eitaa logo
" ناجـــه "
337 دنبال‌کننده
338 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‌
" ناجـــه "
‌‌
- گاهی لازم‌ست عصرهایِ تابستان ، خودت را به نوشیدنِ یک فنجان چای قندپهلو دعوت کنی. لابه‌لای چای نوشیدن، ردِ نورِ منعکس‌شده رویِ فرش‌ِ خانه را بنگری و در دل ذوق کنی✨ صفحه‌‌ای کتاب بخوانی و غرق شوی در واژه‌هایش ، قدری موسیقی بی‌کلام به گوش جان بسپاری و برای لحظاتی فارغ از هیاهوهای دنیا ، فارغ از مشکلات و سختی‌ها ، از زندگی لذت ببری🤍 : ) آدمی‌زاد گاه نیاز دارد به رها کردن همه چیز. نیاز دارد غم‌هایش را برای مدتی کوتاه فراموش کند و به چیزهایی فکر کند که نورِ امید را در دلش زنده کند ؛ هرچند کم‌سو ، هرچند سوسو :) آدمی‌زاد به اهمیت دادن به خودش نیازمند است ، عزیزم😌♥️ اگر برای خودش وقت نگذارد ، اگر هُنر نیاموزد ، لبخند نزند ، کتاب نخواند ، نمی‌تواند زندگی را ادامه دهد :) خواستم بگویم می‌فهمم چقدر خسته‌ای ، چقدر بی‌حوصله و ناامید از ادامه‌ی راه ؛ اما اشکالی ندارد ، خودت را سرزنش نکن! خودت را دوست بدار ، برای خودت وقت بگذار و قلبت را آرام کن✨☁️ آنقدر زندگی را سخت نگیر عزیزجان :) - گلنار . پ.ن : عکاسی خودمه، کپی نشه لطفاً
" ناجـــه "
- همیشه می‌گفت :« یادت باشه ؛ هیچ‌وقت به عمقِ چشم‌ها خیره نشی ، وگرنه بدجور گرفتارت می‌‌کنه ... » آن زمان منظور حرفش را نفهمیدم‌. راستش را بخواهی دوست هم نداشتم که بفهمم! خیلی پیش می‌آمد که به عمق چشم‌ها خیره شوم. تماشا می‌کردم و می‌گذشتم. مشکلی برایم پیش نمی‌آمد. من سنگدل‌تر از این حرف‌ها بودم! سال‌ها گذشت . دیگر او را ندیدم که برایش شرح دهم چه بلایی سرم آمد. دیگر ندیدمش تا با بغض بگویم : « راست گفتی! چشماش اسیرم کرد و دلم رو آتیش زد ... » من اعتراف می‌کنم که اشتباه می‌کردم! روزی آمد که بی‌مهابا به عمقِ چشم‌هایِ سبزش خیره ماندم و گرفتار شدم! چشم‌هایش ، قلبِ سنگی مرا اسیر و دلم را به قدر قلبِ گنجشک ، کوچک و ضعیف کرد ... حالا تار و پودِ وجودم گره خورده به جنگلِ بی‌همتایِ چشم‌هایش و هرچه می‌کنم نمی‌توانم از آنها گذر کنم! چشم‌هایش به چشم‌های عادی و معمولی نمی‌ماند ؛ یک تیری ، جاذبه‌ای ، چیزی دارد به گمانم! اصلا ولش کن ، شما که آنها را ندیده‌اید . اگر می‌دیدید ، کلمه‌ها را برای وصفش گم می‌کردید ... - گلنار .
" ناجـــه "
【 ماه ِ خونین 】 یادت هست؟ همان شب‌های بی‌قرارِ تابستان، وقتی ستاره‌ها در حسرتِ چشمانت پلک می‌زدند و نسیم، گیسوانت را پریشان می‌کرد، می‌گفتی: "ماه حسادت می‌کند بس که تو قشنگی." لبخندی می‌زدی و من در درخششِ چشمانت، هزاران کهکشانِ نادیده را کشف می‌کردم. ماه آن بالا، قرصِ کامل و نورانی‌اش را به رخ می‌کشید، اما تو، با آن حضورِ بی‌مانند و آن لبخندِ معصومانه، آنقدر نور و زیبایی پراکنده بودی که گویی تمامِ عالم، محوِ تماشایت بود. حق با تو بود؛ ماه، همیشه از نورِ بی‌بدیلِ تو حسادت می‌کرد. گمان می‌کردم این حسادت، ابدی است، جاودانه، و ماه هرگز جرات نمی‌کند رخساره‌اش را در غیابِ تو، چنین غمگین و خونین نشان دهد. اما امشب... آسمان، نقابی از خون به چهره کشیده است. ماه، آن شاهدِ همیشگیِ رازهایِ شبانه‌مان، دیگر آن قرصِ نقره‌ایِ حسود نیست. رنگ باخته، به قرمزیِ شرابیِ سوخته، به سرخیِ غروبِ ابدی، به رنگِ خون نشسته‌ است. گویی دلش، درست مثلِ دلِ من، از نبودنت خون شده است. انگار ماه هم طاقتِ این همه دلتنگی را ندارد. سال‌ها حسادت می‌کرد به حضورت، به درخششِ چشمانت، به گرمایِ لبخندت؛ اما این روزها، این شب‌هایِ بی‌تو، آنقدر طاقت‌فرسا شده که حتی او هم نتوانسته بی‌تفاوت بماند. آه، که چه تناقضِ دردناکی! آن زمان که بودی، ماه از قشنگی‌ات، از حضورِ پررنگت، از تمامِ وجودت حسادت می‌کرد و امشب، که نیستی، از نبودنت، از این جایِ خالیِ ویرانگر، از این تنهاییِ بی‌پایان، دلش خون شده. انگار ماه هم، مثلِ من، در حسرتِ تماشایِ دوباره‌ات، در تب و تابِ دیدنِ لبخندِ آشنایت، می‌سوزد. تمامِ هستی، از زمین تا آسمان، از نسیمِ بی‌قرار تا ماهِ خونین، از این نبودنِ تو، به سوگ نشسته است. هر بار که به آسمانِ امشب نگاه می‌کنم، حس می‌کنم ماه، آینه‌یِ تمام‌نمایِ دلِ من است. سرخ و ملتهب، پر از بغض‌هایِ فروخورده، پر از اشک‌هایی که راهِ بازگشت به چشمه‌یِ خشکیده‌اش را پیدا نمی‌کند. تو رفتی و با خودت، نه تنها آرامشِ مرا، که حتی رنگِ ماه را هم بردی. کاش می‌دانستی که چگونه نبودنت، بر تمامِ جهان اثر گذاشته است. کاش می‌دانستی که ماه هم، این گواه و ناظرِ همیشگی، دلش برایِ آن زیباییِ حسادت‌برانگیزِ تو، خون می‌گرید. و من، تنها در این شبِ سرخ، با ماهی که همرنگِ دلِ خونینِ من است، به یادِ آن روزها می‌افتم که می‌گفتی: "ماه حسادت می‌کند..." و چه حسادتی بود آن! حسادتِ حضورت، که هزار بار عزیزتر از این دل‌خونیِ غیابت است. کاش بازگردی تا ماه، دوباره همان قرصِ نقره‌ایِ حسود شود و من، دوباره در چشمانِ تو، هزاران کهکشانِ پرنور را ببینم. _ به قلمِ : عاشقِ سرگردان .
" ناجـــه "
از دوری تو رسیده جانم بر لب می‌سوزم از اشتیاق رویت در تب خواهی که اگر مرا کمی درک کنی حتماً بنگر به ماه خونین امشب! - محسن علیخانی
هدایت شده از بی‌نهایت
هرچی خوبی‌ توی عالم بود دیدیم در قلب شما خلاصه شده! کیه که دل نسپاره به قلبِ وحدت‌بخش‌تون؟
میلادتون خیلی مبارک معدنِ عشق خدا!
@binahayat_ir
" ناجـــه "
هرچی خوبی‌ توی عالم بود دیدیم در قلب شما خلاصه شده! کیه که دل نسپاره به قلبِ وحدت‌بخش‌تون؟ میلادتون
چه نیازی‌ست به اعجاز ؟ نگاهت کافی‌ست ، تا مسلمان شود انسان ، اگر انسان باشد :)