#روایت_بیستوششم
🔸غسل شهادت
دلم میخواست در آغوش کسی از این غم گریه کنم. مسجد محلهمان جای خوبی بود. درد همهمان مشترک بود.
افطاری مختصری داشتیم؛ آبجوش و خرما. موقع پذیرایی صدای همسر خادم که کنارم بود اشک به چشمانم آورد: «بوعم رت، دَ بوعه نارم»
در قنوت با جای خالی دعای «اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنهای» بغض کردیم و بعد از تکبیر با «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما، خامنه ای رهبر به لطف خود نگه دار» بیوقفه باریدیم.
حاجآقا گفت: «قلم تاریخ بشکند اگر شهادت ندهد که امام شهید ما، شهیدِ رمضان، شخصیتی بود که بهترینها رو برای ملتش میخواست. به میدان بیایید که ارازل و اوباش و زن بارهها فکر نکنن بیشهی انقلاب خالی از شیره. مسیرمون مشخصه، جبههی حق و باطل مشخصه، حد وسط نداریم. صحنه رو خالی نکنید، غسل شهادت کنید. شهادت میدم به پیروی از امام شهیدم غسل شهادت کردم. این لحظه از تاریخ، ابدیت ما رو رقم میزنه. کاری نکنیم که نسل اندر نسل ما بگن مقاومت نکردن و خدایی نکرده کشور تجزیه شد و زن بارهها، قماربازها و حرامزادهها بر اون مسلط شدن. ما در گرو یک کیسه آرد نیستیم، ما در گرو ابدیت و عاقبت بخیریمون هستیم.»
✍ فاطمه امیری
📍 لرستان
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
⚜پویش روایت گری قائد امت
🔰بهمناسب شهادت آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنهای
🔹 محورهای روایت شامل:
۱.کنش های مردمی در جنگ رمضان
۲. مردم و تشیع شهدا
۳.شهادت قائد امت
۴.بمباران شهرها
۵.تجمعات خودجوش مردمی
✅ روایت های خود را به ادمین مرکز تجربه نگاری امتداد ارسال کنید👇
@mtedad_admin
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستوهشتم
آمریکا و اسرائیل و هر کشوری که به او وفادار است باید بداند که تا قبل نهم اسفند ماه فقط یک «سیدعلی خامنهای »را دشمن خود میدیدند اما از اکنون خامنهای های بسیاااااااااری دشمن آنها هستند چون قدرت شهید خامنهای از رهبر انقلاب اسلامی ایران بیشتر است .
آهای آمریکا بدان هرکس را بزنی ، دیگری جای او را میگیرد چراکه تو با یک شخص ، یک کشور ، یک نظام طرف نیستی بلکه با مردم جهان اسلام و ایران طرفی .
تاکنون به مدارا و مذاکره گذشت که کار به اینجا نرسد اما حالا که در این نقطه از تاریخ ایستاده ایم تا آخر هستیم چون بازی که تو شروع کردی را ما تماااام می کنیم.
ما همه به دنبال شهادتیم پس مارا به مرگ و ترور و نابودی تهدید نکن !
ای وفاداران به آمریکا کاش تا دیرتر از این نشده خرجتان را از آمریکا و اسرائیل جدا کنید وگرنه از شما هم چیزی باقی نخواهد ماند ، ترامپ احمق به فکر خودش و آمریکایی ها نیست شما به فکر بقا باشید و طرف درست تاریخ را انتخاب کنید.
رهبرمان را شهید کردید اما ایرانی هنوز پابرجاست چون او ما را اینجوری تربیت کرده ، خط قرمز ما را رد کردید بدانید که نابودی شما حتمیست 🇮🇷
الله اکـــــــــبر 🇮🇷
✍ معصومه غلامی
📍 چهارمحال و بختیاری ـ شهرکرد
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستونهم
پیام می دهد که قبول باشد
جواب میدهم همچنین
ـ خوشحالم که اتفاقی برات نیوفتاده
ایموجی خنده ی کنارش را نمیفهمم از تمسخر است یا شوخی...
+ چه اتفاقی؟
- میترسیدم بهت موشک بزنن
این بار من میخندم..
می گویم چرا من؟
می گوید کلا مناطق مسکونی را کم نزده اند
جوابم را از ته اعماق قبول دارم
+اینجارو تاحالا نزدن ولی بزنن .ما نمی ترسیم
تهش شهید میشیم ؛
لیاقتش که نیست ولی به گروه دوستان می گویم که حلالم کنند.
خدا را چه دیدی؟
شاید برای ما هم پایان نوشته باشند و
روی قبرمان بنویسند به دست منحوس ترین رژیم صهیونیستی ، به فیض شهادت نائل گردید.
✍زهرا خراسانی
📍سمنان
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیام
پدرمهربانم
فرصتی شد که یه سفر خانوادگی بری درهای بهشت به رویت باز هست این بار خدا میخاهد خودت انتخاب کنی
چه شد که ۳۷ سال نشستید بخاطر مردم
آقا حق نبود ما آرزو به دل بمانیم ما که جان فدا بودیم اجازه میدادید تا با خونمان فرش قرمز می انداختیم به راهت
پدرم میدانم خیلی خوب میدانم که بهشت برایت دلتنگ بود میدانم گمان میکنم خدا هم دلتنگتر ،،شکوفه های زیبای میناب چه کردن آقا جان میدانم زیبایی ورود شما را چه زیبا مزین کردن
آقا جان انگشتر زیبایت که یادگار یارت بود همراهت بود؟؟؟
حاج خانم که دلش تاب دوری نداشت پرواز کردکه کنارتون باشد همانطور که این چندین سال با صبر کنارتان بود کنار پدری که تمام زندگیش تمام ثانیه های زندگیش برای مردمش بود
آقا جان راستی تو این ۳۷ سال شما وقت کردید برای خانواده خودتون هم وقت بذارید؟؟؟
آقا جان برای خودتون شده کمی استراحت کنار بذارید؟؟؟
شده شبی آروم بی فکر به مردمت پلک روی هم بگذاری ؟؟
شده اصلا سفره ای شاهانه برای خودت تدارک ببینی؟؟
آقا شده هرماه لباس نو بخری ؟؟
آقا میگم چرا آقا زاده ها را کیف هاشونو پر دلار نکردیدونفرستادید کشورهای دیگه ؟؟
آقا جان اینان میگفتن رفتید روسیه پناه گرفتید!
پس در محل کار چه میکردید؟؟؟
آقا چه خوب خبر داشتید از نقشه شوم کودک کشان
کی شدنقشه راه را دردستمان گذاشتید؟
آقا چه خوب یک تنه روسیاهشون کردید
چه خوب تیر خلاص زدید به شقیقه عشقیا
آقاجان میگفتن شهدارا از صف آخر چیدن
امااینبار دقیق از نفر اول مدعیان انتخاب شدن🥺
آقا جان چه کردی با دلمون 🥺
دل دیوانه شده منتظره یکی چیزی بگه منفجر بشه🥺
میدونید آقاجان قراره بعد از شمامردم چندیدن باربمیرن
قراره جای خالیتون پیرمون کنه
قراره درنبودت خوب بسوزیم
✍ خانم منصوری
📍فلارد - چهارمحال و بختیاری
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیویکم
طوفانیام، آرامشم تویی...
مطهره مظهری: خبر سحر یکشنبه دهم اسفند، آنقدر سهمگین بود که در خانه ماندن را غیرممکن میکرد. نمیدانستم کجا، فقط میدانستم که باید بروم.
هر چه به مرکز شهر نزدیکتر میشدم تعداد آدمها و ماشینها بیشتر میشد. هنوز خورشید طلوع نکرده بود که به میدان ابوذر رسیدم. آدمهایی که در و دیوار خانه برایشان تنگ آمده بود آنجا دور هم جمع شده بودند. یک نفر عکس آقا را در دست گرفته و روی سکوی کنار میدان ایستاده بود. از همانجا شعار میداد و مردم هم همراهیاش میکردند. زنی کنار خیابان دستهایش را در هوا تکان میداد و بر سر مخاطبی خیالی فریاد میزد. آنطرفتر مردی با چشمهای متورم و قرمز سعی داشت موهای بلندش را با کش ببندد. جوانی که لباس پاکبانها را به تن داشت با یک بسته کیسه زباله بزرگ مشکی، با دقت و وسواس مجسمههای کوچک و خندان اطراف میدان را سیاهپوش میکرد. هر بار که یک کیسه مشکی را روی سر یکی از مجسمهها میکشید، میایستاد، سرش را پایین میانداخت و شانههایش میلرزید. بعد با آستینش چشمهایش را پاک میکرد و میرفت سراغ مجسمه رنگی بعد.
صدای گریه و فریادهای اللهاکبر در همآمیخته بود. چیزی نگذشت که تمام میدان لبریز از جمعیت شد. جمعیتی که شعار میداد و اشک میریخت، سرود میخواند و اشک میریخت، دعا میکرد و اشک میریخت...
صدای زنی را درست پشت سرم شنیدم که از شدت گریه نفسش بریدهبریده بالا میآمد. برگشتم و بغلش کردم تا شاید سرش را روی شانهام بگذارد و آرامتر شود اما نشد. به عکس آقا که در دستم بود اشاره کرد. عکس را که به او دادم، اول بغلش کرد و بعد صورت خیس از اشکش را با آن پوشاند.
چند ثانیه بعد وقتی عکس را به من برگرداند، انگار راحتتر نفس میکشید. تصویر آقا کار خودش را کرد؛ درست مانند حرفهایش...
✍ مطهره مظهری
📍بیرجند - خراسان جنوبی
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیودوم
چند روز پیش داشتم فیلم های جنگی هالیوودی که اخیراً ساخته و پخش شده رو بررسی میکردم به یه نکته جالب رسیدم...
اونم اینکه به نظر میرسه با ساخت این فیلم های جعلی و تخیلی و همینطور تجاوز آمریکا به کشورهای آسیایی و اتفاقاتی که در اوکراین و ونزوئلا رخ داد باعث اشتباه بزرگ محاسباتی آمریکا شده و اونا باورشون شده خیلی هالیوودی و شیک میتونن اصل نظام و تمامیت ارضی ایران قدرتمند رو مختل کنند...
وقتی یک قماربازِ پدوفیلی رییس جمهور یه کشور میشه همچنین حرکات هیجانی و غیر حرفهای و غیر انسانی ازش بعید نیست...
✍ خانم غفاری
📍 چهار محال و بختیاری
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوسوم
آه ای عزیز من ؛
ای کاش در زمان دیگری میزیستیم ؛
ای کاش بودی و میدیدی که دشمنان ، چگونه بر کشور تجاوز میکنند .
ای کاش و ای کاش ...
در محل اصابت موشک ها ؛
محل هایی که تنها خانواده ها زندگی میکردند .
خانههایی که نوزاد ، کودک ، پیر و جوان در آنها زندگی میکردند ..
همهٔ آنها مردم عادی بودند !
نه نظامی در آنجا زندگی میکرد و نه شخص خاصی ..
اما سوال اینجاست ..
که چگونه آن شخص اهریمن خو میگفت : ما با مردم عادی کاری نداریم !!
میگفت : ما فقط نظامی میزنیم !
اما آقای پُر ادعا ؛ کودکان مینابی نظامی بودند ؟؟
یا بر گمانم داشتند اورانیوم غنی میکردند !!
و اینگونه سوالهای متعدد ..
اما عجیب آن بود که شمران زمانه خوشحال بودند !
خاصه کسانی که در کودتای ۱۸ و ۱۹ دی ماه ادعای وطندوستی میکردند !
خوشحال بودند از شهادت رهبرشان .
خوشحال بودند از شهادت دانشآموزان ،
و همچنان منتظر حملات جدید از سوی رژیم صهیونسیتی هستند !
آری منتظر حملات هستند اما در دهات های ناشناختهٔ فلان استان ..
همهٔشان فرار کردند ..
در تاریخچهٔ پهناور ایران به آنان لقب حیوان داده اند .
درست همانجا که نادر افشار گفت :
وقتی جنگل آتش میگیرد ، درختان فرار نمیکنند !
حیوانات فرار میکنند ؛
ما اینجا ریشه در خاکیم...
بس است دیگر ،
بسیار و بسیار گفتم از مزدوران این خاک ..
اما اینک زمان سخن گفتن دربارهٔ غیرتمندان این کشور است ..
کسانی که پیمان بستند با ایرانِ اسلامی ؛
هستند ، ماندند و خواهند بود . تا پای جان ..
✍ حدیثه عابدی
📍تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوچهارم
حیاط را آب و جارو می کردیم و سکوت حاکم بود...
چشمم افتاد به درخت گیلاسِ باغچه که برهنه و غمزده در انتظار بهار بود...
زیرلب روزها را شمردم و تقویم را ورق زدم...پانزدهم اسفند، روز درختکاری است... صحنه ی درخت کاشتنش به ذهنم آمد، لبخندش موقع قرار دادنِ آن نهال، در دلِ خاک... چقدر خوشبخت بود آن نهال...
در افکار خودم غرق بودم که صدای عبورِ موشک، از بالای سرم، مرا به زمانِ حال برگرداند...همان شب، زمانی که در راهپیمایی خودرویی شرکت کردم فهمیدم که او خیلی بیشتر از آنچه که در رسانه نمایش داده می شد، نهال کاشته... پیر و جوانی که صدای الله اکبرشان قطع نمی شد، کودکانی که پرچمِ در دستشان را میرقصاندند و با ذوق به آن خیره شده بودند...
مردان و زنانی که موکب علم کرده بودند و حتی بخارِ چایِ موکبشان، مردم را به اتحاد و همبستگی دعوت میکرد...
آری... این ها، روزی نهال هایی بودند که او با مهر و عطوفتِ خود کاشته بود و اکنون در هم پیچ خورده و قرص و محکم، درخت تنومندی شده بودند...
ولی شما چند باغبان را میشناسید که برای بالندگیِ نهال هایش،در نهایت آنها را با خونِ خود آبیاری کرده باشد؟؟؟
✍ صالحه ارشادی فارسانی
📍 چهارمحال و بختیاری - شهرکرد
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوپنجم
🔸حسرتِ ابدی یک خبرنگار
در میان انبوه خاطرات ۱۵ ساله فعالیتم در خبرگزاری فارس، از پوشش حوادث اجتماعی تا دغدغههای سیاسی و فرهنگی، تنها یک آرزوی شغلی بود که هرگز محقق نشد و اکنون چون خنجری معنوی، روی سینه ام سنگينی میکند : ثبت و انعکاس لحظه حضور رهبر معظم انقلاب در دیار مازندران و به تصویر کشیدن اشتیاق مردمی که در تب و تاب کلام ایشان بودند. رسالتی که نافرجام ماند و این حسرتِ مقدس در این ایام قلبم را به آتش می کشد.
صبح آن روز شوم…
در هنگامه اخبار تلخ حمله به تهران، حتی به رغم اینکه نتانیاهو و ترامپِ ملعون، بارها نام رهبر را در صدر لیست ترور شنوندگان قرار دادند و منتشر کردند؛ تنها فرضیه مردود ذهنی ام ؛ خبر شهادت رهبر بود؛ حتی وقتی خبر اصابت موشک به بیت رهبری دهان به دهان می چرخید، یک آرامش موهوم ما را حفظ کرده بود: "قطعا آقا در بیت حضور ندارند" و در این بین با اطمینان خاطر یکی از همکارانم که : "ایشان اصلاً در تهران نیستند"؛ فرضیه ترور آقا را منتفی می پنداشتم و با این دلخوشی واهی به طور کل خبر شهادت شان را از دایره احتمالات خارج کردم.
غرق در اندوه جنگ، فاجعهها و اتفاقات غیرقابل پیشبینی که روح را مچاله میکردند، ذهنم از اندیشیدن به آن یک خبر سر باز میزد. عصر شنبه، تمام تمرکزم بر پیگیری اخبار سخنرانی تلویزیونی و دلخوش کردن به زمزمههای غیررسمی درباره زمان احتمالی آن بود.
با رصد فضای مجازی، خبرهای مربوط به تکذیب شهادت رهبر را با قوت در فکر و ذهنم تقویت میکردم و آنها را فریب فیکنیوزهایی میدانستم که حتی در کوران جنگ نیز از شهادت به عنوان طعمهای برای جذب مخاطب استفاده میکنند. اتکای من به منابع رسمی بود و آن اطمینان قلبی که "آقا در پناهگاهی امن هستند".
حوالی ساعت چهار و نیم صبح، پلکهایم برای لحظهای کوتاه بر هم افتاد که با صدای شیون همسرم از خواب پریدم. صدایی که حکایت از تلخترین اتفاقی داشت که جماعتی را پای سوگ مشترک نشاند و تیتر رسانهها، در قامت یک جمله سنگین فرود آمد: “او به آرزویش رسید…”
و حالا من ماندهام و حسرتِ به دل مانده پوشش مراسمی که هرگز در مازندران برگزار نشد، و شرم تصور اینکه رهبر در پناهگاه است و جایش امن است...
تیتر رسمی آمد و پتکی دیگر بر اندیشههایم فرود آورد: “رهبر در دفتر کارش بود و تا پای جان در تلاش…”
امشب، سخنران مراسم کلماتی را به زبان آورد که هضمش سختتر از خود فقدان بود. گفت: همه ما بعد از بمباران تهران دلمان قرص بود که ایشان در جای امنی هستند اما اندکی تأمل: این یعنی امام امت حتی در بین طرفدارانش هم مظلوم بود و مرور این گزاره خوره های مغزم را مهاجم تر کرد . ما مریدان مدعی هم نشناختیمش! پناهگاه حقیقی اش را؟! و تا پایان مراسم سر فرود آوردم و گریستم؛ شرمنده از آنکه به جای حسرت شهادت، حسرتِ امنیتی که هرگز برایش قائل نشدیم، بر دلم سنگینی میکند.
اما امروز، فریاد میزنم با استدلال و اقناع: آیتالله خامنهای، ایرانیترین ایرانی روی زمین بود؛ کسی که جانش را سپر عزت و شرف این مرز و بوم کرد، آنجا که فرمود: “جان ناقابلی دارم، که آن را هم فدای اسلام و ملت و دفاع از حریم اسلام میکنم.امروز او نه تنها جانش را… بلکه آرمانهایش را نیز تقدیم کرد.
رهبر انقلاب، علی (ع) زمان ما بود که در معراج کار و تلاش برای اسلام و ایران به شهادت رسید. وظیفه ما این است که کوفی نباشیم. علیِ ما نیست، اما آرمانهایش، آن خط ترسیمیاش، چیزی جز عزت ایران نیست...
✍ جاوید عباسی
📍 مازندران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوششم
به خیابان انقلاب رسیدم. صدای انفجار در فضا پیچید. غبار غلیظی از سمت پادگانهای جنوب بلند شد. خشم و بغض گلویم را گرفته بود. به سمت کیو راه افتادم. به جمعیت گریان و نالان رسیدم. اشک امان نمیداد. چشمهای همه قرمز بود. نفسها به سختی بالا میآمد. شعارها راه نفس را باز میکرد. ذکر یاحسین (ع) بیشتر کمک میکرد. "مرگ بر آمریکا" خشم را فریاد میکرد. چشمها که در هم گره میخورد، به آغوش هم پناه میبردند و اشک و ناله شروع میشد.
تیپ و قیافهها تنوع زیادی داشت. از محجبهی دو آتیشه گرفته تا زنان و دختران کم حجاب که با ناله اسم رهبر را فریاد میزدند. زنهای مسن مویههای لری میخواندند و روبروی هم شیون میکردند و صورت را خراش میدادند. دوباره صدای انفجار آمد و مشتها گره شد و "الله اکبر" را فریاد زدند.
روی سر و شانههای عدهای گل مالی شده بود. زنی با ظاهری معمولی، یعنی به تیپ و قیافهاش نمیخورد به اصطلاح حزب اللهی باشد، میاندار شده بود و هر نوحهای که بلد بود میخواند و مانند مردها سینه میزد. بیشتر با "عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، خامنهای رهبر پیش خداست امروز" سینه میزدند. تعدادی خانم هم دورش را گرفته بودند و حلقهی سینه زنی راه انداخته بودند. جمعیت رو به خیابان انقلاب حرکت کرد. تعداد زیادی از دختران جوان کنار جمعیت میایستادند و نمیدانم با آن اشکها چطور عکس و فیلم میگرفتند. بچهها با حیرت اشک بزرکترها را نگاه میکردند و از مادرها چیزهایی میپرسیدند.
من حدود ۷:۱۵ صبح رسیدم و تا حدود ۱۱ میان جمعیت بودم. خیلیها قبلتر از من رسیده بودند و تمام این مدت را با زبان روزه عزاداری کردند. جمعیت زیادی آمده بودند. وقتی اعلام کردند مراسم تمام شده، جمعی از خانمها متفرق نشدند و شعار دادن را ادامه دادند. انگار خشمشان فروکش نمیکرد.
عصر ساعت ۴:۳۰ هم میدان شهدا تجمع بود. باز هم چشمها نمناک بود اما این بار خشم و فریاد انتقام بیشتر شده بود. بیشترین شعارشان "مرگ بر وطن فروش خائن" بود از بلندگو شعارهای مختلف پخش میشد اما هر از چند گاهی یکنفر "مرگ بر وطن فروش خائن" را فریاد میزد و جمعیت یکصدا تکرار میکردند. از میدان شهدا تا مصلی الغدیر دستهی عزا حرکت کردند. "نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا" نشان میداد ترسی در دل آنها نیست. عزاداری عصر رنگ و بوی خشم و انتقام گرفته بود. این ملت خارج از محاسبات شیطان عمل میکنند. ترس در دل آنها راهی ندارد. بغضها را فرو میخورند تا بعد از انتقام. همین بود که رهبر عزیزمان همیشه این مردم را با بابصیرت میخواند. بغض را فرومیخورند تا یک روز پس از انتقام برگردند و در خور غمشان به سوگ بنشینند.
✍ زینب کرمینژاد
📍 تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org