" ناجــه "
- چهاردهِ سهِ چهارصفرچهار ؛
یه مکانِ دنج و همهچی تموم :)
بودنِ بعضیها کنارت ؛ یه حسِ خیلی خاصی داره .
شبیهِ پیادهروی طولانیِ زیربارون، شبیه بستنی تو سرمایِ زمستون، شبیهِ مزهی خاص شاتوت!
بودنِ بعضیها ؛ رزق قشنگِ خداست واسه دلِ تو :)
که تو اوجِ خستگیها ، به دنیا بخندی و به روزهای خوبِ پیشرو فکرکنی✨
و تو ؛ همون بعضیهایِ زندگیِ منی :)
رفاقتمون پایدار و موندگار🪴
" ناجــه "
لطفاً لابهلایِ دعاهاتون ؛ منو هم خیلی دعا کنید که دعا برای همدیگه خیلیییی قشنگ مستجاب میشه :))✨🥺
" ناجــه "
- تا حالا به فلسفهی عیدِ قربان فکر کردی؟
بهنظرم عیدقربان علاوه بر ظاهرِ قضیه که اشاره داره به ماجرایِ حضرت ابراهیم و قربانی کردنِ پسرش ؛ یه باطنی هم داره! :)
باطنی که وقتی دونهدونه لایهها رو بشکافی، میرسی به اصلِ قضیه!
اصل قضیه؛ رها کردن دلبستگیها و وابستگیها و چشمگفتن به دستوراتِ خداست؛ حتی اگه بهظاهر به ضررت باشن!
حالا فکرکن ببین اگه چیزی که
بیشتر از همه دوسش داری ، همونی
باشه که خدا بخواد ازت بگیره ..
میتونی بگی: «چشم؟»
میتونی بگی: «خدایا، تو از اونم عزیزتری؟»
میتونی بگی :« من اون رو نمیخوام، چون تو نمیخوایش؟»
عیدِقربان تمرینِ چشمگفتن هاست .
تمرینِ گذشتنِ از خواستههایِ دل؛ برایِ خدا !
تمرینِ یکیشدن با او :)
ما چقدر تونستیم دوستداشتنیهامون رو برای خدا قربونی کنیم؟
چقدر تونستیم جلویِ هوایِ نفسمون رو بگیریم برای رسیدن به معبود؟ :)
عیدِ قربان، جشنِ قربونی کردنه ؛ اما نه فقط قربونیِ گوسفندها 🐑
قربونی کردن دلبستگیهایی که جای خدا رو گرفتن و نمیذارن با دلِ قُرص و مطمئن به تدبیرش، چَشم بگیم :)🤍
- گلنار .
- عیدِقربان✨
" ناجــه "
. 🌊 .
اون شب هرچی به حانیه زنگ میزدم ؛ جواب نمیداد .
ترسیدم باهام قهر کرده باشه .
آخه شبِ قبلش یکم بهش کممحلی کرده بودم . حانیه بود دیگه ؛ زودرنج و نازکدل!
دوباره بهش زنگ زدم ؛ بالاخره جواب داد .
ازش معذرت خواهی کردم و گفتم میام دنبالت، بریم بیرون .
رفتم دنبالش . استایلِ سبز و مشکی پوشیده بود . در ماشین رو که باز کرد، اخمهاش رو در هم کشید .
گفت:« ابراهیم ماشینت بویِ دریا میده!»
گفتم :« ماهی خریده بودم . »
گفت :« ماهی مُرده که بویِ دریا نمیده! »
گفتم :« هرچیزی موقعِ مرگش بوی اون چیزی رو میده که دلتنگشه . »
گفت :« من بمیرم بویِ تو رو میدم؟ »
- گلنار .