eitaa logo
" ناجــه "
558 دنبال‌کننده
476 عکس
66 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 برایِ شکوفه‌ی بهارنارنج و بویِ باران🌧️ برایِ ثبت لحظاتی که به رنگِ آبی‌اند، آبیِ آسمانی : ) کپی؟ نه‌جانم؛ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجــه "
- مدت‌ها بود که هدیه‌ی تولدم به دستش رسیده بود، اما حال و هوای این روزها ، مجالِ دیدار نمی‌داد... بالاخره امشب بعد از یک ماه دوری و دلتنگی ، به وصالِ دوست رسیدم... وصالی که عطر و نشانِ پیوند دهنده‌ی قلب‌هایمان را داشت ؛ عطر امام‌حسین(ع) و برادرش حضرت عباس(ع)🥺✨ آخر من رزقِ رفاقت با او را از امام‌حسین(ع) گرفته بودم و حالا تک‌تک لحظاتش گره خورده به نام مقدسِ حسین(ع)🤍 قمرک ، نشانی‌ست از حرم عموعباس ، تا در سخت‌ترین روزهای زندگی ، نگاهش کنم و یادم بیاید کفیلِ زندگی‌ام، اوست! این گردنبند، خاص‌ترین و ارزشمندترین هدیه‌ی تولد تمامِ عمرم است : ))))))) و من ممنونم از او ، بابتِ این رزقِ دلنواز☁️🪴 - گلنار .
" ناجــه "
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_s74z3l&btn=ناجه.؛
ماهم از این ناشناس‌ها💘😌 حرف بزنیم خوشگل‌خانوما ؟ : )
گاه باید خندید ، بر غمِ بی‌پایان ؛ گاه باید روئید ، از پسِ یک‌باران : )🌱
" ناجــه "
[✨🌝] آمده‌ام بگویم : حق داری :)🫂 حق داری اگر خشمگینی، اگر غمگینی و اگر حالت خوب نیست. حق داری اگر هرچه می‌گردی، دلایل روشنت برای زیستن را پیدا نمی‌کنی و در جهانِ هزار رنگت، همه چیز رنگ باخته. اگر لبخندهایت سیاه و سفید شده و آدم‌های جهانت، خاکستری و نیلیِ مایل به سیاه! حق داری اگر خورشید و ماه و ستارگان، تو را مثل روزهای قبل، به وجد نمی‌آورند و برای رسیدن‌هایت، مثل روزهای قبل اشتیاق نداری. حق داری اگر فکر می‌کنی هزار سال از روزگار جوانی‌ات گذشته و تو هزار سال پیرتر شده‌ای. حق داری عزیزِ من🤍🌱 اما مبادا زیستن را از یاد ببری! مبادا جزئیات پیشِ پا افتاده‌‌ی جهان، تو را دیگر به هیجان نیاورد و به این بی‌رمق زیستن عادت کنی! عادت نکن نیلوفرِ مرداب، عادت نکن گل همیشه بهار، ما دوباره سبز خواهیم‌شد...🪴 - نرگس‌صرافیان‌طوفان‌ *
__ _
" ناجــه "
__ _
- محبوبِ غم‌گسارِ من ؛ - شب‌ها که از هیاهوی‌های اطراف فارغ می‌شوم، به سیاهیِ آسمان می‌نگرم و به تو فکر می‌کنم. ستاره‌ها در عمق شب، به من چشمک می‌زنند و من خیال می‌کنم که تو اینجایی، کنارِ من... یادِ لحظات باهم بودن‌مان، تمامِ سرم را پر می‌کند و عطرِ خاصِ تنت، در ذهنم تداعی می‌شود. به تو فکر می‌کنم و ستاره‌های چشمانم، می‌درخشند. پروانه‌های قلبم، بال می‌زنند و پرستوهای مهاجر، به شانه‌هایم برمی‌گردند! به تو فکر می‌کنم و تمام حس‌هایِ خوب دنیا، وجودم را فرا می‌گیرد. ولی تا وقتی یادم نیاید تو ، کنار من، نیستی و من دیگر ندارمت! تا وقتی یادم نیاید سهم من از تو ، یک سنگ‌قبر و کوهی از خاطرات است... تا وقتی یادم نیاید که تو، دیگر در این دنیای خاکی نفس نمی‌کشی ؛ و من دیگر از لمسِ دستانت، تنفسِ هوایت و نجوای عاشقانه‌هایت محرومم! بعد از گذشت دوهفته ، هنوز هم باورم نمی‌شود... نمی‌توانم بپذیرم که نیستی، که دیگر تمام آرزوهایم تبدیل به حسرت شده، که مرا تنها گذاشتی! مگر ننوشته‌اند به یمن تلخی هجران، وصال شیرین است؟ پس چرا وصال ما شیرین نبود، مرتضی؟ مگر ما تازه به هم نرسیده بودیم؟ یک‌سال زمان کمی نیست؟ چرا سهم من از تو، اینقدر کم بود ؟ تو بگو... راستی تو دلت برای من تنگ نشده؟ تو مرا نمی‌بینی، دنیایت رنگ دارد؟ آخر همیشه می‌گفتی عطر و رنگ این دنیا تویی رایحه، اگر نباشی دنیا سیاه و سفید است! حالا تو نیستی و چشمانِ رایحه‌ات، محو سیاهی‌هاست... سیاهی لباسِ عزایت، سنگِ قبرت، جایِ خالی‌ات! می‌دانی محبوبم ؛ پیش‌ترها، شنیده بودم که جنگ، بی‌رحم است اما لمسش نکرده بودم. حالا اما با تک‌تک‌ مفصل‌هایم و ذره‌ذره‌ی سلولم درکش می‌کنم... جنگ بی‌رحم است، مرتضی! آنقدر بی‌رحم که مرا با تو ندید ، با تو نخواست... تو را از من گرفت، بی‌آنکه بپرسد برای وصالت چقدر رنج کشیده‌ام. بی‌آنکه به جوانیِ تو و قد‍ِ آرزوهایِ من فکر کند! بی‌آنکه بفهمد با گلوله‌ای که به قلبِ تو شلیک می‌کند ، جانِ دونفر را می‌گیرد... جنگ، خیلی بی‌رحم است و کمرِ من ، زیر این حجم از بی‌رحمی، دارد خم می‌شود! همیشه در پسِ همه‌ی رنج‌ها و مصیبت‌ها ، آغوش تو بود که به آن پناه برم و از اندوه رها شوم. اما حالا در غمِ نبودِ تو ، به کدامین آغوش پناه برم؟ به کجایِ دنیا پناهنده شوم که هیچ‌کجا ، پناهِ زخمِ سینه‌ام نمی‌شود... حالا ستاره‌های چشمانم خاموش شده ، پروانه‌های قلبم مرده و پرستوهای شانه‌ام کوچ کرده‌اند‌. حالا دیگر زندگی، برایم با مرگ برابری می‌کند. دستم را بگیر مرتضی ، دنیای بدونِ تو را می خواهم چکار ؟! [ نامه‌ی پیداشده در خانه‌ای که دقایقی پیش، بمباران شده بود‌. حالا دیگر روحِ رایحه، به آرامش می‌رسد... ] - گلنار . توجه : این ماجرا کاملاً خیالی‌ست :)
" ناجــه "
دیگر تو را ندارم و زین‌پس در گریه حل شدنم عادی‌ست ..
یک ماه گذشت و هم‌چنان منتظرم با یک خبر این شایعه تکذیب شود! :)