eitaa logo
" ناجـــه "
336 دنبال‌کننده
343 عکس
47 ویدیو
1 فایل
ناجــه ؟ آرزویِ آمیخته با حســرت :) محفلی برایِ شاعرانه‌هایم!🩵 https://abzarek.ir/service-p/msg/2529759 بیا بشینیم کنار شومینه ، چای بخوریم و حرف بزنیم. خب؟ منِ‌آبی : @Awriter کپی؟ خودت خلق کُنـی، قشنگ‌تره :)
مشاهده در ایتا
دانلود
" ناجـــه "
- حدود دوهفته از شروع دانشگاه می‌گذرد . حالا دیگر همه‌ی گوشه‌وکنارهای دانشگاه را سرک کشیده‌ام . با اکثر بچه‌های روانشناسی آشنا شده‌ام . با آدم‌هایی حرف میزنم که شبیه خودم فکر می‌کنند و دنیا را مثل من می‌بینند. گروه‌های دوستی جدیدی تشکیل داده‌ام و زندگی خوابگاهی را تجربه می‌کنم ... چالش‌های جدید ، خنده‌های تا ۱۲ شب ، حرف‌هایِ درگوشی ، غر زدن‌های دسته‌جمعی ، کلاس‌های تا غروب ، حرم‌ها و جمکران‌های رفاقتی ، هیئت‌های نمازخونه ، مهمونی‌بازی‌های نیمه‌شبی و همه و همه انگار مرا بزرگ‌تر کرده ... آستانه‌ی تحملم گویی هزار برابر شده . خسته می شوم ، ولی همچنان امیدوار و ادامه‌دهنده‌ام✨ من حالا پر از شور و اشتیاقم ؛ برای یادگیری مطالب جدید و تجربه کردنِ روزهایِ بی‌تکرارِ پیشِ‌رو . پر از ذوق به خاطرِ کشف مکان‌های تازه ، چشیدنِ طعم‌های جدید و شنیدنِ لهجه‌های رنگارنگ و متفاوت . تفاوت فرهنگ‌ها و سبک‌های زندگی ، حالم را خوب می‌کند . گاهی سعی می‌کنم شبیه بقیه حرف بزنم و خودم هم از نوع حرف زدنم ، خنده‌ام می‌گیرد . امشب نگاهم که به ماه افتاد ، ناخودآگاه زیرلب شعری زمزمه کردم . سحر خندید و نگاهم کرد. با حرص گفت :« آررره ، همین کارا رو کردی که یه نمره الکی هاپولی کردی دیگه! » خندیدم. منظورش نمره‌ی استاد ادبیات بود، به خاطر غزلی که سروده بودم . فکر نمی‌کردم توی دانشگاه هم اینقدر زود کشف شوم ؛ ولی دوشنبه عصر که بعد از مدت‌ها کلاس ادبیات داشتیم ، سخت‌ترین کار دنیا پنهان کردن ذوق‌ها و برق زدن چشم‌هایم بود . پنهان‌شان که نکردم هیچ ، بلکه کاملاً هویدا شد . همه فهمیده بودند عاشق ادبیاتم . شاعر و نویسنده بودنم هم دیروز مشخص شد و حالا همه مرا خانم شاعر صدا می‌کنند😅 قبل از دانشجو شدن ، تصور بدتری از جو دانشگاه و بچه‌هایش داشتم . ولی حقیقت خیلی شیرین‌تر از تصورات من است :)) شاید دلم برای خانه تنگ شده باشد ، اما فضای دوستانه‌ی خوابگاه و دانشگاه را دوست دارم . تجربه‌ی جالبی‌ست ، دوست دارم تک‌تک روزهایش را عمیق و با لذت نفس بکشم تا روزی نیاید که حسرتش را بخورم ... رسیدن به روزهای دانشجویی را برای همه‌تان آرزو می‌کنم :)✨ - گلنار ‌.
چَهرازی.6369070868.mp3
زمان: حجم: 3.4M
برایِ چهل‌و‌چهارمین‌شبِ‌پاییز ...🍁
" ناجـــه "
برایِ چهل‌و‌چهارمین‌شبِ‌پاییز ...🍁
- چهارشب پیش رفتیم با پرستار قشنگه حرف زدیم ، نمره‌ی خونه‌ی شما رو دادیم گرفت. یه دل سیر به صدات گوش کردیم . صدا تو پیغام‌گیر عین قدیما مهربونه : ) همونجایی که می‌گفتی :« اینقدر منو نخندون دیوونه . » یادته ؟ یادت رفته از بس نبودی ...
" ناجـــه "
برایِ چهل‌و‌چهارمین‌شبِ‌پاییز ...🍁
اگر به دامن وصلِ تو ، دست ما نرسد ؛ کشیده‌ایم در آغوش، آرزویِ تو را : )🧡
- اگه می‌تونستی پرواز کنی، کجا می‌رفتی؟ + می‌رفتم گلزار شهدا ، یه سر به داداش محمدحسین می‌زدم و آروم بهش می گفتم : « سالگرد شهادتت مبارک! ممنون که درحقم برادری کردی : ) ممنون که حرفامو شنیدی و حاجتمو دادی😭 ممنون که برام معجزه کردی :) » - به‌جامونده‌ از گلزار شهدا . - تهران ، تابستان ۱۴۰۴
" ناجـــه "
- اگه می‌تونستی پرواز کنی، کجا می‌رفتی؟ + می‌رفتم گلزار شهدا ، یه سر به داداش محمدحسین می‌زدم و آرو
عمیقاً محتاجِ این لوکیشنم ، محتاجِ گریه‌های از تهِ دل و سردردهای بعدش ، محتاجِ تیغِ آفتاب ، محتاج خلوتِ دونفره و دوستانه ، محتاجِ نفس‌کشیدن تو جغرافیایی که بویِ شهدا می‌داد : ) شاید الان فاصله‌ی زمانی کمتری رو باید طی کنم، ولی دیگه اونی که باید باشه، نیست! تنهایی هیچی مزه نمیده . بدون یه همراهِ دوست‌داشتنی ، حتی گلزار شهدا هم حال نمیده ... کاش می‌شد بازم باهم بریم🥺✨
کاش ؛
" ناجـــه "
آن شب تمام وسعت تبریز شعر شد چشم تو شعر ، هستی من نیز شعر شد عطرِ دلت رسید و دلم را فرا گرفت گل‌های سرخِ روی دل میز ، شعر شد پاییز گفت : عشق حرام است، خنده‌مان؛ در پیش چشم لشکرِ پاییز ، شعر شد! من عاشق صدای تو ؛ یک شهر محو ما با شوق حرفهای تو، هرچیز شعر شد شالی که دور گردن من بود ، باز شد حسی که از هوای تو لبریز ، شعر شد باران و بوسه ،حسِ غزل ، رعدوبرق عشق؛ آن لحظه زیر بارش یک‌ریز ، شعر شد : ) - ناشناس✨