eitaa logo
چای و ایوون
102 دنبال‌کننده
624 عکس
35 ویدیو
1 فایل
می‌دَوَم که از قطار جا نمونم. گاهی می‌ایستم و اینجا، ایوون، کنارِ برگ‌های لیلیوم خدارو به یاد میارم و به ریسمانش چنگ می‌زنم. بآشد که رستگار شویم.. چای و بیسکوئیت🍵؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_tz7yqpm&btn=Tell.me 'Trust Allah'
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌دونی سیرآب شدنِ واقعی چیه بابونه؟ می‌دونی به قول خودت«راحت شدن » چیه؟ وقتی که ما بی نیاز باشیم از سیرآب شدن. وقتی که انقدر عشق کورمون کنه و عبودیت و اطاعت سرلوحهٔ‌زندگی مون بشه که تنها چیزی که ببینیم چیزی باشه که انتخاب خدا بوده. هرچه اتفاق افتاد خواستِ اونه.پس جاسمین باید کمتر غر بزنه.کمتر بقیه رو ناراحت کنه با حرفاش.کمتر آدم رومخی باشه. آخه چیزی توی این دنیا بدون اذن او اتفاق نمیفته؟ هیچ چیزی! ای کاش انقدر سیرآب بشیم که حتی گریه کنیم، درد بکشیم ولی از روی ناچار اطاعت نکنیم. آنقدر باید سیرآب شویم که با عشق اطاعت کنیم و چشم بگوییم به هرچه که پروردگار کریم گفت..
چای و ایوون
می‌دونی سیرآب شدنِ واقعی چیه بابونه؟ می‌دونی به قول خودت«راحت شدن » چیه؟ وقتی که ما بی نیاز باشیم
و این سخت‌ترین لیلیومی‌ست که همیشه دوست داشتم بکارمش. ولی لایق نیستم- باشد که همه باشیم.. آمین فقط می‌تونم بگم آمین..
«اللهم اجعل محیای محیا...» i would remember*
چای و ایوون
بابونه ای که ناشناس پیام دادی؛ قلب منم با پیامت داره می‌سوزه، بعد از حرف‌هات، الان بهتر شدی؟ بهم
امشب شبِ جمعه‌ست. به خصوص برات دعا می‌کنم. هرچند از شلوغی حرم نرفتم- ولی بی‌بی‌ صدیقة‌طاهره سلام الله علیها امشب به دیدار مولایمان حسین ع می‌آیند. یا مولاتی أغیثینها، دستش را بگیر. در این شبِ جمعه حاجتِ دلت را بهت بدهند الهی آمین:))
هدایت شده از دُژَم.
نه ما عربی بلد بودیم، نه آن‌ها فارسی؛ اما هر جا نام حسین آمد، دیگر هیچ مترجمی لازم نبود...
چای و ایوون
نه ما عربی بلد بودیم، نه آن‌ها فارسی؛ اما هر جا نام حسین آمد، دیگر هیچ مترجمی لازم نبود...
کاروانِ عراقیِ اُسرای کربلا رد می‌شد و از کناره‌های بین الحرمین، با روضه‌ای به دورِ حرم حضرت حسین علیه السلام و حرم حضرت عباس علیه السلام می‌گشت. زنی پوشیده بر شتر، نشسته، تبدیل شده بود به نمادی از دردهای عمیق بانویمان حضرت زینب س. روضه عربی بود اما دور تا دور کاروان، همه اشک می‌ریختند. همه بر سر می‌زدند. عراقی، ایرانی، یا ملتی دیگر حتی.. «غمِ دردِ حسین ع را داشتن» بهم حس خونه می‌ده. باهرکسی یا هرجایی.
هدایت شده از کبوتر سحرگاه؛
او به من گفت: «ذکر یعنی یادآوری همان چیزی که از فراموش کردنش می‌ترسی. پس متوسل می‌شوی، پس چنگ می‌زنی و با افکارت گلاویز می‌شوی، ذکر می‌گویی و می‌گویی و می‌گویی، مبادا یادت برود چه بودی، چه می‌خواستی و آنی که در سبب پیدا کردنش هستی، کیست. ذکرش را می‌گویی، و آرام می‌شوی... .»
Inner War
چای و کئک آماده کردم، کلوچه هم هست؛ بشینید، کوله های درد رو زمین بذارید و اشک هاتون رو پاک کنید، نفس عمیق بکشید؛ یکم حرف بزنیم یا اصلا نه، خواستید باهم سکوت کنیم و فقط به گنجشک‌ها زل بزنیم..