eitaa logo
نشرخوبیها(برخوار)
315 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
1.9هزار ویدیو
9 فایل
باسلام این کانال درراستای تبلیغ وخدمت به دین اسلام ومسلمین میباشد
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۹ آبان ۱۴۰۲
۱۹ آبان ۱۴۰۲
☀️ ( موعظه ) رحم کن تا بهت رحم بشه 🍀یکی از ﺣﺎکمان ﮐﺮﻣﺎﻥ وقتی به حکومت رسید، یکی از بزرگان شهر را دستگیر ﻭ به‌همراه ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. 🌴بعد از مدتی ﻓﺮﺯﻧﺪش ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ. 🍀زندانی به وزیر حاکم ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ حاکم ﺑﮕﻮ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ می‌دهم و به‌جای آن فقط ﭘﺴﺮ خردسالم ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺷﻮﺩ و نمیرد. 🌷حاکم وقتی پیشنهاد مرد را شنید ﮔﻔﺖ: من که حاکم ﮐﺮﻣﺎﻥ هستم، نظم و ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻧﻤﯽﻓﺮﻭشم. ☘️ﻓﺮﺯﻧﺪ آن شخص ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ جلوی چشم پدر جان داد. 🌴اتفاقا سال بعد ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺩ حاکم ﺑﻪ ﻣﺮﺽ ﺩﯾﻔﺘﺮﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﺪ. 🔅حاکم ﺑﺮﺍﯼ شفای پسرش ۵۰۰ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻓﻘﺮﺍ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ فرزندش ﺷﻔﺎ ﯾﺎﺑﺪ ﻭﻟﯽ سودی نبخشید ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ وی ﻫﻢ جلوی چشمان پدر جان داد. 🌷ﺭﻭﺯﯼ حاکم، وزیرش ﺭﺍ ﺩﯾﺪ و ﮔﻔﺖ: ☀️ﻋﺠﺐ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﻻﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﺩﻋﺎی ﺧﺎﻧﻮﺍﺩه‌ﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ و گرسنه‌ای ﮐﻪ ﺁن‌ها ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﻫﺎ ﺍﻃﻌﺎﻡ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭽﻪ‌ﺍﻡ ﺧﻮﺏ میﺷﺪ ﻭ زنده ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ. 🌿وزیر ﮔﻔﺖ: 🌴ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻥ، حاکم ﮐﻞ ﻋﺎﻟﻢ، ﺍﻧﺘﻈﺎﻡ و نظم ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ۵۰۰ گوﺳﻔﻨﺪ حاکم ﮐﺮﻣﺎﻥ ﻧﻤﯽﻓﺮﻭﺷﺪ.😆 ▫️نشو در حساب جهان سخت‌گیر ▫️که هر سخت‌گیری بود سخت‌میر ▫️تو با خلق آسان بگیر نیک‌بخت ▫️که فردا نگیرد خدا بر تو سخت بندگی ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ @nashreborkhar کانال نشرخوبیها ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
۱۹ آبان ۱۴۰۲
💠 حضرت ام کلثوم سلام الله علیها ( پرچم دار پیام شهدای کربلا ) 🔺 (قسمت اول) ولادت ، نوجوانی ، ازدواج 🔹 حضرت ام کلثوم (س) چهارمین فرزند حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) ، سال ششم هجری در شهر مدینه ولادت یافت . ( المعارف ، ص۲۱۰ ، ابن قتیبیه دینوری ، قرن سوم هجری ) ( المجدی ، ص۱۱ ، ابن صوفی ، قرن پنجم هجری ) 🔹 چهار سال در کنار رسول خدا (ص) و آغوش پر مهر آن حضرت و در دامن پربرکت مادرش صدیقه طاهره (س) زندگی کرد و در چهار سالگی خود ، شاهد شهادت پیامبر (ص) و پس از چند ماه شاهد شهادت جانسوز مادر مظلومه خود بود 🔹 دوران کودکی و نوجوانی خود را در کنار پدر و در شهر مدینه سپری نمود ، تا اینکه با پسر عموی خود ، « عون » فرزند جعفر طیار ازدواج نمود 🔹 « عون » پسر جعفر بن ابی طالب و اسماء بنت عمیس ، هنگامیکه پدر و مادرش از مکه به حبشه هجرت کردند ، در حبشه ولادت یافت و سپس به همراه پدر و مادر خود به مدینه بازگشت ، پس از شهادت جعفر طیار در سال هشتم هجری و گذشت چند سال از آن واقعه و همچنین شهادت حضرت فاطمه (س) ، اسماء بنت عمیس به ازدواج حضرت علی (ع) درآمد و به همراه فرزندانش تحت سرپرستی امیرالمومنین (ع) زندگی می کردند تا اینکه حضرت ، دختر خود ام کلثوم را به ازدواج برادر زاده خود « عون » بن جعفر درآوردند . ( أسد الغابة ، ج۴ ، ص۱۴ ، إبن أثیر ، قرن ششم هجری ) ( تنقیح المقال ، مامقانی ، ج۲ ، ص۳۵۵ ) 🏴 آخر ماه ربیع الثانی ، سالروز رحلت حضرت ام کلثوم سلام الله علیها تسلیت باد ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ @nashreborkhar کانال نشرخوبیها ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۱ آبان ۱۴۰۲
💠 حضرت ام کلثوم سلام الله علیها ( پرچم دار پیام شهدای کربلا ) 🔺 (قسمت دوم) هجرت به شهر کوفه به همراه پدر 🔹 سال ۳۶ هجری ، هنگامیکه امیرالمومنین (ع) مرکز خلافت را از مدینه به کوفه منتقل نمودند ، حضرت ام کلثوم (س) در ۳۰ سالگی به همراه خانواده خود به همراهی پدر به کوفه رفت ، و در ۱۸ ماه رمضان سال ۴۰ هجری میزبان حضرت علی (ع) برای افطار بود و در شب نوزدهم شاهد آخرین مناجات های حضرت بود تا اینکه حضرت از خانه او بسوی مسجد کوفه رفتند . پس از شهادت امیرالمومنین (ع) ، حضرت ام کلثوم (س) به همراه برادران خود به مدینه بازگشت ( إعلام الوری بأعلام الهدی ، ج۱ ، ص۳۱۰ ، طبرسی ، قرن ششم هجری ) 🔹 هنگامیکه امیرالمومنین (ع) در نوزدهم ماه رمضان توسط ابن ملجم مجروح شدند ، مردم ابن ملجم را دستگیر کرده به خانه آوردند ، حضرت ام کلثوم (س) درحالیکه بسیار گریان و پریشان بود ، به ابن ملجم فرمود : ای دشمن خدا ، خدا تو را ذلیل کند ، چرا پدرم را کشتی ؟ ابن ملجم گفت : چرا گریه می کنی ؟ شمشیرم را به هزار سکه خریدم و با هزار سکه ، آن را آغشته به زهر کردم ( تاریخ طبری ، ج۵ ، ص۱۴۶ ، قرن سوم هجری ) ( الکامل ، ج۳ ، ص۳۹۱ ، إبن أثیر ، قرن ششم هجری ) 🏴 آخر ماه ربیع الثانی ، سالروز رحلت حضرت ام کلثوم سلام الله علیها تسلیت باد ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ @nashreborkhar کانال نشرخوبیها ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۱ آبان ۱۴۰۲
23.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸تشرف جوان عاشق محضر آقا صاحب الزمان عجل‌ الله عجل الله تعالی فرجه الشریف ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ @nashreborkhar کانال نشرخوبیها ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۱ آبان ۱۴۰۲
🍁🍃 🍁🍃 🍁🍃 💠 (پندانه ) ✍️ به‌دنبال کسی باشید که اندازه آخرت شما را دوست داشته باشد 🔹مرد مؤمنی که خیاط است، درآمدی در حد کفاف زندگی‌اش حق تعالی به او بخشیده است. 🔸فرزندانش اصرار دارند وامی با بهره زیاد بگیرد و حیاط خانه‌شان را تعمیر کند، اما پدر حاضر به گرفتن ربا نیست. 🔹دختر جوان او که در آستانه ازدواج است بهانه می‌کند که وقتی خواستگاری برای او بیاید، از حیاط خانه‌شان خجالت می‌کشد. 🔸پدر که گوشش به این حرفا سنگین است، شبی زمستانی که در منزل نشسته بود دو دختر و یک پسر و همسرش را دور خود جمع کرد. 🔹از تک‌تک آنان سؤال کرد که چقدر دوستش دارند. 🔸همگی گفتند: به اندازه دنیا! 🔹پدر گفت: چرا همگی اندازه دنیا گفتید؟ 🔸گفتند: از دنیا بزرگ‌تر برای نشان‌دادن عشق خود پیدا نکردیم. 🔹پدر گفت: اگر از من بپرسید، من می‌گویم اندازه آخرت شما را دوست دارم که بزرگ‌تر و ماندنی‌تر و نعماتش وسیع‌تر است. 🔸برای همین اگر شما هم مرا به‌اندازه آخرت دوست داشتید راضی نمی‌شدید مال حرامی را در زندگی‌مان وارد کنم، که این مال هم دنیا و آخرت مرا بسوزاند و هم دنیا و آخرت شما را. 🔹فرزندانم، در دوستی خود در دنیا به‌دنبال کسی باشید که اندازه آخرت شما را دوست داشته باشد، نه اندازه دنیایتان را. بندگی ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ @nashreborkhar کانال نشرخوبیها ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۱ آبان ۱۴۰۲
💠 حضرت ام کلثوم سلام الله علیها ( پرچم دار پیام شهدای کربلا ) 🔺 (قسمت سوم) همراه با امام حسین (ع) در سفر کربلا 🔹 حضرت ام کلثوم (س) در دوران امامت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در مدینه زندگی می کرد تا اینکه در ماه رجب سال ۶۰ هجری ، در ۵۴ سالگی با خانواده خود ، به همراه امام حسین (ع) از مدینه خارج شد و به مکه و سپس بسوی عراق حرکت نمود و در کربلا در کنار امام خود بود . در کربلا « عون » همسرش در بین شهدای کربلا به شهادت رسید . پس از شهادت شهدای کربلا ، به همراه امام سجاد (ع) و بقیه اسرا به سفر اسارت رفت ( عمدة الطالب ، ص۳۷ ، ابن عنبة ، قرن هشتم هجری ) 🔹 هنگامیکه اسیران اهل بیت (ع) را وارد شهر کوفه نمودند ، پس از سخنرانی خواهرش حضرت زینب (س) ، با شجاعت و شهامت سخنرانی کوبنده ای ایراد فرمود و اهل کوفه را بخاطر جنایت هایی که در کربلا مرتکب شدند ملامت کرد ، که پس از آن صدای گریه مردم کوفه بلند شد. حضرت ام کلثوم (س) درحالیکه صدایش به گریه بلند بود ، فرمود : اى كوفيان! بدبختى و بيچارگى نصيب شما باد! چرا حسين(عليه السلام) را تنها گذاشتيد و او را كشتيد؟ اموالش را غارت كرده و آن را در اختيار گرفتيد؟ و زنان حرمش را به اسارت درآورديد و مورد شكنجه و آزار قرار داديد؟ نابود گرديد و به عذاب خدا گرفتار شويد! واى بر شما! آيا مى دانيد چه حادثه ناگوارى را مرتكب شديد؟ و چه بار گناهى را بر دوش گرفتيد؟ و چه خونهايى را بر زمين ريختيد؟ و چه بزرگانى را مورد ستم قرار داديد؟ و چه كودكانى را غارت كرديد؟ و چه اموالى را به يغما برديد؟ شما بهترين مردان ـ بعد از وجود مبارك پيامبر ـ را به شهادت رسانديد؛ (به گونه اى بى رحمى كرديد كه گويا) عاطفه و مهربانى از دل هاى شما ريشه كن شد. ولى آگاه باشيد كه حزب خدا پيروز است و حزب شيطان زيانكارند ... ( اللهوف ، ص۱۵۵ ، سید بن طاووس ، قرن هفتم هجری ) 🏴 آخر ماه ربیع الثانی ، سالروز رحلت حضرت ام کلثوم سلام الله علیها تسلیت باد ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ @nashreborkhar کانال نشرخوبیها ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۲ آبان ۱۴۰۲
آنجا که کلاه شهدا هم باعث هدایت میشه!👇
۲۲ آبان ۱۴۰۲
شهید حسین خرازی با لباس شخصی سوار اتوبوسی در کردستان شد. آنقدر اتوبوس تکان می‌خورد که کودک کُردی که همراه پدرش کنار او نشسته بود، دچار تهوع شد.. او کلاه زمستانی‌اش را زیر دهانِ کودک گرفت و کلاه کثیف شد. پدر بچه خواست بچه‌اش را تنبیه کند اما حسین خرازی با لبخند مانع شد و گفت: کلاه است می‌شوییم، پاک می‌شود. ☺️ مدت‌ها بعد در عملیاتی سردار خرازی و رفقایش محاصره شدند و کاری از دستشان بر نمی‌آمد! رئیس گروهِ دشمن که با نیروهایش به آن‌ها نزدیک شده بود، ناگهان اسلحه‌اش را کنار گذاشت! سردار خرازی را در آغوش گرفت و بوسید و گفت: من پدرِ همان بچه‌ام.. با رفتار آن روزت مرا شیفته خودت کردی. حالا فهمیدم که شما دشمنِ ما نیستی 🤝 ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ @nashreborkhar کانال نشرخوبیها ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۲ آبان ۱۴۰۲
10.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 داستان زیبای یارگیری (عج) توسط خود حضرت 🔰 ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ @nashreborkhar کانال نشرخوبیها ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۳ آبان ۱۴۰۲
💠 بسیار زیبا (کمی طولانی است اما ارزش خواندن دارد 👈مرد همیشه نگران روزی زنی نزد دکتر روانپزشک معروفی رفت و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد . دکتر از زن پرسید : " آیا مرد نگران سلامتی او و بچه هایش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می کند ؟! " زن پاسخ داد : " آری در رفع نیاز های ما سنگ تمام می گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی کند ! " دکتر تبسمی کرد و گفت : "پس نگران نباش و با خیال راحت به زندگی خود ادامه بده ! " دو ماه بعد دوباره همان زن نزد دکتر آمد و گفت : " به مرد زندگی اش مشکوک شده است . او بعضی شب ها به منزل نمی آید و با ارباب جدیدش که زنی پولدار و بیوه است صمیمی شده است . زن به دکتر گفت که می ترسد مردش را از دست بدهد . دکتر از زن خواست تا بی خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد . روز بعد زن نزد دکتر آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را در منزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه اش را پیدا کند و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی خبر منزل را ترک کرده اند . دکتر تبسمی کرد و گفت : " نگران مباش ! مرد تو مال توست . آزارش مده و بگذار به کارش برسد . او مادامی که نگران شماست ، به شما تعلق دارد . " شش ماه بعد زن گریان نزد دکتر آمد و گفت : " ای کاش پیش شما نمی آمدم و همان روز جلوی شوهرم را می گرفتم . او یک هفته پیش به خانه ارباب جدیدش یعنی همان زن پولدار و بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده و این نشانه آن است که او دیگر زن و زندگی را ترک کرده است و قصد زندگی با زن پولدار را دارد . " زن به شدت می گریست و از بی وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد . دکتر دستی به صورتش کشید و خطاب به زن گفت : " هر چه زودتر مردان فامیل را صدا بزن و بی مقدمه به منزل ارباب پولدار بروید . حتماً بلایی سر شوهرت آمده است ! " زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق دکتر به در منزل ارباب پولدار رفتند . ابتدا زن پولدار از شوهر زن اظهار بی اطلاعی کرد . اما وقتی سماجت دکتر در وارسی منزل را دید تسلیم شد . سرانجام شوهر زن را درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند . او را در حالی که بسیار ضعیف و درمانده شده بود از چاه بیرون کشیدند . مرد به محض اینکه از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعاً به همسر و فرزندانش خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند . دکتر لبخندی زد و گفت : " این مرد هنوز نگران است . پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد . " بعداً مشخص شد که زن بیوه ارباب هر چه تلاش کرده بود تا مرد را فریب دهد موفق نشده بود و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده بود . یک سال بعد زن هدیه ای برای دکتر معروف آورد . دکتر پرسید : " شوهرت چطور است ؟! " زن با تبسم گفت : " هنوز نگران من و فرزندانم است . بنابراین دیگر نگران از دست دادنش نیستم ! به همین سادگی ! " 😂 بندگی ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ @nashreborkhar کانال نشرخوبیها ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۶ آبان ۱۴۰۲