eitaa logo
" ناجـــه "
336 دنبال‌کننده
342 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجـــه "
برایِ چهل‌و‌چهارمین‌شبِ‌پاییز ...🍁
اگر به دامن وصلِ تو ، دست ما نرسد ؛ کشیده‌ایم در آغوش، آرزویِ تو را : )🧡
- اگه می‌تونستی پرواز کنی، کجا می‌رفتی؟ + می‌رفتم گلزار شهدا ، یه سر به داداش محمدحسین می‌زدم و آروم بهش می گفتم : « سالگرد شهادتت مبارک! ممنون که درحقم برادری کردی : ) ممنون که حرفامو شنیدی و حاجتمو دادی😭 ممنون که برام معجزه کردی :) » - به‌جامونده‌ از گلزار شهدا . - تهران ، تابستان ۱۴۰۴
" ناجـــه "
- اگه می‌تونستی پرواز کنی، کجا می‌رفتی؟ + می‌رفتم گلزار شهدا ، یه سر به داداش محمدحسین می‌زدم و آرو
عمیقاً محتاجِ این لوکیشنم ، محتاجِ گریه‌های از تهِ دل و سردردهای بعدش ، محتاجِ تیغِ آفتاب ، محتاج خلوتِ دونفره و دوستانه ، محتاجِ نفس‌کشیدن تو جغرافیایی که بویِ شهدا می‌داد : ) شاید الان فاصله‌ی زمانی کمتری رو باید طی کنم، ولی دیگه اونی که باید باشه، نیست! تنهایی هیچی مزه نمیده . بدون یه همراهِ دوست‌داشتنی ، حتی گلزار شهدا هم حال نمیده ... کاش می‌شد بازم باهم بریم🥺✨
کاش ؛
" ناجـــه "
آن شب تمام وسعت تبریز شعر شد چشم تو شعر ، هستی من نیز شعر شد عطرِ دلت رسید و دلم را فرا گرفت گل‌های سرخِ روی دل میز ، شعر شد پاییز گفت : عشق حرام است، خنده‌مان؛ در پیش چشم لشکرِ پاییز ، شعر شد! من عاشق صدای تو ؛ یک شهر محو ما با شوق حرفهای تو، هرچیز شعر شد شالی که دور گردن من بود ، باز شد حسی که از هوای تو لبریز ، شعر شد باران و بوسه ،حسِ غزل ، رعدوبرق عشق؛ آن لحظه زیر بارش یک‌ریز ، شعر شد : ) - ناشناس✨
_
" ناجـــه "
_
« آخرین ترانه » چند روز پیش مجبور شدم برایِ برداشتن چندتا وسیله به انباری سر بزنم . در انباری رو که باز کردم ؛ بویِ خاک و عطرِ خاطرات به سمتم هجوم آوردن . . هرجایی رو نگاه می‌کردم ، یه خاطره ، یه حرف ، یه ماجرا برام مرور می‌شد و من تواناییِ کنترل کردنشون رو نداشتم ! تلاش کردم جلویِ بغضم رو بگیرم و نذارم به اشک تبدیل بشه .. همه‌چیز داشت خوب جلو می‌رفت ، وسایلی که نیاز داشتم رو برداشتم و خواستم در انباری رو ببندم که چشمم پیانویِ گوشه‌ی دیوار رو نشونه رفت . دلم هُری ریخت . قلبم برای چندثانیه از تپش ایستاد و نفس کشیدن یادم رفت! بازم حواسم پرتِ تو شده بود . . پرتِ تو و اون روزایی که تماماً آبی بود . یه آبیِ ملیحِ دلبر . دقیقاً عینِ آسمونِ اول صبح! اون روزا ، به عشقِ تو ، پیانو خریدم درحالی که اصلا بلد نبودم بنوازم! تو گفته بودی خیلی صدایِ پیانو رو دوست داری و من دلم می‌خواست چیزی برات بخرم که حالت رو خوب می‌کنه . اوایل فقط کنج خونه خاک می‌خورد و جفتمون نگاهش می‌کردیم . گذشت تا وقتی فهمیدم یه آکادمی موسیقی کلاس پیانو گذاشته ، بهت گفتم و خیلی استقبال کردی ازش ، منم اسم دوتامون رو نوشتم : ) تابستونِ اون سال، پابه‌پایِ هم پیانو یاد گرفتیم و لحظه‌های بی‌تکراری رو رقم زدیم . حالا دیگه می‌تونستیم از پیانویِ خاک خورده‌ی گوشه‌ی خونه استفاده کنیم. یادمه هنوز ؛ اولین باری که تو آهنگ رو خوندی و من ملودی‌ش رو زدم . صدایِ دخترونه‌ی تو ، تا عمقِ وجودم نفوذ می‌کرد و من با ظرافتِ بیشتری می‌نواختم . هییی ؛ چه روزایی بود .. یه پا گروه موسیقی بودیم واسه خودمون . محال بود تولد‌ها و سالگردهای ِعقد و عروسی بدونِ نواختنِ یه قطعه‌ی جدید بگذره . ولی حالا .‌. حالا دیگه خیلی وقته که سراغِ پیانو هم نرفتم ، درست از همون نیمه شبی که رفتی . درست از همون ثانیه‌ای که دستم رو رویِ نبض دستت گذاشتم و دیدم نمی‌زنه! همون روز ؛ وقتی تنِ بی‌جونت رو به خاک سپردم همه‌ی خاطراتت رو جمع کردم که کمتر به یادت بیفتم . تو رفته بودی، زیر خروارها خاک خوابیده بودی و من دیگه نمی‌تونستم برت گردونم! چاره‌ای نداشتم جز اینکه تلاش کنم فراموشت کنم . پیانو رو جمع کردم و گذاشتم تو انباری و دیگه دست بهش نزدم! ولی چند روز پیش که دوباره پیانو رو دیدم، تصمیم گرفتم آخرین ترانه رو بنوازم و بعد پیانو رو بفروشم . . امروز پنجمین سالگرد نبودنته ... و من آخرین ترانه‌م رو برایِ تو نواختم . آخرین ترانه ؛ حسِ این پنج سال بدونِ تو بود . بدون تو و خنده‌هات ، چشمات ، صدات . بدون تو و انگشت‌هات که ترکیبشون با کلاویه‌های پیانو بی‌نظیر می‌شد . آخرین ترانه ، پایانِ داستانِ تلخِ ما بود . . . - گلنار . - یک‌عاشقانه‌ی کوتاه ؛ [ متنی که قرار بود پادکست بشه و نشد ... ]
از امشب : )🎞