حس عجیبیه روزی که امام رضا علیه السلام راه افتادن از مدینه به سمت خراسان؛ تو حرم و صحن های مشهد؛ خوندن کتاب زندگینامه ایشون..
من تو حرم ازین صحن به اون صحن،ازین رواق به اون یکی رواق درحال گشتن برای یه جا که بشینم و درس بخونم[دارم گم میشم و هر دقیقه به معماری ایرانی بیشتر ایمان میآرم]
هدایت شده از مــــن ؛ با کمی چــای ^^
معماری ایرانـی صد هیچ از بقیه جلو تره ـــــــ
خیلی خوشم میاد میبینم یه مؤمن تمام هنر و حرفهشو وقف پاکان اسلام میکنه؛ مثلا همین معمارها/مهندسهایی که حرم ائمه رو ساختن یا به هر نحوی هرکسی که سعیکرده آنچه که آموخته رو برای خدا و مولاش خرج کنه.. این خیلی زیباست..
-باشد که ماهم هرآنچه که داریم رو وقف راه خدا کنیم:)))
شدم عین این توریست های خارجی که میان ایران کلی ذوق و شوق و حیرت از زیبایی هاش.. هردوقدم که راه میرم میگم سبحان الله معماری رو نیگا.. 😮😮😮
قبل از اذان، با صدای نقارهزن ها رعد و برق همراه شده بود و آسمون غرش میکرد..
از ابتدا تا انتهای نماز جماعت حرم هم داشت بارون میاومد..
[دعا کردم همتون قسمتتون بشه:))]