رادیوناجه .- ضوءالحُب - .mp3
زمان:
حجم:
7.3M
« قسمتِهفت »
گاه با خود فکر میکنم دشمنان حسینبنعلی(ع) چیزی از انسانیت نمیدانستند!
اگر میدانستند پای یک طفلِشیرخوار را به جنگ باز نمیکردند . .
بهقلم و صدایِ گلنار .
کاری از : رادیوناجه .
رادیوناجه .- ضوء الحُب - .mp3
زمان:
حجم:
5.1M
« قسمتِهشت »
رابطهی آنها شبیه رابطهی عاشق و معشوق بود ؛ رابطهی مرید و مراد ..
به قلمِ : گلنار .
به گویندگیِ : خانمِ پناه .
کاری از : رادیوناجه .
" ناجـــه "
- خواستم بگم اگه رفیقی دارین که براتون با حزن و غم مداحی میخونه ؛ قدرش رو بدونین :))))) اینجور آدم
و امشب ؛
بدون توجه به گرفتگیِصدا، با هم مداحی خوندیم : )
بودنِ بعضی آدما تویِ زندگی واقعاً نعمته🪴
ممنون ازت که هستی عزیزدلم :)))))
- وقتی آب رو برداشتم؛
آبهای تویِ مسیرِ اربعین به یادم اومد :)
و از ته قلبم گفتم :« آقای ابوفاضل، اگه قراره امسال اربعین، پام به کربلا نرسه همینجا ، همینامروز جونم رو بگیر! »
من میدونم امسال اربعین نرم، دق میکنم🥺💔
رادیوناجه .ـ ضوءالحُب ـ.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
« قسمت نه »
به نظرم سختترین لحظات در این ده روز، همین لحظه بود .
همین آخرین حرفهای برادرانه.
آخرین صحبتها . . .
به قلمِ : گلنار .
به گویندگی : خانمِ پناه .
کاری از : رادیوناجه .
رادیوناجه .ـ ضوء الحُب ـ.mp3
زمان:
حجم:
7.9M
« قسمتِ ده »
نمیدانم چه حرفهایی بینِ خواهر و برادر رد و بدل شد ؛ فقط میدانم زینب آرام اشک ریخت ، به خیمهها بازگشت و حسین سوار برذوالجناح راهیِ میدانِ جنگ شد ...
به قلم و صدایِ گلنار .
کاری از : رادیوناجه .
" ناجـــه "
« قسمتِ ده » نمیدانم چه حرفهایی بینِ خواهر و برادر رد و بدل شد ؛ فقط میدانم زینب آرام اشک ریخت ،
اگه بخوام صادق باشم ؛
باید بگم این قسمت از پادکست رو خودم ننوشتم!
چون اینقدر ناخوش احوال بودم که نمیتونستم درست حسابی فکر کنم : )
یکی از رفیقهای بامعرفتم، بهم کمک کرد و سیرِ کلی داستان رو نوشت و من فقط با کلمات خودم اون رو ویرایش کردم . .
آره خلاصه ؛
از همین تریبون ازش عذرخواهی میکنم اگه اسمش رو ننوشتم و بهش میگم :
ممنونتم که همیشه هستی؛
- حتی وقتی خودت حالت خوب نیست🥺🫂 ـ
بمونی برام عزیزدلم🪴