eitaa logo
" ناجـــه "
336 دنبال‌کننده
343 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
اگه قلبم آسمون بود ، تو ماهش بودی :)
" ناجـــه "
اگه قلبم آسمون بود ، تو ماهش بودی :)
- دیشب دریافتم که چقدر از خودِ واقعی‌ام ، دور افتاده‌ام . مدت‌ها بود نمی‌نوشتم ، چون از خاطرات گریزان بودم . خاطراتی که دریادریا اشک با خودشان می‌آوردند ‌... و من هربار می‌گریختم تا مجبور نباشم چادر بزنم وسط غم‌هایم و اشک بریزم! هرکسی می‌گفت بنویس ، می‌گفتم نه . نیاز دارم دور باشم تا فراموش کنم ، تا یادم برود چقدر عاشق بوده‌ام . تا بتوانم فراق را تحمل کنم . از زیست نویسندگی دور شده بودم ، از حسِ بی‌نظیر شاعری هم . از واژه‌ها متنفر بودم . واژه‌ها مرا دلتنگ می‌کردند . من باید به زندگی ادامه می‌دادم و دلتنگ شدن فقط همه‌چیز را سخت‌تر می‌کرد . کم‌کم داشتم عادت می‌کردم ، اما خلأ عمیقی در وجودم احساس می‌کردم ... خلأیی که فقط با نوشتن پر می‌شد . دیروز عصر با استاد شریعتی کلاس داشتم. در اولین مواجهه عجیب طرز رفتار و مدل شخصیتی‌اش به دلم نشسته بود . حرف‌های دیروزش ، عمیقاً مرا تحت‌تأثیر قرار داد . احساساتم را برانگیخت . غم را درونم شعله‌ور کرد ، دلتنگی زبانه کشید و من ، محتاج چادر زدن وسط غم‌ها و اشک ریختن مداوم بودم . . دیشب تا نیمه‌های‌شب نوشتم و اشک ریختم . حدود ۸ صفحه سررسید پر شد ، مغزم خالی شد ، چشمه‌ی اشک‌هایم خشک شد و بدنم تحلیل رفت! صبح صورتم جوش زده بود . سرم درد می‌کرد و روحم خسته بود . اثر سوگِ دیشب بود! حالا روحم به ساحل آرامش رسیده . به اندازه‌ی کافی برای دردها ، اشک ریختم و حالا می‌توانم فقط در سکوت فکر کنم . به دوری از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌ام فکر کنم ، در سکوت خاطرات‌مان را مرور کنم و دلتنگ شوم . دیگر از واژه‌ها فرار نمی‌کنم . دارم یاد می‌گیرم ، چطور به دلتنگی‌هایم بها دهم ، بدون اینکه جلوی ادامه‌ی زندگی‌ام را بگیرند . این شب‌ها ، عجیب دل‌گیر است ؛ شبیه شب‌هایی که آسمان ماه ندارد . آسمانِ دل‌من هم ، ماهش را کم دارد . این روزها ، سهم من از آن ارتباطِ طولانی و عمیق ، فقط چند جمله احوالپرسی ساده‌ست . نه گله‌ای دارم ، نه شکایتی .. فقط دلم تنگ شده برای شب‌هایی که آنقدر حرف می‌زدیم که شب از نیمه می‌گذشت ، چشم‌هایمان قرمز می‌شد و می‌خوابیدیم ... من این روزها ، دلتنگِ رابطه‌های عمیقم ! دلتنگ دوستت‌دارم‌های ساده و پرُمعنا . سهم من از آن رابطه‌ها ، خیلی کم شده . من هنوز محتاجِ حرف‌زدن‌های طولانی بودم ، محتاج عشق ورزیدن ، محتاج بودن و ماندن ! کاش سهم من از آدم‌ها بیشتر بود ... - گلنار
آبانِ آبی : )💙
" ناجـــه "
آبانِ آبی : )💙
- اولین قدمم توی حیاط ، با اولین کلماتِ مکالمه‌ام همراه شد . چشم‌هایم ، در اولین نگاه آسمان را دید زدند . قلبم به خود لرزید ، از زیبایی وجدآورِ ابرها ! نسیم ملایمِ پاییزی ، نوازشم کرد . نگاهم خیره‌ی ابرها بود . خیره‌ی آبیِ کبودِ آسمان . خیره‌ی برگ‌های زردِ درختان . حواسِ گوش‌هایم پرتِ مکالمات بود . مکالماتی که در بی‌توقع‌ترین حالتِ ممکن اتفاق افتاده بود . ذهنم هنوز مهربانیِ بی‌حد‌ومرز بعضی آدم‌ها را حلاجی نکرده بود . حالا با زیباییِ بی‌نهایت آسمان هم مواجه شده بود . جُمعه ؛ سمفونی مِهر و ابر بود . تلفن را قطع کردم . لبخند عمیقی زدم و قاب‌های فراوانی از آبیِ کبودِ آسمان ثبت شد . آبان ، برایِ من ، آبی بود . شاید به خاطر واجِ مشترک آ بین آبان و آبی باشد .‌ شاید به خاطر تناژ رنگ‌ها . شاید فقط یک توهمِ ذهنی باشد ؛ نمی‌دانم . اما من دوست دارم بگویم آبان ، آبی بود . آبی ملایمِ سیپده‌دم ، آبیِ کبودِ دریا ، آبیِ بال‌هایِ پروانه ، آبیِ گُل‌سرت ، آبیِ چشم‌هایت ، آبیِ عشق! آبی برایم تداعیِ ماهِ آبان بود و آبان معنایِ دقیق واژه‌ی آبی :)💙 - گلنار . - آبانِ کبودِ آبی . .
به شب‌های خوابگاه ، صد از ده میدم >>>
عطف کتاب_ها.pdf
حجم: 148.3K
به‌مناسبتِ‌روزِکتاب‌وکتابخوانی :)✨
" ناجـــه "
به‌مناسبتِ‌روزِکتاب‌وکتابخوانی :)✨
این روایت را که می‌خواندم ، حس همزادپنداری زیادی سراسر وجودم را گرفته بود . راوی ، آینه‌ی تمام‌نمایِ من بود! عمیقاً دوستش داشتم و با خط‌به‌خطش زندگی کردم . پیشنهاد می‌کنم بخوانید ، تلفیقی از عشق کتاب و مادرانگی‌ست 📚👩‍🍼