آذر عزیزم ؛
امیدوارم پر از روزهای ابری ، بارونهای بیوقفه و اتفاقاتِ قشنگ باشی : )🍁
امشب ، شب برطرف شدن دلتنگیها بود .
حرفهای عمیق با داداش شهید ، چایِ روضهی مادر و رزقهایِ دوستداشتنی :)
- همیشه فکر میکردم مجلس روضه ، فرقی نداره کجا باشه ...
روضهس دیگه ، مهم اینه بتونی حال دلت رو باهاش همراه کنی و ارتباط بگیری .
ولی هر وقت برمیگردم به هیئت بچگیهام ، میفهمم فرق میکنه کجا بری روضه!
میفهمم اُنسی که از بچگی گرفتی ، عمیقتر و تأثیرگذارتره ...
فرشهای فیروزهای اینجا ، دیوارهای زرد و فیروزهایش ، صدایِ آشنایی که توی گوشم میپیچه ، پرچمها و بیرقهاش یه آرامش خاص و نابی رو توی وجودم سرازیر میکنه .
آرامشی که هرجای دنیا هم برم شبیهش رو پیدا نمیکنم ؛ جنسش خیلی خاصه : )
حالا بیشتر میفهمم فرق میکنه کجا بری روضه . فرق میکنه خاطرههات برگرده به روزهای کودکی یا به یکیدوسال قبل .
یا اصلا جایی باشه که نو و تازهس و هیچخاطرهای از اونجا نداری!
امشب تموم آشوبها و تلاطمهای درونم رو آوردم ، تا آرومآروم ببارمشون و تموم بشه این گوله ابر جمعشده توی وجودم .
امشب میخوام همهچیز رو بسپارم به دستِ حضرت زهرا(س) ، چون دیگه کاری از دستای کوچیک خودم برنمیاد .
دیگه دعاهای من ، کفاف غمهامو نمیده .
باید حضرت مادر برام دعا کنه تا آباد بشه این دلِ ویرونه ...
امشب بیش از اینکه بخوام واسه غمهای دل خودم گریه کنم ، باید واسه غمهای دل باباعلی(ع) اشک بریزم😭
اسم امشب رو میزارم ، شبِ گریه . شبِ اشک . شبی که چشمها ابر شدند و باریدند ...
- گلنار .
حامد عسکری . InShot_۲۰۲۵۱۱۲۳_۲۰۱۳۰۹۱۴۳_۲۳۱۱۲۰۲۵(3).mp3
زمان:
حجم:
7M
برایِ غمِعمیقِ شبِ فاطمیه . .
#بااحتیاطگوشکنید💔
- مهدی رسولی - - علیِ قبل از فاطمه ؛.mp3
زمان:
حجم:
6.1M
ای نگارِ من ، خداحافظ😭
" ناجـــه "
- پاییز امسال آن چیزی نبود که انتظارش را داشتیم!
فکر میکردم/ میکردیم که این پاییز ، همان پاییز دوستداشتنیِ زندگیست .
پر از صدای خشخشبرگها ، عطر قهوه و رایحهی باران!
پر از حسهای قشنگ و تجربههای بیتکرار .
اما آنچیزی نبود که تصور میکردیم ،
به قول شهرزاد همهچیز اونجوری پیش نمیره که ما دلمون میخواد!
ولی این پاییز ، این مهر و آبان و آذر ،
اولینهای زیادی با خودش داشت ؛
حداقل برایِ من!
دانشگاه و واقعههایش ، خوابگاه و روزمرگی هایش ، زندگی مستقل و تجربههایش ، همه و همه ماجراهای زیبا و درعینحال دردناکی بود . .
من در دلِ این پاییز قد کشیدم ، از دردها عبور کردم ، مقابلِ ترسهایم ایستادم ، رشد کردم ؛ رشدی آمیخته با رنج !
با حسهای ناشناختهای مواجه شدم ، برای فهمیدنشان تلاش کردم و در آخر ، تغییر را رقم زدم .
این آخرین پاییز هجدهسالگیست ؛
آخرین پاییزی که مرزیست بین دنیای کودکی و بزرگسالیام!
دروازهی دنیای آدمبزرگها ، یکسالیست که به رویم گشوده شده و من روز به روز برای ورود به آن آمادهتر میشوم .
حالا دیگر نمیترسم ؛
چون میدانم باید چه کنم که غرق در دنیای آدمبزرگها نشوم .
پاییز امسال شاید هیچچیز نداشت ،
اما تجربههایی را برایم رقم زد که عمیقاً خوشحالم از بابتشان✨
خوشحالم چون احساس میکنم مسیر درست زندگی را پیدا کردهام .
از جایی که هستم راضیام ، میدانم از خودم و از دنیا چه میخواهم ، بیشتر از همیشه به برنامهریزی خدا اعتماد دارم و با اعتماد به نفس جلو میروم .
شاید گاهی آشوب سراسر وجودم را فرا بگیرد ، اما راهِ آرامش را بلدم :)
شاید ناامیدی در وجودم ریشه بدواند ، اما دارویِ درمانش را میشناسم!
و در نهایت شاید زندگی روزبهروز سختتر شود ، اما من هم روز به روز قویتر میشوم .
و در این میان ، فقط ذکر و یادِ خداست که قوتِ قلب دوبارهایست برای من!✨
- گلنار .