#روایت_بیستونهم
پیام می دهد که قبول باشد
جواب میدهم همچنین
ـ خوشحالم که اتفاقی برات نیوفتاده
ایموجی خنده ی کنارش را نمیفهمم از تمسخر است یا شوخی...
+ چه اتفاقی؟
- میترسیدم بهت موشک بزنن
این بار من میخندم..
می گویم چرا من؟
می گوید کلا مناطق مسکونی را کم نزده اند
جوابم را از ته اعماق قبول دارم
+اینجارو تاحالا نزدن ولی بزنن .ما نمی ترسیم
تهش شهید میشیم ؛
لیاقتش که نیست ولی به گروه دوستان می گویم که حلالم کنند.
خدا را چه دیدی؟
شاید برای ما هم پایان نوشته باشند و
روی قبرمان بنویسند به دست منحوس ترین رژیم صهیونیستی ، به فیض شهادت نائل گردید.
✍زهرا خراسانی
📍سمنان
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیام
پدرمهربانم
فرصتی شد که یه سفر خانوادگی بری درهای بهشت به رویت باز هست این بار خدا میخاهد خودت انتخاب کنی
چه شد که ۳۷ سال نشستید بخاطر مردم
آقا حق نبود ما آرزو به دل بمانیم ما که جان فدا بودیم اجازه میدادید تا با خونمان فرش قرمز می انداختیم به راهت
پدرم میدانم خیلی خوب میدانم که بهشت برایت دلتنگ بود میدانم گمان میکنم خدا هم دلتنگتر ،،شکوفه های زیبای میناب چه کردن آقا جان میدانم زیبایی ورود شما را چه زیبا مزین کردن
آقا جان انگشتر زیبایت که یادگار یارت بود همراهت بود؟؟؟
حاج خانم که دلش تاب دوری نداشت پرواز کردکه کنارتون باشد همانطور که این چندین سال با صبر کنارتان بود کنار پدری که تمام زندگیش تمام ثانیه های زندگیش برای مردمش بود
آقا جان راستی تو این ۳۷ سال شما وقت کردید برای خانواده خودتون هم وقت بذارید؟؟؟
آقا جان برای خودتون شده کمی استراحت کنار بذارید؟؟؟
شده شبی آروم بی فکر به مردمت پلک روی هم بگذاری ؟؟
شده اصلا سفره ای شاهانه برای خودت تدارک ببینی؟؟
آقا شده هرماه لباس نو بخری ؟؟
آقا میگم چرا آقا زاده ها را کیف هاشونو پر دلار نکردیدونفرستادید کشورهای دیگه ؟؟
آقا جان اینان میگفتن رفتید روسیه پناه گرفتید!
پس در محل کار چه میکردید؟؟؟
آقا چه خوب خبر داشتید از نقشه شوم کودک کشان
کی شدنقشه راه را دردستمان گذاشتید؟
آقا چه خوب یک تنه روسیاهشون کردید
چه خوب تیر خلاص زدید به شقیقه عشقیا
آقاجان میگفتن شهدارا از صف آخر چیدن
امااینبار دقیق از نفر اول مدعیان انتخاب شدن🥺
آقا جان چه کردی با دلمون 🥺
دل دیوانه شده منتظره یکی چیزی بگه منفجر بشه🥺
میدونید آقاجان قراره بعد از شمامردم چندیدن باربمیرن
قراره جای خالیتون پیرمون کنه
قراره درنبودت خوب بسوزیم
✍ خانم منصوری
📍فلارد - چهارمحال و بختیاری
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیویکم
طوفانیام، آرامشم تویی...
مطهره مظهری: خبر سحر یکشنبه دهم اسفند، آنقدر سهمگین بود که در خانه ماندن را غیرممکن میکرد. نمیدانستم کجا، فقط میدانستم که باید بروم.
هر چه به مرکز شهر نزدیکتر میشدم تعداد آدمها و ماشینها بیشتر میشد. هنوز خورشید طلوع نکرده بود که به میدان ابوذر رسیدم. آدمهایی که در و دیوار خانه برایشان تنگ آمده بود آنجا دور هم جمع شده بودند. یک نفر عکس آقا را در دست گرفته و روی سکوی کنار میدان ایستاده بود. از همانجا شعار میداد و مردم هم همراهیاش میکردند. زنی کنار خیابان دستهایش را در هوا تکان میداد و بر سر مخاطبی خیالی فریاد میزد. آنطرفتر مردی با چشمهای متورم و قرمز سعی داشت موهای بلندش را با کش ببندد. جوانی که لباس پاکبانها را به تن داشت با یک بسته کیسه زباله بزرگ مشکی، با دقت و وسواس مجسمههای کوچک و خندان اطراف میدان را سیاهپوش میکرد. هر بار که یک کیسه مشکی را روی سر یکی از مجسمهها میکشید، میایستاد، سرش را پایین میانداخت و شانههایش میلرزید. بعد با آستینش چشمهایش را پاک میکرد و میرفت سراغ مجسمه رنگی بعد.
صدای گریه و فریادهای اللهاکبر در همآمیخته بود. چیزی نگذشت که تمام میدان لبریز از جمعیت شد. جمعیتی که شعار میداد و اشک میریخت، سرود میخواند و اشک میریخت، دعا میکرد و اشک میریخت...
صدای زنی را درست پشت سرم شنیدم که از شدت گریه نفسش بریدهبریده بالا میآمد. برگشتم و بغلش کردم تا شاید سرش را روی شانهام بگذارد و آرامتر شود اما نشد. به عکس آقا که در دستم بود اشاره کرد. عکس را که به او دادم، اول بغلش کرد و بعد صورت خیس از اشکش را با آن پوشاند.
چند ثانیه بعد وقتی عکس را به من برگرداند، انگار راحتتر نفس میکشید. تصویر آقا کار خودش را کرد؛ درست مانند حرفهایش...
✍ مطهره مظهری
📍بیرجند - خراسان جنوبی
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیودوم
چند روز پیش داشتم فیلم های جنگی هالیوودی که اخیراً ساخته و پخش شده رو بررسی میکردم به یه نکته جالب رسیدم...
اونم اینکه به نظر میرسه با ساخت این فیلم های جعلی و تخیلی و همینطور تجاوز آمریکا به کشورهای آسیایی و اتفاقاتی که در اوکراین و ونزوئلا رخ داد باعث اشتباه بزرگ محاسباتی آمریکا شده و اونا باورشون شده خیلی هالیوودی و شیک میتونن اصل نظام و تمامیت ارضی ایران قدرتمند رو مختل کنند...
وقتی یک قماربازِ پدوفیلی رییس جمهور یه کشور میشه همچنین حرکات هیجانی و غیر حرفهای و غیر انسانی ازش بعید نیست...
✍ خانم غفاری
📍 چهار محال و بختیاری
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوسوم
آه ای عزیز من ؛
ای کاش در زمان دیگری میزیستیم ؛
ای کاش بودی و میدیدی که دشمنان ، چگونه بر کشور تجاوز میکنند .
ای کاش و ای کاش ...
در محل اصابت موشک ها ؛
محل هایی که تنها خانواده ها زندگی میکردند .
خانههایی که نوزاد ، کودک ، پیر و جوان در آنها زندگی میکردند ..
همهٔ آنها مردم عادی بودند !
نه نظامی در آنجا زندگی میکرد و نه شخص خاصی ..
اما سوال اینجاست ..
که چگونه آن شخص اهریمن خو میگفت : ما با مردم عادی کاری نداریم !!
میگفت : ما فقط نظامی میزنیم !
اما آقای پُر ادعا ؛ کودکان مینابی نظامی بودند ؟؟
یا بر گمانم داشتند اورانیوم غنی میکردند !!
و اینگونه سوالهای متعدد ..
اما عجیب آن بود که شمران زمانه خوشحال بودند !
خاصه کسانی که در کودتای ۱۸ و ۱۹ دی ماه ادعای وطندوستی میکردند !
خوشحال بودند از شهادت رهبرشان .
خوشحال بودند از شهادت دانشآموزان ،
و همچنان منتظر حملات جدید از سوی رژیم صهیونسیتی هستند !
آری منتظر حملات هستند اما در دهات های ناشناختهٔ فلان استان ..
همهٔشان فرار کردند ..
در تاریخچهٔ پهناور ایران به آنان لقب حیوان داده اند .
درست همانجا که نادر افشار گفت :
وقتی جنگل آتش میگیرد ، درختان فرار نمیکنند !
حیوانات فرار میکنند ؛
ما اینجا ریشه در خاکیم...
بس است دیگر ،
بسیار و بسیار گفتم از مزدوران این خاک ..
اما اینک زمان سخن گفتن دربارهٔ غیرتمندان این کشور است ..
کسانی که پیمان بستند با ایرانِ اسلامی ؛
هستند ، ماندند و خواهند بود . تا پای جان ..
✍ حدیثه عابدی
📍تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوچهارم
حیاط را آب و جارو می کردیم و سکوت حاکم بود...
چشمم افتاد به درخت گیلاسِ باغچه که برهنه و غمزده در انتظار بهار بود...
زیرلب روزها را شمردم و تقویم را ورق زدم...پانزدهم اسفند، روز درختکاری است... صحنه ی درخت کاشتنش به ذهنم آمد، لبخندش موقع قرار دادنِ آن نهال، در دلِ خاک... چقدر خوشبخت بود آن نهال...
در افکار خودم غرق بودم که صدای عبورِ موشک، از بالای سرم، مرا به زمانِ حال برگرداند...همان شب، زمانی که در راهپیمایی خودرویی شرکت کردم فهمیدم که او خیلی بیشتر از آنچه که در رسانه نمایش داده می شد، نهال کاشته... پیر و جوانی که صدای الله اکبرشان قطع نمی شد، کودکانی که پرچمِ در دستشان را میرقصاندند و با ذوق به آن خیره شده بودند...
مردان و زنانی که موکب علم کرده بودند و حتی بخارِ چایِ موکبشان، مردم را به اتحاد و همبستگی دعوت میکرد...
آری... این ها، روزی نهال هایی بودند که او با مهر و عطوفتِ خود کاشته بود و اکنون در هم پیچ خورده و قرص و محکم، درخت تنومندی شده بودند...
ولی شما چند باغبان را میشناسید که برای بالندگیِ نهال هایش،در نهایت آنها را با خونِ خود آبیاری کرده باشد؟؟؟
✍ صالحه ارشادی فارسانی
📍 چهارمحال و بختیاری - شهرکرد
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوپنجم
🔸حسرتِ ابدی یک خبرنگار
در میان انبوه خاطرات ۱۵ ساله فعالیتم در خبرگزاری فارس، از پوشش حوادث اجتماعی تا دغدغههای سیاسی و فرهنگی، تنها یک آرزوی شغلی بود که هرگز محقق نشد و اکنون چون خنجری معنوی، روی سینه ام سنگينی میکند : ثبت و انعکاس لحظه حضور رهبر معظم انقلاب در دیار مازندران و به تصویر کشیدن اشتیاق مردمی که در تب و تاب کلام ایشان بودند. رسالتی که نافرجام ماند و این حسرتِ مقدس در این ایام قلبم را به آتش می کشد.
صبح آن روز شوم…
در هنگامه اخبار تلخ حمله به تهران، حتی به رغم اینکه نتانیاهو و ترامپِ ملعون، بارها نام رهبر را در صدر لیست ترور شنوندگان قرار دادند و منتشر کردند؛ تنها فرضیه مردود ذهنی ام ؛ خبر شهادت رهبر بود؛ حتی وقتی خبر اصابت موشک به بیت رهبری دهان به دهان می چرخید، یک آرامش موهوم ما را حفظ کرده بود: "قطعا آقا در بیت حضور ندارند" و در این بین با اطمینان خاطر یکی از همکارانم که : "ایشان اصلاً در تهران نیستند"؛ فرضیه ترور آقا را منتفی می پنداشتم و با این دلخوشی واهی به طور کل خبر شهادت شان را از دایره احتمالات خارج کردم.
غرق در اندوه جنگ، فاجعهها و اتفاقات غیرقابل پیشبینی که روح را مچاله میکردند، ذهنم از اندیشیدن به آن یک خبر سر باز میزد. عصر شنبه، تمام تمرکزم بر پیگیری اخبار سخنرانی تلویزیونی و دلخوش کردن به زمزمههای غیررسمی درباره زمان احتمالی آن بود.
با رصد فضای مجازی، خبرهای مربوط به تکذیب شهادت رهبر را با قوت در فکر و ذهنم تقویت میکردم و آنها را فریب فیکنیوزهایی میدانستم که حتی در کوران جنگ نیز از شهادت به عنوان طعمهای برای جذب مخاطب استفاده میکنند. اتکای من به منابع رسمی بود و آن اطمینان قلبی که "آقا در پناهگاهی امن هستند".
حوالی ساعت چهار و نیم صبح، پلکهایم برای لحظهای کوتاه بر هم افتاد که با صدای شیون همسرم از خواب پریدم. صدایی که حکایت از تلخترین اتفاقی داشت که جماعتی را پای سوگ مشترک نشاند و تیتر رسانهها، در قامت یک جمله سنگین فرود آمد: “او به آرزویش رسید…”
و حالا من ماندهام و حسرتِ به دل مانده پوشش مراسمی که هرگز در مازندران برگزار نشد، و شرم تصور اینکه رهبر در پناهگاه است و جایش امن است...
تیتر رسمی آمد و پتکی دیگر بر اندیشههایم فرود آورد: “رهبر در دفتر کارش بود و تا پای جان در تلاش…”
امشب، سخنران مراسم کلماتی را به زبان آورد که هضمش سختتر از خود فقدان بود. گفت: همه ما بعد از بمباران تهران دلمان قرص بود که ایشان در جای امنی هستند اما اندکی تأمل: این یعنی امام امت حتی در بین طرفدارانش هم مظلوم بود و مرور این گزاره خوره های مغزم را مهاجم تر کرد . ما مریدان مدعی هم نشناختیمش! پناهگاه حقیقی اش را؟! و تا پایان مراسم سر فرود آوردم و گریستم؛ شرمنده از آنکه به جای حسرت شهادت، حسرتِ امنیتی که هرگز برایش قائل نشدیم، بر دلم سنگینی میکند.
اما امروز، فریاد میزنم با استدلال و اقناع: آیتالله خامنهای، ایرانیترین ایرانی روی زمین بود؛ کسی که جانش را سپر عزت و شرف این مرز و بوم کرد، آنجا که فرمود: “جان ناقابلی دارم، که آن را هم فدای اسلام و ملت و دفاع از حریم اسلام میکنم.امروز او نه تنها جانش را… بلکه آرمانهایش را نیز تقدیم کرد.
رهبر انقلاب، علی (ع) زمان ما بود که در معراج کار و تلاش برای اسلام و ایران به شهادت رسید. وظیفه ما این است که کوفی نباشیم. علیِ ما نیست، اما آرمانهایش، آن خط ترسیمیاش، چیزی جز عزت ایران نیست...
✍ جاوید عباسی
📍 مازندران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوششم
به خیابان انقلاب رسیدم. صدای انفجار در فضا پیچید. غبار غلیظی از سمت پادگانهای جنوب بلند شد. خشم و بغض گلویم را گرفته بود. به سمت کیو راه افتادم. به جمعیت گریان و نالان رسیدم. اشک امان نمیداد. چشمهای همه قرمز بود. نفسها به سختی بالا میآمد. شعارها راه نفس را باز میکرد. ذکر یاحسین (ع) بیشتر کمک میکرد. "مرگ بر آمریکا" خشم را فریاد میکرد. چشمها که در هم گره میخورد، به آغوش هم پناه میبردند و اشک و ناله شروع میشد.
تیپ و قیافهها تنوع زیادی داشت. از محجبهی دو آتیشه گرفته تا زنان و دختران کم حجاب که با ناله اسم رهبر را فریاد میزدند. زنهای مسن مویههای لری میخواندند و روبروی هم شیون میکردند و صورت را خراش میدادند. دوباره صدای انفجار آمد و مشتها گره شد و "الله اکبر" را فریاد زدند.
روی سر و شانههای عدهای گل مالی شده بود. زنی با ظاهری معمولی، یعنی به تیپ و قیافهاش نمیخورد به اصطلاح حزب اللهی باشد، میاندار شده بود و هر نوحهای که بلد بود میخواند و مانند مردها سینه میزد. بیشتر با "عزا عزاست امروز، روز عزاست امروز، خامنهای رهبر پیش خداست امروز" سینه میزدند. تعدادی خانم هم دورش را گرفته بودند و حلقهی سینه زنی راه انداخته بودند. جمعیت رو به خیابان انقلاب حرکت کرد. تعداد زیادی از دختران جوان کنار جمعیت میایستادند و نمیدانم با آن اشکها چطور عکس و فیلم میگرفتند. بچهها با حیرت اشک بزرکترها را نگاه میکردند و از مادرها چیزهایی میپرسیدند.
من حدود ۷:۱۵ صبح رسیدم و تا حدود ۱۱ میان جمعیت بودم. خیلیها قبلتر از من رسیده بودند و تمام این مدت را با زبان روزه عزاداری کردند. جمعیت زیادی آمده بودند. وقتی اعلام کردند مراسم تمام شده، جمعی از خانمها متفرق نشدند و شعار دادن را ادامه دادند. انگار خشمشان فروکش نمیکرد.
عصر ساعت ۴:۳۰ هم میدان شهدا تجمع بود. باز هم چشمها نمناک بود اما این بار خشم و فریاد انتقام بیشتر شده بود. بیشترین شعارشان "مرگ بر وطن فروش خائن" بود از بلندگو شعارهای مختلف پخش میشد اما هر از چند گاهی یکنفر "مرگ بر وطن فروش خائن" را فریاد میزد و جمعیت یکصدا تکرار میکردند. از میدان شهدا تا مصلی الغدیر دستهی عزا حرکت کردند. "نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا" نشان میداد ترسی در دل آنها نیست. عزاداری عصر رنگ و بوی خشم و انتقام گرفته بود. این ملت خارج از محاسبات شیطان عمل میکنند. ترس در دل آنها راهی ندارد. بغضها را فرو میخورند تا بعد از انتقام. همین بود که رهبر عزیزمان همیشه این مردم را با بابصیرت میخواند. بغض را فرومیخورند تا یک روز پس از انتقام برگردند و در خور غمشان به سوگ بنشینند.
✍ زینب کرمینژاد
📍 تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوهفتم
به خود آئیم که امروز در معرکهی بزرگ نبرد آخرالزمانی، در تقابل عظیم خیر و شر قرار گرفته، در آزمون سخت الهی آزموده میشویم که عیار ما محک بخورد تا معلوم شود أیُّکُم أحسَنُ عملاً...
یک سوی معرکه أسوهی معنویت و عبودیت، غیرت و شهامت، مروّت و مردانگی و اقتدار که با خون پاک خود حقانیت خود را امضاء کرد،
و در سوی دیگر؛ نماد بزرگ شرارت؛ کسی که بعد از تجاوز به کودکان بی سرپرست از کشورهای جنگدیده، آنها را کشته و پخته و خورده و خونشان را در مناسکی شیطانی در جزیره گناه تقدیم بت بَعل مینمود تا از او افتخار نشستن بر مسند قدرت و حکومت دریافت کند...
به خود آئیم...!
حیثیت و هویتِ طرفدارانِ یک سو به حفظ ناموس و وطن است، و حیثیت و هویتِ طرفدارانِ سوی دیگر به نفی ناموس و تجزیهی وطن است... به خود آئیم و ببینیم در کدام سوی تاریخ ایستادهایم: با شرف یا بیشرف... انتخاب با خود ماست...
به خود آئیم که گردنسپاری به نماد کفر و الحاد، یک پدوفیل متجاوز انسانخوار که دستش به خون هزاران کودک معصوم و مظلوم در جزیره عنصر پلید موساد ، جِفری اِپسْتینِ یهودی آغشته است، در شأن فرزندان این خاک پاک و مقدس نیست...
به خود آئیم...
روایت فریبندهی دشمن در رسانهها چه بر سرمان آورده که به جای امام زمان منجی عالم بشریت در آخرالزمان، منتظر ماندهایم یک بیمار جنسی شیطانپرست که گوشت بچه های مورد تجاوز خود را میخورده منجی آخرالزمانی ما باشد...تا تفالهی پهلوی؛ آن مردک خرفت خودفروختهی اجنبیپرستِ بیکار بیعار بیسواد بزدل بیغیرت بیناموس که حتی اختیار زن بدکارهی خود در مقابل شریک جنسی غربیَش را ندارد، بر گُردهی مسند حکومت میراث کوروش کبیر بنشاند...؟! به خود آئیم...
به خود آئیم که رسانه های دیجیتالِ دجال در فضای مجازی، با جابجایی حق و باطل روح و ذهن ما را تسخیر کرده تا هویت اصیل اسلامی ما را بگیرد و ما انسانهای آزاده را به سان یک ربات مطیع و متوهم و بی اختیار مسخ کرده به اسارت شیطان درآورد... به خود آئیم...
خودتحقیری بس است...
که زمین واقعی نبرد، همین میدان بزرگِ رزم بین سپاه شجاع خدا با سپاه بزرگ شیطان است و ما سربازان سرافراز خداییم که در مکتب عاشورا آموختهایم که جان به راه عزت میدهیم، اما تن به ذلت نمیدهیم ...
بدانیم که وقتی آخرین ستاره غروب میکند، خورشید طلوع میکند...
و پس از غروبِ بزرگترین ستارهی درخشان زمان، ابرمرد دوران، رهبر آزادهی ایران #سیدنا_القائد_الشهید، حالْ نوبت طلوع خورشید بر بام کعبه است تا فریاد زند : أنا القائم المنتظَر، أنا المهدی...
به خود آئیم که افتخار زمینه سازی ظهور حجت خدا حضرت بقیت الله با ما شیرمردان دلیر خطهی سرافراز ایران عزیز اسلامیست...
#به_خود_آئیم
✍ کمیل ضیایی
📍 کردستان
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوهشتم
🔹بخش اول
میروم به خیابان
آری من یک دختره دهه هشتادی ام
این بار برایم فرق میکند که چگونه بمیرم…
این بار به خدا میگویم: رزق من جز شهادت چیزه دیگری نخواهد بود
و با جزئیات برایش میگویم
تک تکِ سلول هایِ بدنم در راهِ دفاع از اسلام و وطنم خرج شود
اگر گلوله میخورم سِپرِ قرآن و اسلام شوم مبادا جایِ خالی باقی بماند از بدنم،دوست دارم گلوله باران شوم…
این جسمم مانند امامِ شهیدم مانند رهبرِ شهیدم فدایِ سَرِ امام زمان(عج)
با اشک و پرچم به دست و عکسِ اقا جانم میروم به خیابان
در جمعیت آن جا که گَلو ها خسته میشود
خودجوش فریاد میزنم و میگم تکرار کنید
امروز،
لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین هست
آری لبیک یا حسین۶۱هجری ایست
و همه با هم تکرار میکنیم با همان گلو های گرفته و زخمی و بغض آلودمان
میان جمعیت صدایِ بچه ها می اید
برمیگردم نگاه میکنم
میبینم دهه نودی هاهستند
درسته!
سید علی دهه نودی هاشو فراخوانده
میان جمعیت نگاه میکنم
کودک دوساله
شیرخواره
خانواده ای که با دو تا کالسکه و بچه در بغل آمدند…
ما مختارِ این زمان هستیم
ما منتقم خونِ پاک نائب امام زمان هستیم
ما منتقم خون کودک ها و بچه های مظلوم بی گناه این کشوریم
ما منتقم خون شهدا سرداران حاج قاسم ها و حاجی زاده ها و طهرانی مقدم ها هستیم
تا فتح بدر و خیبر
یک یا حسینِ دیگر
اگر خیابان ها خلوت شوند اگر هیچکس نیاید من میایم حتی اگر یک نفر باشم و روبه رویم هزاران نفر بایستند
به قول رهبرِ شهید و قهرمانم در دفاع از نظام اسلامی هیچ تقیّه نکنیدو صریح باشید؛نظام اسلامی مایهی افتخار است.»
این نظام چه خون ها که فدا کرده به خاطر چند منافق وطن فروش چند مسئولِ بی کفایت چندتا مردمِ نادان و به خواب زده صحنه رو ترک نمیکنیم بیدار میکنیم هرکس بیدار شد حلال زاده هست و هرکس بیدار نشد همچنان در خواب سنگین غفلت و جهالت به سر می برد ...
✍یگانه سادات حسینی
📍تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_سیوهشتم
🔹بخش دوم
پیکر ایران، پاره پاره شده است و
غم و اندوه از آسمان و زمین بر این مرز و بوم
سرازیر و تحمیل شده .
چهره های کودک و جوان و نوجوان و میانسالان را کمی بنگری می بینی، هنوز باور نکرده اند برایشان جا نیافتاده که چه کسی را از دست داده اند و غم و اندوه چه قهرمانانی را به دوش می کشند!
صدایِ رهبر مان هنوز در گوش مان جاری است، چهره شان هنوز در جلویِ دیدگان ماست، آخر مگر می شود باور کرد
که دیگر رهبر عزیز تر از جانمان در کنار ما نیست؟
گرچه سوخته اییم از این داغ!
ولی همچنان سرِ مان بالاست و همچنان مقاوم و استوار تا ظهور منتقم جهان می مانیم و ایستادگی می کنیم.
خون داده ایم ولی نشکستیم و نخواهیم شکست.
فرزندانِ حضرت زهرا سلام الله، مردِ میدان نبرد هستند و خونِ شان حیاتی است جاویدان برای ارتش حزب الله و لشکر بقیةالله،
رهبر مان رفت تا ما غیرتِ بر باد رفته مان
را بیدار کنیم، و باری دیگر متحد در مقابلِ
شیطان بزرگ و لشکر کفار ایسادگی و جهاد کنیم.
شیطانی که خیال کرده است با زدنِ آقایمان ما دیگر تمام شده ایم و راه امام مان به پایان رسیده و به فراموشی سپرده شده...،
نه! آنها باری دیگر خیالی باطل و اشتباه کرده اند.
اشتباهی بزرگ که تاوانی سخت در پی دارد و خواهد داشت.
ایرانی، وقتی خون می دهد بیدار تر و زنده تر می شود...
ایرانی وقتی، خون می دهد جانش، وجودش، شوق و عطش بیشتری برای شهادت می یابد.
و حالا ایران را آماده ی ظهور حضرت حجت رسول خدا و آخرین منجی عالم بشریت می کنیم...
فدایی راهِ شان می شویم و عهد هایی که بسته اییم تا آخرین قطره ی خون مان پایش می ایستیم و هرگز تن به ذلت و حرف زور نمی دهیم و تسلیم نخواهیم شد ...
علی وار خواهیم جنگید
و زینبی و فاطمی وار قیام و ایستادگی خواهیم کرد ...
✍یگانه سادات حسینی
📍تهران
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org