این روزها ، نامِ حامدِ عسکری را احتمالاً زیاد شنیدهاید .
نویسنده و شاعری که سبکِ خاص خودش را دنبال میکند و شعرهایش طرفداران زیادی دارد ...
حامد ، مدتیست که مجموعه پادکست ضبط میکند . پادکستهایی با نامِ تهراندوستداشتی .
روایتهایی واقعی از تجربیاتِ زیستهی خودش : )
آنقدر این روایتها زیبا و شنیدنی هستند که تصمیم گرفتم زیباییاش را با شما شریک شوم ...
برایِ شنیدن و لذت بردن از پادکستها ،
لینک زیر را لمس کنید 👇
https://eitaa.com/LovelyTehran_pod
" ناجـــه "
عطرِ نرگس ، ردِ پایِ نور ، گذشتن و رفتنِ پیوسته . . .
اتوبوس راه میافتد ...
نرگس را بین انگشتانم میگیرم و پیوسته عطرش را مهمانِ ریههایم میکنم تا شاید کمتر دلتنگ شوم!
به آسمان وطن مینگرم و آرام زمزمه میکنم :
« تعلق نباید داشت! »
هربار که میآیم و باز برمیگردم ، رفتن سختتر میشود. انگار با هربار رفت و برگشت ، دل نازکتر میشوم.
اینبار عمیقاً محتاج برگشتن بودم .
محتاجِ آغوشِ امن پدر و حرفزدن با مادر .
محتاجِ قدمزدن پاییز کنارِ او ، محتاج دورهمیهای دوستانه : )
در همین چندروز ، تمام دلتنگیهایم برطرف شد . نفسی تازه کردم و باز دارم برمیگردم : )
دیشب مادر پرسید :« اگه برگردی عقب ، بازم دانشگاهِ حضرتمعصومه رو انتخاب میکنی؟ »
لبخندی زدم و گفتم :« آره . شاید دور باشم و دوری سخت باشه ؛ ولی مهم اینه که قدرِ خونه رو بیشتر میدونم .
اینجوری هروقت میام ، ارزش ثانیههایی که کنارتونم رو میدونم و لذت میبرم از بودن تو آغوش خانواده . و چی بهتر از
اینکه ارزش خانواده رو بفهمی؟ »
با خودم فکر میکنم هرچیزی هزینهای دارد و احتمالاً هزینهی بزرگ شدن و یادگرفتن ، دور شدن باشد ...
پس درود بر گذشتن و رفتنِ پیوسته : )
- گلنار .
" ناجـــه "
آبیِ ملیح ، ابرهایِ پنبهای : ))))
- بعضی روزها عجیب دلم میخواهد تکهابری باشم میانِ آسمانِ آبیِ پاییزی : )
نمیدانم اسم آبیاش را چه باید بگذارم!
عجیب دلمیبرد و چشمهایم را خیره میکند .
امروز چشمهایم مسحور آسمان بود .
دوست داشتم شبیه کودکیها ، دراز بکشم و با ابرها خیالپردازی کنم!
دوست داشتم سوار قطار ابری شوم و بروم به شهری پنبهای در عمقِ آسمان .
دلم میخواست پرندهای باشم ، رها در این آبیِ ملیحِ خیرهکننده .
پرندهای که بیمهابا پرمیگشاید و لابهلای ابرها خودش را گم میکند . . .
اما افسوس که پرنده نیستم!
انسانیام گیر افتاده در قفسِ خاکیِ دنیا .
بیبالِ پرواز ، بیحالِ آواز : )
گاه انسانیت رنجِ عمیقیست که بشر به دوش میکشد . پرنده بودن ، آسانتر است .
بیجهت نیست که میگویند :
« آسمان بار امانت نتوانست کشید ،
قرعهی فال به نام منِ دیوانه زدند . . »
- گلنار .
Mohsen Chavoshi 4_5906978683804981937.mp3
زمان:
حجم:
11.8M
عزیزدلم ؛
پریشونم و به زیباییِ تو فکر میکنم : )
" ناجـــه "
عزیزدلم ؛ پریشونم و به زیباییِ تو فکر میکنم : )
شاید هم غمِ آهنگهای چاووشی ، شاعرم میکند : )