eitaa logo
" ناجـــه "
335 دنبال‌کننده
335 عکس
45 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجـــه "
- می‌دانی عزیزِ من ؛ شاید بهتر باشد گاهی خودت را مثل یک کتاب ورق بزنی! انتهای بعضی فکرهایت نقطه بگذاری تا بدانی باید همان‌جا تمامشان کنی . بین بعضی حرف‌هایت ، کاما بگذاری که یادت نرود با کمی تامل ادایشان کنی ‌. بعد بعضی رفتارهایت علامت تعجب و آخر بعضی عادت‌هایت علامت سوال بگذاری ... تا زمانی که فرصتِ ویرایش هست؛ بعضی عقایدت را حذف و بعضی دیگر را پررنگ کنی😌 و هرگز هیچ روز زندگی‌ات را سرزنش نکنی ؛ چون روز خوب به تو شادی می‌دهد و روز بعد به تو تجربه ! : )
- و بالاخره یک‌سالِ پر از سختی و تلاش هم تموم شد : ) تبریک میگم بهت منِ‌عزیز ؛ این مرحله از زندگی رو هم با موفقیت پشت سر گذاشتی🪴✨
" ناجـــه "
- در خانه را گشود و بالایِ ایوان ایستاد . لباسِ بلندِ سبز رنگش را به تن داشت ؛ همانی که خیلی دوستش داشتم : ) روسریِ سبز کمرنگی پوشیده بود و با لبخند به مناظر اطراف می‌نگریست . گوسفندها در مزارع اطراف می‌چریدند و صدای زنگوله‌شان در فضا پیچیده بود . من از آن پایین مه‌گل را می‌دیدم که غرق شده بود در زیباییِ تابستان‌هایِ روستا . صدایش زدم و نگاهش به طرفم چرخید . آرام از سراشیبی بالا آمدم و درست روبه‌رویش ایستادم . مه‌گل با هیجان گفت :« تا حالا بهم نگفته بودی اینجا اینقدر تابستو‌ن‌هاش قشنگه! » لبخندی زدم و گفتم :« کجاشو دیدی، اینجا غروباش خوشگل‌تره . » چشم‌هایش خندید : - آخ که چقدر تابستون رو دوست دارم . اصلا کاش همیشه تابستون بود! _ اگه همیشه تابستون بود، دلت واسه غمِ پاییز، برفِ زمستون و شکوفه‌های بهار تنگ نمی‌شد؟ - نمی‌دونم پری ؛ ولی تابستون خیلی قشنگه . تو دلت تنگ می‌شد؟ _ آره ، خیلی :) من از الان دلم پاییز می‌خواد . از همه‌ی فصل‌ها پاییز رو بیشتر دوست دارم. ولی خب به نظرم باید هرچهارفصل کنار هم دیگه باشن . اگه همیشه تابستون یا پاییز بود، خیلی بد می‌شد! - چرا این فکرو می‌کنی؟ اگه ایرانی نبودیم که کشور چهارفصل نداشتیم . اونوقت می‌خواستی چی‌کار کنی؟ _ ببین ذاتِ ایرانی‌ها اینجوریه که با هر تغییر فصل جون دوباره می‌گیرن . بهار امیدِ شروع دوباره رو توی وجود آدم زنده می‌کنه . تابستون بویِ تعطیلات و مسافرت و هنر میده . بویِ میوه‌های نوبرونه : ) پاییز پر از روزمرگی و زندگیه . پر از کار و تلاش و مطالعه .‌ پر از بارون و هوایِ دونفره . پر از غم ... و زمستون ؛ با سرماش دلای آدما رو به هم نزدیک‌تر می‌کنه . آدمای ناامید رو به امید بهارِ پیش‌رو زنده نگه می‌داره و شوقِ جوونه زدن رو توی قلب‌ها بیشتر می‌کنه : ) حالا فکرکن یکی از اینا نبودن . تو دیگه می‌تونستی زندگی رو ادامه بدی؟ - حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم چقدر حق با توعه . هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم فصل‌ها تویِ جریان زندگی‌مون اینقدر تأثیرگذار باشن ... لبخندی زدم و نگاهی به آسمان انداختم. خورشید کم‌کم رو به غروب می‌رفت . _ گلی پاشو ، پاشو بریم غروب رو ببینیم . مه‌گل تند کفش‌هایش را پوشید و به سمتم آمد . دست‌هایش را تویِ دست‌هایم گرفتم و با هم رفتیم جایی که بشود غروب را با زیباییِ مطلق دید : ))) - گلنار .
- رفقا میشه امروز خیلی برام دعا کنین؟ : ) روز مهمیه برام ؛ دعا کنین همه‌چیز به خیر و خوبی بگذره✨
" ناجـــه "
- بیست‌وهفتِ‌تیر . حوالیِ ظهر . مصاحبه‌ی تخصصی فرهنگیان : ) من، نرگس، زهرا و فاطمه . چهارتا دختری که هیچ‌کدام همدیگر را نمی‌شناختیم، اما در همان مدتِ کوتاه طوری با هم حرف می‌زدیم و می‌خندیدیم انگار که مدت‌هاست باهم دوستیم :) شوخی‌ها و تکه‌پرانی‌های نرگس، خنده‌هایِ ملیحِ زهرا ، اخطارهایِ مداوم فاطمه و انتقادهای کوبنده‌ی من! نور و پنجره‌هایِ رنگی ، صحنه‌ای که تا ابد دلت می‌خواست بایستی و عکاسی‌کنی . عکاسیِ آینه‌ای، شماره گرفتن و درآخر دست‌دادن و خداحافظی کردن : ) جوری قلب‌هایمان به هم گره خورده بود که دلمان می‌خواست چندماه بعد همینجا همدیگر را ببینیم . این بار اما به عنوان یک هم‌دانشگاهی! آن‌وقت می‌شود خاطرات را مرور کرد و بازهم خاطره ساخت ... بماند به یادگار ؛ از روزی که زیباتر از تصوراتم بود✨🪴 - گلنار .