eitaa logo
" ناجـــه "
340 دنبال‌کننده
342 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجـــه "
از شبی که پاییز رو زندگی کردیم : )🍁
- بهم گفت :« آدم‌ها خیلی هم باید دلشون بخواد که کنارِ تو باشن! اصلاً خوش‌به‌حال کسی که تو رو داره :) » ریزریز خندیدم و گفتم :« خجالت زد‌ه‌ام نکن . » تو چشمام نگاه کرد و گفت :« جدی میگم ، وجودِ تو خیلی قشنگه :) » لبخند زدم و خداروشکر کردم بابتِ وجودِ آدم‌هایی که قدرِ بودنم رو می‌دونند :) - گلنار .
این روزها ، نامِ حامدِ عسکری را احتمالاً زیاد شنیده‌اید . نویسنده و شاعری که سبکِ خاص خودش را دنبال می‌کند و شعرهایش طرفداران زیادی دارد ... حامد ، مدتی‌ست که مجموعه پادکست ضبط می‌کند .‌ پادکست‌هایی با نامِ تهران‌دوست‌داشتی . روایت‌هایی واقعی از تجربیاتِ زیسته‌ی خودش : ) آنقدر این روایت‌ها زیبا و شنیدنی هستند که تصمیم گرفتم زیبایی‌اش را با شما شریک شوم ... برایِ شنیدن و لذت بردن از پادکست‌ها ، لینک زیر را لمس کنید 👇 https://eitaa.com/LovelyTehran_pod
عطرِ نرگس ، ردِ پایِ نور ، گذشتن و رفتنِ پیوسته . ‌. .‌
" ناجـــه "
عطرِ نرگس ، ردِ پایِ نور ، گذشتن و رفتنِ پیوسته . ‌. .‌
اتوبوس راه می‌افتد .‌.‌. نرگس‌ را بین انگشتانم می‌گیرم و پیوسته عطرش را مهمانِ ریه‌هایم می‌کنم تا شاید کمتر دلتنگ شوم! به آسمان وطن می‌نگرم و آرام زمزمه می‌کنم : « تعلق نباید داشت! » هربار که می‌آیم و باز برمی‌گردم ، رفتن سخت‌تر می‌شود. انگار با هربار رفت و برگشت ، دل نازک‌تر می‌شوم. این‌بار عمیقاً محتاج برگشتن بودم . محتاجِ آغوشِ امن پدر و حرف‌زدن با مادر . محتاجِ قدم‌زدن پاییز کنارِ او ، محتاج دورهمی‌های دوستانه : ) در همین چندروز ، تمام دلتنگی‌هایم برطرف شد . نفسی تازه کردم و باز دارم برمی‌گردم : ) دیشب مادر پرسید :« اگه برگردی عقب ، بازم دانشگاهِ حضرت‌معصومه رو انتخاب می‌کنی؟ » لبخندی زدم و گفتم :« آره . شاید دور باشم و دوری سخت باشه ؛ ولی مهم اینه که قدرِ خونه رو بیشتر می‌دونم . اینجوری هروقت میام ، ارزش ثانیه‌هایی که کنارتونم رو می‌دونم و لذت می‌برم از بودن تو آغوش خانواده . و چی بهتر از اینکه ارزش خانواده رو بفهمی؟ » با خودم فکر می‌کنم هرچیزی هزینه‌ای دارد و احتمالاً هزینه‌ی بزرگ شدن و یادگرفتن ، دور شدن باشد ... پس درود بر گذشتن و رفتنِ پیوسته : ) - گلنار .
آبیِ ملیح ، ابرهایِ پنبه‌ای : ))))
" ناجـــه "
آبیِ ملیح ، ابرهایِ پنبه‌ای : ))))
- بعضی روزها عجیب دلم می‌خواهد تکه‌ابری باشم میانِ آسمانِ آبیِ پاییزی : ) نمی‌دانم اسم آبی‌اش را چه باید بگذارم! عجیب دل‌می‌برد و چشم‌هایم را خیره می‌کند . امروز چشم‌هایم مسحور آسمان بود . دوست داشتم شبیه کودکی‌ها ، دراز بکشم و با ابرها خیال‌پردازی کنم! دوست داشتم سوار قطار ابری شوم و بروم به شهری پنبه‌ای در عمقِ آسمان‌ . دلم می‌خواست پرنده‌ای باشم ، رها در این آبیِ ملیحِ خیره‌کننده . پرنده‌ای که بی‌‌مهابا پرمی‌گشاید و لابه‌لای ابرها خودش را گم می‌کند . . . اما افسوس که پرنده نیستم! انسانی‌ام گیر افتاده در قفسِ خاکیِ دنیا . بی‌بالِ پرواز ، بی‌حالِ آواز : ) گاه انسانیت رنجِ عمیقی‌ست که بشر به دوش می‌کشد . پرنده بودن ، آسان‌تر است . بی‌جهت نیست که می‌گویند : « آسمان بار امانت نتوانست کشید ، قرعه‌ی فال به نام منِ دیوانه زدند . . » - گلنار .
غلیان احساسات در نیمه‌شب‌ ؛ از من یک شاعر می‌سازد : )))
Mohsen Chavoshi 4_5906978683804981937.mp3
زمان: حجم: 11.8M
عزیزدلم ؛ پریشونم و به زیباییِ تو فکر می‌کنم : )
" ناجـــه "
عزیزدلم ؛ پریشونم و به زیباییِ تو فکر می‌کنم : )
شاید هم غمِ آهنگ‌های چاووشی ، شاعرم می‌کند : )