایش خم شویم. شیرزنی که در بقیع، مجلس به راه می‌انداخت و طوری برای «عباس»ش روضه می‌خواند که سیاه‌ترین قلب را می‌سوزاند و «مروان» را هم به گریه می‌انداخت. همسر علی باید هم اهل اعجاز باشد و با توسل به نور شوهرش، قرآن را هر روز، تر و تازه کند. خدا گفته: «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره أو اشدّ قسوه...» اما امّ‌البنین است دیگر؛ دل شقیِّ معروفی مثل مروان را هم می‌شکافد و آب چشم او را از درون قلبش بیرون می‌کشد و با روضه‌هایش آیات قرآن را کامل می‌کند: «... و إنّ منها لما یشّقّق فیخرج منه الماء» ... مگر شوخی است؟ تاریخ باید شهادت بدهد که ائمّه‌ی ضلالت چطور در برابر عظمت علیامخدّرات علوی به انفعال افتاده‌اند ...       _ چند وقتی است که به «محسن رضوانی» بدهکار شده‌ام. بدهکار چند بوسه به دست‌هایش به خاطر شعری که در آن، چهار فداییِ را در قالب یک رباعی معرفی کرده: رباعی گفتی و تقدیمِ سلطان غزل کردی معمای ادب را با همین ابیات حل کردی رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو ای بانو میان اهل عالم در وفا ضرب‌المثل کردی فرستادی به قربانگاه اسماعیل‌هایت را همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد به تیغ اشک خود، اعرابشان را بی‌محل کردی  می‌شود چند حرف از آن مصرع‌های تکّه‌تکّه‌شده‌تان را به ما هم یاد بدهید تا ما هم کمی وفا و ادب یاد بگیریم و با آستان‌بوسیِ  پسران شما عباس و عبدالله و جعفر و عثمان، خرجِ پسر زهرا  شویم؟   🆔 @msnote
🔰 مصاحبه امام خمینی با نشریه آمریکایی تایم (۱۳۵۸/۹/۹) ❓سوال خبرنگار: شما زندگی خیلی منزوی‌ای داشتید، شما اقتصاد جدید و حقوق روابط بین المللی را مطالعه نکرده‌اید. تحصیل شما مربوط به علوم الهی است، شما در سیاست و گرفتن و دادنِ یک زندگیِ اجتماعی درگیر نبوده‌اید، آیا این در ذهن شما این شک را به وجود نمی‌آورد که ممکن است عواملی در این معادله باشد که شما نمی‌توانید درک کنید؟ 🔆 امام خمینی(ره): ما و و سیاسی که تا به حال به واسطه آن تمام مسائل جهان سنجیده می‌شده‌است را . ما خود ساخته‌ایم که در آن را ملاک دفاع و را ملاک حمله گرفته‌ایم، از هر عادلی دفاع می‌کنیم و بر هر ظالمی می‌تازیم. حال شما اسمش را هرچه می‌خواهید بگذارید. ما این سنگ را بنا خواهیم‌گذاشت. امید است کسانی پیدا شوند که ساختمان بزرگ سازمان ملل و شورای امنیت و سایر سازمان‌ها و شوراها را بر این پایه بنا کنند، نه بر پایه نفوذ سرمایه‌داران و قدرتمندان که هر موقعی که خواستند هر کسی را محکوم نمایند بلافاصله محکوم کنند. آری با ضوابط شما من هیچ نمی‌دانم و بهتر است که ندانم. 📚صحیفه نور، جلد ۶، صفحه ۳۳۸ ✅https://eitaa.com/hosseiniehandisheh
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• فرمود: «رجب نام نهری است در بهشت؛ از شیر سپیدتر و از عسل شیرین تر». انگار قرار است نهر «رجب» کارش را شروع کند و از بهشت راه بیفتد و به این دنیا برسد و مثل آبشار، رحمت خدا را طوری روی سرمان بباراند که از شیر، سپیدتر به چشم‌مان بیاید و از عسل، شیرین‌تر به دهان‌مان مزه کند. گفتم «قرار است» اما خب هر کسی که نمی‌تواند سر هر قراری برود. مخصوصا اگر جای قرار، سر نهرهای بهشتی باشد و بهشت هم که ـ خب می‌دانید ـ صاحب دارد. پس این اول ماهی، امید ما به صاحبان بهشت است؛ یعنی چشم‌مان به دست شماست که دست ما را بگیرد و اهل قرار کند و سر قرار ببرد؛ آن هم با زمزمه عبارتی که شیخ مفید در «الارشاد» ش درباره شما نقل کرده: «کان لایملّ من صله قاصدیه و مؤمّلیه و راجیه» خسته نمی‌شد از بخشش به کسانی که قصد او را کرده بودند و به او امید بسته بودند... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: سروش splus.ir/msnote ایتا Eitaa.com/msnote بله https://ble.im/msnote تلگرام https://t.me/msnote
🔹مکاتبه با قطب قدرت🔹 ✅نسخه ای از نامه متوكل به امام هادى عليه السلام: امير المؤمنين عقيده دارد «عبد اللَّه بن محمد» را از توليت جنگ و نماز در مدينه پيغمبر عزل كند، زيرا چنان كه تذكر داده بودى، حق شما را نشناخته و ارزشت را سبك گرفته و امير المؤمنين منصب عبد اللَّه را به «محمد بن فضل» داد و او را به احترام و تعظيم و شنوائى از شما دستور داد. امير المؤمنين مشتاق ديدار با شماست. شما هم اگر ... ادامه👇👇
...امير المؤمنين مشتاق ديدار با شماست. شما هم اگر ديدار و اقامت نزد او را تا هر مدتى كه خواهى، حركت كن و هر كس را كه دوستدارى از خانواده و اطرافيانت همراه بياور، و مسافرتت با مهلت و آرامش باشد، هر زمان خواهى كوچ كن و هر زمان خواهى بار انداز و هر گونه خواهى راه بپيما. و اگر دوست دارى «يحيى بن هرثمه»، پيشكار امير المؤمنين و سربازان، پشت سرت بيايند، باختيار و دستور شماست، هر گونه خواهى حركت كنيد تا نزد امير المؤمنين برسيد. كه هيچ يك از برادران و فرزندان و اهل بيت و ويژگانش منزلتى پرمهرتر و حسب و شرافتى پسنديده‏تر از تو ندارند و امير المؤمنين نسبت بايشان دلسوزتر و مهربانتر و خوش رفتارتر و خاطرجمع‏تر از تو نيست. ـ در حدیث دیگری در کافی هم نقل شده که متوکل به اطرافیانش گفت: «لقد اعیانی امر ابن الرضا...؛ مساله ی ابن الرضا [امام هادی] مرا درمانده کرده است!» معلوم است که ائمه معصومین در طول زمان و برآیند تاریخ، پیروز بوده اند اما مهم این است که گزارشهای تاریخی را بر این اساس تحلیل کنیم که در وهله و در زمان حیات خودشان هم، بزرگترین ضربه ها را به نقاط ثقل قدرت ِ ائمه ی نفاق وارد کرده اند و بارها و بارها در مقابل چشم همه، آنان را به افتضاح و انفعال کشانده اند و با موضع گیری های رسوا کننده، اتمام حجت کرده اند برای همه. چنین قدرتی را که در مقابل داشته باشی، باید هم در مقابل افکار عمومی، اینطور نامه بنویسی؛ حتی اگر به یک خطش هم ایمان نداشته باشی و سرتاسرش را دروغ گفته باشی! اگر این نگاه بعنوان یک اصل قرار گیرد باید گزارشهای تاریخی از زندگی ائمه را دوباره و بسیار دقیقتر از اینها معنا کرد.... پ.ن: راستی چقدر عبارات نامه‌های جدیدشان به ادبیات پر از استیصال و درماندگیِ متوکل شبیه است: «امریکا قصد تغییر رژیم در ایران را ندارد؛ آماده‌ی مذاکرات صادقانه با ایران است و مذاکره با آمریکا موجب پیشرفت ایران خواهد شد.» سپاسگزار ساحت مقدس حضرت هادی که نور قدرت و هدایتش از فراز زمان و مکان و فراتر از تاریخ، بر قلب نوّاب عام‌ش می‌تابد و اسلام و شیعه را به قطب قدرتی تبدیل می‌کند که سلاطین مدرن در برابر ِ «من ترامپ را شایسته مبادله پیام نمی دانم» ش، زانوی عجز به خاک می سایند. ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: سروش splus.ir/msnote ایتا Eitaa.com/msnote بله https://ble.im/msnote تلگرام https://t.me/msnote