🔅دعوت به تمرین دستهجمعیِ انتقام؛ در چالش با کارشناسی مادیِ مخالف انتقام🔅
🔹نه فقط چهرهی مردمی که در تشییع پیکر حاج قاسم شرکت کردند که حتی حالتِ عابرانی که اخبار سیما با آنها مصاحبه کرد، یک تصویر واضح و واحد را نشان میداد: ترکیبی از حزن همگانی و خشم دستهجمعی در یک ملت. چنین ترکیبی معمولاً وقتی ساخته میشود که شخصیت و هویتِ یک جامعه ضربه خورده باشد. جامعهای که با انقلاب اسلامی، تغییر هویت داده و نفرت از اجنبی/ظالم/مستکبر/کافر و مبارزه با آن، به بخشی اساسی در وجدان عمومیش تبدیل شده.
🔹اگر خمینی کبیر با ساقطکردن شاه، نوکر امریکا را از ایران بیرون کرد و عملاً «دو گانه شرق و غرب مادی» را به «#دوگانه_اسلام_استکبار» (ر.ک بیانیه گام دوم) تغییر داد، این بدان معناست که نظام اسلامی، مهمترین ملاک مشروعیت و هویت خود و جامعه را به ایجاد امنیتِ «سیاسی، فرهنگی، اقتصادی» برای کلمه توحید در مقابل حملاتِ «بتپرستی و جاهلیت مدرن» (دینِ دنیاپرستی) تعریف کرده؛ پس به حکم فطرت، وجدان مستضعفین عالم به سوی انقلاب معطوف شده و مرزهای جمهوری اسلامی عملاً تا قلوب ستمکشیدهی آنها تسری یافته. لذا رهبری برای حفظ و تداوم میراث امام، بخش بزرگی از قدرت امریکا در منطقه را نیز از خاورمیانه بیرون کرد و به تعبیر مکرر امریکاییها، ایران یک «نظام انقلابی» باقی ماند و به یک «بازیگر مسئولیتپذیر در دهکده جهانی» تبدیل نشد.
🔹روشن است که مهندس تداومِ این دوگانه اسلام_استکبار در مقیاس منطقه و در عرصه سیاسی و نظامی و امنیتی و بزرگترین چهرهی کف میدانِ این درگیری، کسی نبود جز #حاج_قاسم_سلیمانی که هویت امریکا در خاورمیانه را عملاً لگدکوب کرد و لذا بعد از شهادتش، ترامپ پرچم امریکا و نماد هویت ایالات متحده را توییت کرد. پس ریختهشدن خون حاجقاسم قویترین برهان عملی بر انقلابیماندنِ نظام جمهوری اسلامی و خلوص رهبری و همکارانش در تداوم چهلسالهی هویتی است که بر مبنای درگیری اسلام با کفر و استکبار تعریف شده و البته به همین دلایل، مقیاس ضربه دشمن، در سطح ضربه به هویت انقلاب است.
🔹از این منظر، تصمیم امریکا از مکر پیچیده ای ناشی میشود: بعد از شکستهای مکرر (تسلیمنشدن ایران در برابر شدیدترین تحریمها، تحقیر شدن امریکا پس از رد میانجیگری ژاپن، افتضاحِ بیپاسخگذاشتن اسقاط پهپاد، شکستِ موجسواری بر اعتراضات آبان و...) که در برآیند خود معنایی جز دست برتر ایران در جنگ ارادهها ندارد، بهترین گزینه میشود هدفگرفتنِ همان هویت ملی که حاجقاسم سالها آن را نمایندگی میکرده. اینجاست که به زعم دشمن، نظام تصمیمگیری در ایران، میان دو محذور «پاسخ متناسب با ضربه هویتی و در نتیجه احتمال بالای آغاز جنگ» و «پاسخ نامتناسب با ضربه هویتی و در نتیجه پذیرش برتری امریکا در جنگ ارادهها» گرفتار میشود.
🔹پس #انتقامی که واقعا سخت نباشد، نه تنها هویت انقلابی ملی را دچار سرشکستگی خواهد کرد بلکه دست برتر در تعیین میدان و قواعد درگیری را در اختیار امریکا قرار خواهد داد. در واقع این یک موقعیت درجه یک در جهت «#تمرینِ_دستهجمعیِ_انتقام_گسترده» برای حفظ و ارتقاء هویت انقلاب است؛ چیزی که توانمندی یک جامعه دینی در انجام آن، حرکتش را در جهت «#ظهور_منتقم» با سرعتی تصاعدی بالاخواهد برد.
🔹اما نباید در این میان #بزرگترین_مانع_انتقام را به فراموشی سپرد: #محاسبات_کارشناسی_مادی که هنگام تصمیمگیری به نرخ دلار، میزان صادرات و واردات تکنولوژی و سرمایه، خطراتِ متوجه به زیرساختهای توسعه، بمباران و از بینرفتنِ میلیاردها دلار و دههها تلاش برای سازندگی و وابستگی مردم به سبک زندگی و رفاه غربی اشاره میکنند. یعنی همان چالشی که نقش اصلی را در پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر توسط امام راحل داشت و بدلیل عدم تمرکز نخبگان بر یافتن پادزهر، همواره جمهوری اسلامی را در ایجاد امنیتِ «فرهنگی و اقتصادی» برای کلمه توحید، دچار چالش کرده و مانع تسرّی دوگانه اسلام _ استکبار از عرصه سیاسی، به عرصه فرهنگی و اقتصادی شده. اما سرپیچی از این محاسبات و قبول ریسک برای گسترش دایره #انتقام و نیفتادن در دام ترامپ برای واکنش محدود و تصنعی، همان چیزی است که میتواند ما را از این مدار بسته نجات دهد و با شکستن ابهّت توصیههای کارشناسی مادی، فضا را برای نقد و تغییر و جایگزینی آنها فراهم کند.
🔷 خلاصه اینکه: تاریخ، معطل ماست تا موانع پیچیدهی خونخواهی را بشناسیم و #مردِ_انتقامِ_گسترده شویم و آدابدانِ خونخواهیِ همهجانبه؛ که اباجعفر علیهالسلام فرمود: «به خدا قسم [گرچه] قاتلان اباعبدالله کشته شدند [اما] هنوز خونخواهی حسین انجام نشده است» (کاملالزیارات/ص63)
#قاسم_سلیمانی
#انتقام_سخت
@msnote
خلوا عن ابن عمی
دلهای ما که زکام شده و بسیاری از دردها را نمیچشد و خیلی از مصیبتها را حسّ نمیکند. پس چرا وقتی فاطمیه میرسد، همین دلها از دودلی در میآیند و با روضههای #فاطمیه میسوزند و میلرزند و میگدازند؟ من گمان میکنم این تغییر حال در جای دیگری ریشه دارد و به ما بر نمیگردد. مثلا میتواند برگردد به سوز آن فریادی که فاطمه بر سر سقیفهایها زد؛ وقتی داشتند #علی را به زور از خانه بیرون میکشیدند. آنجا بود که ناموس خدا به دنبال شیر خدا به راه افتاد و با ندایش باطن هستی را به تلاطم درآورد:
*خلّوا عن ابن عمّی* پسرعمویم را رها کنید ...
سوز آن فریاد را کسی نتوانسته برایمان توصیف کند اما سلمان از آثارش برایمان تعریف کرده: «هنگام آن فریاد، در کنار #فاطمه بودم. به خدا قسم دیوارهای مسجد رسولالله را دیدم که از جا کنده شد و آن قدر از زمین فاصله گرفت که گرد و خاکش در مشاممان پیچید.»
دل ما کمتر از آن سنگها و گِلها که نیست؛ هست؟!
ـ علیاکبر لطیفیان چه خوب گفته:
خواست تا زود خودش را برساند به علی
سرِ این خواستنِ خود، دو سه باری افتاد
نالهای زد که ستونهای حرم لرزیدند
به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد
غیرتِ معجرِ او دستِ علی را وا کرد
همه دیدند #سقیفه به چه خواری افتاد
اما خب؛ بعدش:
وقت برگشت به خانه، همهجا خونی بود
چشمِ یاری به قد و قامتِ یاری افتاد
@msnote
هدایت شده از حسینیه اندیشه و جبهه مقاومت
13981104-Shab01-Fatemieh2-02Sokhanrani_Heydari_0.mp3
زمان:
حجم:
30.1M
🎙صوت
☑️ سخنرانی #شب_اول روضه فاطمیه؛ توسط: حجت الاسلام و المسلمین محمد صادق حیدری تهرانی
▪️با موضوع: «بررسی عوامل فراموشی #ایام_الله در گذر تاریخ»
🗓جمعه، 4 بهمن ماه 1398
@hoseiniyehandisheh
هدایت شده از حسینیه اندیشه و جبهه مقاومت
13981105-Shab02-Fatemieh2-03Sokhanrani_Heydari_0.mp3
زمان:
حجم:
25M
🎙صوت
☑️ سخنرانی #شب_دوم روضه فاطمیه؛ توسط: حجت الاسلام و المسلمین محمد صادق حیدری تهرانی
▪️با موضوع: «بررسی عوامل فراموشی #ایام_الله در گذر تاریخ»
🗓شنبه، 5 بهمن ماه 1398
@hoseiniyehandisheh
هدایت شده از حسینیه اندیشه و جبهه مقاومت
🔰#گفتار_ها_ی_فاطمیه
📝چکیده سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حیدری تهرانی
▪️#شب_اول / قسمت 1️⃣
🔹مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه خویش، به ضرورت یادآوری #ایّام_الله و جلوگیری از فراموشی آن در غبار اتفاقات دیگر تأکید فراوانی نمودند.
#ایّام_الله روزهای ظهور غلبهی دستگاه خدای متعال است که در آن دست قدرت خداوند دیده میشود.
با این معیار #عید_غدیر نیز - به عنوان عیدالله الاکبر- یوم الله به شمار رفته و فراموشی آن از جملهی فراموشی #ایام_الله به حساب میآید؛ خصوصا با همهی تأکیدهای مکرّر و اتمام حجّتهای متعدد بر حق جانشینی ایشان. و
البته ابلاغ ولایت توسط پیامبر(ص) در روز #غدیر، یکی از این اتمام حجتها به شمار میآید و باید معجزات تکوینیای چون فرود آمدن ستارهی آسمان در منزل امیرالمومنین(ع) را نیز به چنین اتمام حجتهایی افزود. روایاتی که در توضیح شأن نزول سوره نجم در مصادر روایی شیعه و اهل سنت وارد شده است، اشاره به چنین معجزه تکوینیای دارد.
چطور این فراموشی به جایی میرسد که بلافاصله بعد از رحلت نبی اکرم(ص)، غصب خلافت صورت میگیرد و به آن اکتفا نشده بلکه آن چنان مصائب سنگینی را نیز بر سر حضرت زهرا(س) درمیآورند؟
درس گرفتن از حوادث پس از رحلت پیغمبر(ص)، برای جلوگیری از تکرار آن در «عصر غیبت» و جلوگیری از فراموشی #ایام_الله بسیار بااهمیّت است.
🔹در برخی روایات پاسخ سوال فوق را میتوان یافت. مثلا از حضرت باقر(ع) نقل شده است که فرمودند:
«زمانی که پیامبر اکرم(ص) روح از پیکرشان جدا شد، گویا اهل بیت پیامبر اکرم در طولانی ترین شب عمرشان قرار گرفتند به نحوی که گمان کردند نه آسمان بر آنان سایه میاندازد و نه زمین آنان را حمل میکند»؛ یعنی هیچ پناهگاهی ندارند و گویا تنهای تنها هستند، چرا که رسول اکرم(ص) در نهضت خود برای آن که کلمه #توحید را محقق کنند و #امنیت را برای خداپرستی و توحید فراهم نمایند، با همه صاحبان مناصب اجتماعی-چه نزدیک و چه دور-درگیر شدند و وقتی سرشان را بر زمین گذاشتند همه کسانی که صاحبان این #روابط_اجتماعی بودند و منتفع از آن بودند، آماده بودند که انتقام کامل و تمام عیاری از نزدیکترین افرادِ به این نهضت و به این شعار بگیرند.
👈ادامه دارد:
✅ @hoseiniyehandisheh
هدایت شده از حسینیه اندیشه و جبهه مقاومت
🔰#گفتار_ها_ی_فاطمیه
📝 چکیده سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حیدری تهرانی
▪️#شب_اول / قسمت 2️⃣
🔹مظهر درگیری با آن قدرتها پس از نبی اکرم(ص)، حضرت امیرالمومنین(ع) بودند. در نظام #قبیله_محور، اگر فردی از قبیلهای کشته میشد تمام آن قبیله خون خواهش میشدند و عظمت و اقتدار قبائل اساسا به چنین امری تعریف میشد، به همین دلیل کسی جرئت درگیری و قتال با مشرکین را نداشت و تنها کسی که با شجاعت پا در میدان میگذاشتند امام علی(ع) بودند. ایشان از آنان که دشمنان خدا و پیغمبر(ص) بودند تعداد زیادی را کشته بودند و به همین دلیل از او کینه بر دل داشتند و تمایل نداشتند که او ولی و خلیفه پس از پیغمبر گردد و البته این حس نفرت فقط نسبت به او بود نه دیگران؛ چرا که دیگران سابقه امیرالمومنین(ع) را در جنگ با مشرکان را نداشتند. به همین دلیل پس از رحلت پیغمبر(ص) افرادی با تکیه بر جامعهشناسی دقیق، بر موج این کینه و نفرت ِحاصل از به هم خوردن هویتها و مناصب و #روابط_اجتماعی، سوار شدند و فضای اجتماعی را به گونه ای مدیریت کردند که حضرت ولایت جامعه را به عهده نگیرند. البته این امت نفاق یک شبه حاصل نشد بلکه از زمان حیات پیغمبر تلاشها برای تشکیل آن شروع شده بود.
🔹و نکته ی دقیق تر آن که این #روابط_اجتماعی #قبیله_محور فقط برای حجاز نبوده است؛ بلکه از اول خلقت تا قبل از #رنسانس حاکمیت بر بشر داشته است همان طور که امیرالمومنین(ع) در خطبه قاصعه می فرمایند: ««فالله الله فی کبر الحمیّه و فخر الجاهلیه التی خدع بها الامم الماضیه و القرون الخالیه»
با این اخلاق #قبیله_محوری که مظهر دنیاپرستیِ روسای قبائل بود و با آن حاکم و محکوم و #نظم_اجتماعی درست شده بود، قرنهای متمادی امم مختلفی فریب خورده بودند اما پیامبر اکرم(ص) به همراه امیرالمومنین(ع) در 13 سال این رابطه جهانی- و نه فقط #رابطه_اجتماعی- را شکستند و توانستند حکومتی را تأسیس کنند.
🔹#انقلاب_اسلامی به رهبری حضرت امام(ره) و با همراهی ملت ایران، توانست با تمسک به راه نبی اکرم(ص) و امیرالمومنین(ع) ، روابط سیاسی مدرن مادی و دوگانه «یا شرقی یا غربی» را شکسته و اسلام را از خرده فرهنگ به یک طرف معادلات جهانی تبدیل کند و دوگانه «اسلام و استکبار» را در عالم جایگزین نماید و توانسته است با وجود -به تعبیر مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم- « وسوسههایی که غیرقابل مقاومت به نظر میرسیدند» 40 سال مقاومت کند و باقی بماند.
اما خطر آن وسوسه ها همچنان ما را تهدید میکند؛چرا که روابط سیاسی،فرهنگی،اقتصادی مادی جهانی همچنان به صورت همه جانبه ما را در معرض تغییر سیرت انقلابی مان قرار می دهد و میتواند #ایام_الله را به فراموشی بسپارد و این گونه آن قدرت الهیای که ایجاد شده است در معرض خطر قرار بگیرد.
تفصیل این مطلب در جلسات آینده ان شاء الله توضیح داده خواهد شد.
@hoseiniyehandisheh
هدایت شده از حسینیه اندیشه و جبهه مقاومت
13981106-Shab03-Fatemieh2-02Sokhanrani_Heydari_0.mp3
زمان:
حجم:
17.9M
🎙صوت
☑️ سخنرانی #شب_سوم روضه فاطمیه؛ توسط: حجت الاسلام و المسلمین محمد صادق حیدری تهرانی
▪️با موضوع: «بررسی عوامل فراموشی #ایام_الله در گذر تاریخ»
🗓یک شنبه 6 بهمن ماه 1398
@hoseiniyehandisheh
مردی که به قول زیارت جامعه کبیره، «التامّین فی محبه الله» و «المخلصین فی توحید الله» است و تمام وجودش را توحید و حبّ خدا پر کرده، عشق را طور دیگری معنا میکند. طور دیگر؟! همان طوری که به پیامبر گفت وقتی فردای ازدواج از علی پرسیده بود: «همسرت را چگونه یافتی؟» و علی در پاسخ، چه موحّدانه محبوبهاش را معرفی کرد: «بهترین یار بر طاعت خدا». البته که عظمت این پاسخ را کسی جز نبیاکرم درک نمیکرد؛ پیامبری که میگفت: «قرّه عینی فی الصلاه» و بعد به فاطمهاش هم میگفت: «یا قرّه عینی» و انگار به همان اندازهای که ارتباط با خدا نورچشمش بود، زندگی با #فاطمه و ارتباط با جمال الهی و دیدن زیبایی خدا از آینهی فاطمه، چشمش را روشن میکرد.
خلاصه من حدس میزنم که محمّد و علی خیلی خوب میدانستند وابستگی خداپرستیِشان به فاطمه تا به کجاها اوج گرفته. مثلا تا جایی که فاطمه هر روز با نمازش برای علی میدرخشید و خانهی امیرالمومنین را پر از خداپرستی به رنگ فاطمه میکرد: «تزهر لامیرالمومنین فی النهار ثلاث مرات بالنور» و مردم مدینه که با این رنگها جور نبودند، با تعجب نزد پیامبر میرفتند و از رنگها و نورها سوال میکردند و پیامبر هم خانه علی و محراب فاطمه را به آنها نشان میداد. شاید به خاطر همین بود که پیامبر سه روز مانده به شهادتش، علی را به کناری کشید و گفت: «تو را به دو گُلم یعنی حسن و حسین سفارش میکنم [چون به جز آنها کس دیگری برایت نخواهد ماند] پس به زودی، دو رکن وجودت از هم پاشیده خواهد شد.» و بعد تسکینش داد که: «خدا جایگزین من برای توست.»
خیلی زود، اولین رکن علی رفت و علی، بیپیامبر شد. کمی بعد هم رکن دوم شکسته شد، و علی بیفاطمه. همه وجود علی را تکهتکه و پارهپاره کردند و حالا کسی نمانده بود جز خود خدا که باید جای خالی فاطمه را برای علی پُر میکرد. اصلا روایت شیخ صدوق که «علی، در یک شبانهروز هزار رکعت نماز میخواند» باید همینجا معنا شود آن هم در کنار روایت شیخ کلینی: «هر گاه چیزی علی را به سختی و نگرانی میانداخت، به نماز پناه میبرد.» انگار هر یک شبانهروز زندگی با فاطمهای که «بهترین یار بر طاعت خدا» بود، به اندازه هزار رکعت نماز، علی را به خدا بیشتر نزدیک میکرد و حالا که همه وجودش را متلاشی کرده بودند و فاطمه را، رکن توحیدش را، تکیهگاه عبودیتش را از او جدا کرده بودند و به سختترین سختی افتاده بود، باید پناه میبرد به هزااااار رکعت نماز در یک روز.... اصلا میشود عقلانیت عاجز بشر را توجیه کرد تا از این به بعد اگر خواست «فاطمه» را تعریف کند، این طور دست و پا بزند: «جای خالیش، روزانه هزار رکعت نمازِ مردی را میطلبید که یک ضربت شمشیرش، از عبادت جن و انس برتر بود.»
#و_ما_ادراک_ما_لیله_القدر
@msnote
هدایت شده از محمدصادق
ناچاریهایی برای تعظیم خاضعانهتر
[برای مُریدِ «غزل» و مربّیِ «رباعی»]
پیامبری که مکارم اخلاق در برابرش زانو زده و حلم و تحمّل پیش پایش خم شده، اگر به یک بچّه بگوید «او وزغ پسر وزغ است»، حتماً حجم متراکمی از کثافت و رذالت را به چشم خود دیده و عاقبت پر از عناد و عداوتش را به او خبر داده تا شاید برگردد. چون وزغ همان حیوانی است که از دم و بازدمِ بیمقدارش هم فروگذار نمیکرده و در آتش نمرود میدمیده تا ابراهیم بیشتر بسوزد.
شاید به همین دلیل بود که وقتی نوادهی ابراهیم در حجاز قیام کرد، «حَکَم بن ابیالعاص» آنقدر پیامبر را مسخره کرد و مثل همان وزغ، به آتشی که قریش برای محمّد افروخته بودند، دمید که نبیّخدا او را از مدینه بیرون کرد و وقتی پسرش «مروان بن حکم» را دید، فرمود: «او وزغ پسر وزغ است.» پدر و پسر به حدی در تاریکخانههای ظلمات فرو رفته بودند که حتی خلیفهی اول و دوم هم جرأت نکردند تا شفاعت عثمان دربارهی «مروان» بپذیرند و او را به مدینه راه دهند. اما خلیفهی سوم وقتی روی مرکب غصبیش پرید، دخترش را به مروان سپرد تا تبعیدیِ دوران پیامبر، داماد خلیفه شود و آنقدر در دارالخلافه بتازد که یکی از بهانههای مخالفان برای کشتن عثمان جور شود.
بعد از آن، گرچه مروان با پسر ابوطالب بیعت کرده بود، غائلهی جمل را به راه انداخت اما «شترِ» آن زن به خاک افتاد و «وزغ» هم اسیر شد. حسنین شفاعتش کردند و پدرشان قبول کرد اما گفت: «نیازی به بیعتش ندارم؛ دستش دست یهودی است و اگر با دست بیعت کند، با پشتش آن را میشکند ... او پرچم گمراهی را به دوش خواهد کشید» معاویه که به سلطنت رسید، مروان برای سبّ علی پیشتاز شد و در مقابل چشمان حسنبنعلی، تا جایی در شهر پیامبر لجن پراکند که پسر ابوسفیان، فدک را به او بخشید و «تبعیدشده از مدینه»، برای چند سال «امیر مدینه» شد. وقتی هم که نامهی یزید به والی مدینه رسید و از اهل شهر بیعت خواست، مروان از «ولید بن عتبه» خواست تا حسین را ـ همان که بعد از جمل شفاعتش کرده بود و هنوز حتی به سوی کوفه حرکت نکرده بود ـ بکشد...
اگر همهی اینها را گفتم و تمامی این خطوط را به نام نجس مروان آلوده کردم، از روی ناچاری بود. چون تا درکی از عمق ضلالت پیدا نکنیم، عظمت نور معلوم نمیشود. حالا شاید بهتر بتوانیم در مقابل آن شیرزن و روضههایش خم شویم. شیرزنی که در بقیع، مجلس به راه میانداخت و طوری برای «عباس»ش روضه میخواند که سیاهترین قلب را میسوزاند و «مروان» را هم به گریه میانداخت. همسر علی باید هم اهل اعجاز باشد و با توسل به نور شوهرش، قرآن را هر روز، تر و تازه کند. خدا گفته: «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره أو اشدّ قسوه...» اما امّالبنین است دیگر؛ دل شقیِّ معروفی مثل مروان را هم میشکافد و آب چشم او را از درون قلبش بیرون میکشد و با روضههایش آیات قرآن را کامل میکند: «... و إنّ منها لما یشّقّق فیخرج منه الماء» ... مگر شوخی است؟ تاریخ باید شهادت بدهد که ائمّهی ضلالت چطور در برابر عظمت علیامخدّرات علوی به انفعال افتادهاند ...
ـــــــ
چند وقتی است که به «محسن رضوانی» بدهکار شدهام. بدهکار چند بوسه به دستهایش به خاطر شعری که در آن، *چهار* فداییِ #امالبنین را در قالب یک *رباعی* معرفی کرده:
*رباعی* گفتی و تقدیمِ *سلطان غزل* کردی
معمای ادب را با همین ابیات حل کردی
رباعی گفتی و مصراعی از آن را توای بانو
میان اهل عالم در وفا ضربالمثل کردی
فرستادی به قربانگاه اسماعیلهایت را
همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی
کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند
تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی
*رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد*
*به تیغ اشک خود، اعرابشان را بیمحل کردی*
میشود چند حرف از آن مصرعهای تکّهتکّهشدهتان را به ما هم یاد بدهید تا ما هم کمی وفا و ادب یاد بگیریم و با آستانبوسیِ پسران شما عباس و عبدالله و جعفر و عثمان، خرجِ پسر زهرا شویم؟
@msnote
سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها را تسلیت عرض میکنیم. التماس دعا
این شب اول ماهی، قرار است نهر «رجب» کارش را شروع کند و از بهشت راه بیفتد و به این دنیا برسد و مثل آبشار، رحمت خدا را طوری روی سرمان بباراند که از شیر، سپیدتر به چشممان بیاید و از عسل، شیرینتر به دهانمان مزه کند. گفتم «قرار است» اما خب هر کسی که نمیتواند سر هر قراری برود. مخصوصا اگر جای قرار، سر نهرهای بهشتی باشد و بهشت هم که ـ خب میدانید ـ صاحب دارد.
پس این شب اول ماهی، امید ما به صاحبان بهشت است؛ یعنی چشممان به دست شماست که دست ما را بگیرد و اهل قرار کند و سر قرار ببرد؛ آن هم با زمزمه عبارتی که شیخ مفید در «الارشاد» ش درباره شما نقل کرده:
«کان لایملّ من صله قاصدیه و مؤمّلیه و راجیه» خسته نمیشد از بخشش به کسانی که قصد او را کرده بودند و به او امید بسته
بودند...
#رجب
#اباجعفر
#باقرالعلوم
@msnote
هدایت شده از محمدصادق
تردیدهایی دربارهی یک صورت مسألهی معروف
سیدالساجدین خوب میدانست که باید برای چه کسی صدقهی «صد دیناری» کنار بگذارد. برای همان مخدّرهای که وقتی دیواری در نزدیکی او شکاف برداشت و صدای ریزش خشتها درآمد، با دستش به دیوار اشاره کرد و گفت: «نه؛ قسم به حق پیامبر که خدا به تو اجازهی فروریختن نداده!» آن دیوار، گوینده را خوب میشناخت و در هوا معلّق ماند تا «امّ عبدالله» دخترِ «حسن بن علی» از آنجا بگذرد و سیدالساجدین برای همسرش صدقهی صد دیناری کنار بگذارد؛ برای همان بانویی که همانندی در خاندان امام مجتبی نداشت و قرار بود «باقر العلم» را برای حضرت سجاد به دنیا بیاورد. صورت مسأله، یک استاد شهیر و شاگردان متعدّد و کرسی تدریس معروفش نبود؛ چون حقیقتِ کار کسی که علم پیامبر را میشکافد و مرزهای دانش دین را جابجا میکند، به لزره درآوردنِ هویت یک جامعه و شکستن زنجیرهایی است که افکار عمومی را به بند کشیده است. قضیه برای اهل نفاق اینقدر خطرناک بود که وقتی جابربنعبدالله انصاری در مسجد پیامبر مینشست و به امید وعدهی پیامبر و در انتظار دیدنِ #محمدبنعلی فریاد میکشید که: «یا #باقرالعلم ... یا باقر العلم...»، مردم مدینه تمام قدّ جلویش ایستادند و گفتند: «صحابی پیامبر هم به هذیانگویی افتاده...»
اما وقتی #اباجعفر به امامت رسید، نه فقط نگرانیِ مردم مدینه که کابوسهای دستگاه حاکم هم به یک واقعیت تمامعیار تبدیل شد. مردم در موسم حج هم محمدبنعلی را حتی در حال دعا رها نمیکردند و به سوی او سرازیر میشدند و سوال میکردند و پاسخ میشنیدند. مسلمانان با اینکه در مقابل مکتب سقیفه و سلطنت اموی و دربار مروانی تسلیم شده بودند، اما در مقابل چشمان هشامبنعبدالملک هم از حضرت #باقر جدا نمیشدند و خلیفه که برای نمایش قدرت به خانهی خدا آمده بود، مسجدالحرام را دید که در سیطرهی علم محمدبنعلی است. تمامی اهل اسلام در مکّه حاضر شده بودند اما او مجبور شد برچسب «پیامبر کوفه» و «فریبدهندهی مردم عراق» را به امام بچسباند و به خیال خودش نفوذ حضرت را به یک منطقه محدود کند اما وقتی در مناظرهای که وسط صحن مسجدالحرام به راه افتاد، از محمدبنعلی شکست خورد، معلوم شد که شکافندهی علم، هویت جامعهی نفاق را به تزلزل درآورده است.
صورت مسأله، یک استاد شهیر و شاگردان متعدّد و کرسی تدریس معروفش نبود؛ که اگر بود هشام، اباجعفر را تا شام نمیکشاند و یک نمایش اموی به راه نمیانداخت و به اطرافیان نمیگفت: «هر وقت تمام سرزنشهایم را نثار محمدبنعلی کردم و ساکت شدم، تکتک شما شروع به توبیخش کنید.» اما اباجعفر وقتی وارد قصر شد، معادله را تغییر داد و در همان ابتدا ابهت مادّیِ خلیفه را مبهوت خود کرد: به جای آنکه به خلیفه سلام دهد، به تمامی اهل مجلس سلام داد و بدون اجازهی هشامبنعبدالملک، بر جای خود نشست. ضربهای که هشام دریافت کرد، حقد و کینهاش را شعلهورتر کرد و بیادبیهای او و یارانش به امام بیشتر شد. اما حضرت باقر صبر کرد تا تکتک دشنامها تمام شود و پاسخی داد که از قصر، راهی زندان شد. تاریخ گزارشی از مباحث علمیِ باقرالعلم در زندان دمشق برای ما نقل نکرده اما حال زندانیان در برابر اباجعفر را با یک کلمهی عجیب توصیف کرده: هیچ مردی در زندان نبود مگر اینکه نسبت به محمدبن علی در «تَرشُّف» بود که در فارسی همان «مکیدن شدید» است. محبوسین طوری علمِ باقرالعلم را میمکیدند که رئیس زندان نزد خلیفه آمد و گفت: «میترسم که اهل شام بین تو و تختت جدایی بیندازند.» هشام راهی نداشت جز اینکه امام و یارانش را به مدینه بازگرداند و همهی بازارهای بینراه را تعطیل کند تا زلزلهی بنیهاشم بیش از این مروانیان را نلرزاند...
در «کافی شریف باب مولد ابیجعفر» نقل شده که حضرت باقر با چه معجزهای حتی بازارهای بینراه را هم از تعطیلی درآورد اما قضیهی مهمتر آن است که وقتی علمِ حضرت باقر در پایتخت شرارت یعنی شام، انقلاب به راه انداخته و از زندان دمشق، قصر امپراطوری مروانی را تکان داده، باید قبول کنیم که تعریفمان از «علم دین» تجدیدنظرهایی اساسی لازم دارد...
امیدوارم که اباجعفر این متن دستوپاشکسته را ـ که ترکیبی از چند روایت در کافی و الارشاد و مناقب آل ابیطالب بود ـ به عنوان قصد و أمل و رجاء از من بپذیرد و نمیاز یم علمش را صلهی امروزم قرار دهد؛ که دربارهاش گفتهاند: *کان لایملّ من صله قاصدیه و مؤمّلیه و راجیه* خسته نمیشد از بخشش به کسانی که قصد او را کرده بودند و به او امید بسته بودند...
@msnote