eitaa logo
کانال نوای عاشقان
23.6هزار دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2.1هزار ویدیو
614 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات مدیر کانال نوای عاشقان کربلایی هادی صالحی @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
📋 / بخش اول صوت / با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یا رب گرفتارم ، از خود گله دارم افتاده این بارم، گرفتارم عمرم لب بومه ، سنگ لحد رومه دنیا چقدر شومه، گرفتارم دیر شده ولی بیا من رو نزن ببخش جان آن بریده سر، به بی‌کفن ببخش کاش امام رضا بیاد، بگه به من ببخش یا رب غلط کردم ، حالا که بد کردم بنگر پر از دردم، غلط کردم عمریه بی‌تابم ، هرچند که در خوابم من مال اربابم، غلط کردم لاتُؤَدِّبنْی ز خود دورم تو رب نکن با فراق کربلا منو ادب نکن جان فاطمه بیا بر من غضب نکن بابا چه بی‌تابی ، از چه نمی‌خوابی چه مثل مهتابی ، چه بی‌تابی میری کجا بابا ، داری به دل غمها هی میگی یازهرا، نرو بابا حال تو مثِ روز آخر مادره انگاری باز دلت به پشت اون دره اون دری که قاتل نگاه دختره زینب دلش خونه ، حالش پریشونه از غصه داغونه، پریشونه یادش اومد مادر ، اون روز که پشت در محسن شده پرپر، به پشت در روزی که لگد زدن درو شکستن و پشت در پهلوی مادرو شکستن و تو کوچه حرمت حیدرو شکستن و... 📋 / بخش دوم صوت (ع) (س) سیدرضا ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ صدا زد : ازچه مهمان محاسن پیر من بابای من هرکجا که حرف هجران است با من میزنی یا مگو چیزی و یا گیسو پریشان میکنم بعد عمری آمدی و حرف رفتن میزنی *میگه دیدم وسط حیاط خونه هی راه میره، هی زیر لب زمزمه میکنه. بی‌بی از تو حجره داره نگاه میکنه که چی میگه این آقا. دید هی نگاه به آسمان میکنه، هی صدا میزنه "اِنّا لِلّٰه و اِنّا اِلیهِ راجعون"... دارم میام محسنم، دارم میام خانمم؛ چند روز دیگه میام محسنم رو بغل میکنم... اومد نشست سر سفره‌ی افطار؛ (بی‌بی بعد یه عمری باباش اومده دیگه. آدم وقتی باباش میاد خونه‌ش براش سنگ تموم میذاره، اونم تازه دختر باشه. گفت حالا بعد عمری بابام اومده، با یه ذوقی سفره چید؛ شیر آورد گذاشت سر سفره.) همچین که امیرالمؤمنین نشست سر سفره، گفت دخترم میشه یه خواهش ازت بکنم؟ گفت جونِ بابا، هرچی بگی گوش میکنم. گفت شیر رو ببر بابا. کی دیدی امیرالمؤمنین سرِ سفره‌ای بشینه که دو نوع غذا داخل اون سفره باشه؟ گفت باشه باباجان، هرچی شما بگی... غذا که تموم شد گفت بابا میشه همینجا باشی یه استراحتی بکنی؟ (تا سحر خونه‌ی این خانم موند. ولی اصلا نخوابید؛ کسی که میخواد ملاقات زهرا بره دیگه خواب به چشمش نمیاد.) صدا زد وقت سحر شده باید برم مسجد. گفت باباجان میشه امشب نری؟ انگار اصلا یه جوری هستی، خیلی میترسم. گفت نه؛ هرجوری هست باید برم، شب وصالمه امشب. گفت باباجان اگه مادرم بود نمیذاشت الان بری مسجد، میومد جلوتو میگرفت. منم دختر همون مادرم، نمیذارم بری مسجد. اینکه میگم اگه مادر بود جلوتو میگرفت، آخه تو خونه هم همینطور شد. بچه‌ها تو خونه نشسته بودن، دیدن یکی پشت در داره عربده کشی میکنه، داد میزنه. میگه یا علی رو بفرستید بیرون یا خونه رو با اهلش آتیش میزنم... دیدی یه جایی دعوا بشه زنها سریع میدون دست شوهرشون رو میگیرن، میگن نمیخواد بری جلو. بچه‌ها به بابا پناه میبرن؛ بابا انگار اومدن دعوا، انگار اومدن بزننت.... بچه‌ها همه اومدن پیش بابا جمع شدن، فاطمه هم اومد جلو: علی جان من الان میرم دم در، اینا هرچی باشن منو ببینن میرن. من دختر پیغمبرم؛ اینا صدای منو بشنون از اینجا میرن. یه مرتبه همه دیدن از این در داره دود بلند میشه. در رو آتیش زدن، مادر هم پشت در رفته، در رو نیمه باز کرد، صدا زد من دختر پیغمبرم هرکاری دارید به من بگید... اون نانجیب میگه صدای دختر پیغمبر رو شنیدم، با بغضی که از علی داشتم همه توانم رو جمع کردم داخل پاهام ریختم؛ چنان لگدی به در زدم... مادر ما پشت در صدا زد یاابتا، یارسول‌الله.... این یه ناله بود؛ یه ناله هم صدا زد مهدی جان پسرم بیا. اما اون ناله‌ای که همه رو بیچاره میکنه اینه: یه مرتبه صدا زد : یا فِضَةُ خُضینی... مادر نداشتم که زدم فضه را صدا یازهرا.... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 👇👇
ع ✨✨✨✨✨✨✨✨ بیابان نجف را غم گرفته درانجام فاطمه ماتم گرفته کجا بردن علی را مخفیانه غریبانه غریبانه شبانه یتیمان نیمه شب بابا کجا رفت ابر مرد جهان تنها کجا رفت دوباره داغ زینت گشته تازه که از از خانه شده بیرون جنازه ✨✨✨✨✨✨✨✨✨ سلام ما به علیُ نماز آخر او به حال زار و نیازُ به دیده تراو سلام ما به سجودش که رنگ خون دارد سلام ما به رخ غرق خونُ اطهرت او سلام ما به پریشانی حسینُ حسن سلام ما به دل پر از آه دختر او امشب ناله دارا کجا نشستند اونایی که آرزوی زیارت قبرامیرالمومنین ع رو دارن کجا نشستن عزبزایی که سحرهای نجف و دیدن، اشک‌های نیمه شب زائرای حرم مولا علی را دیدن، میدونی چه خبر امشب، شب هفتم شهادت مولا امیرالمومنین ع ،امشب باید حال و هوای خونه امیرالمومنین از در و دیوار کوفه بپرسی، امشب در و دیوار مسجد کوفه از غربت علی دم میزنه اگه چشماتو باز کنی میبینی کنار محراب مسجد کوفه جای مولا این شبا خالیه اونایی که رفتن کوفه و مسجد کوفه رو زیارت کردن میدونن قدم به قدمش جای قدم‌های مولاست، قدم به قدمش بوی امیرالمومنین میده،بوی غربت میده ،بوی بی کسی میده بوی دردهای ۲۵ ساله رو میده با چاه های کوفه درد دل میکرد ✨✨✨✨✨✨✨ الا ای چاه یارم را گرفتن گُلم عشقم بهارم را ‌رفتن میان کوچه ها با ضرب سیلی همه دار و ندارم را گرفتند اونایی که اشک چشماشون جاری شد تا نام مولا آمد قدر خودتونو بدونید،این سوز دل و از دعای پدر و مادر داری،اگه دعای مادر پشت سرت نبود این اشک نداشتی، امشب می خوام یه لحظه بریم تو خونه امیر المومنین ع نمیدونم این چند روز کسی به بچه های عزادار و بی بابای علی سر زد یا نه. کسی دست نوازش به سر یتیمای علی کشید یانه یتیمی بد دردیه اونایی که پدر از دست دادن میدونن، اگه سِنی هم ازت گذشته باشه، وقتی که بابا از دست میدی انگار حس می کنی همه دنیا رو از دست دادی، ان شاالله پدر از دست داده تو مجلسمون نباشه آخ داغ بابا خیلی سخته، همه دلخوشی دختر به باباست، دختری که بابا نداره انگار پشت و پناه نداره امشب نمیخوام ببرمت در خانهٔ غم زده مولا رو بزنی،کی درو به روت باز میکنه، صاحب اعضای مجلس بابا دخترشه، اگه امام حسین امشب درو به روت باز کنه حاله اشکُ که رو صورتت ببینه،برات کربلاتو امضا میکنه، امشب جوون دارا کجا نشستن اونایی که مریض دارن گرفتارن کجا نشستن مادری که جوان داری میگی جونم گرفتاره جونمو دعا کن انشب حرف دلتو به امام حسین بگو، آخه دعای مادر با سوز دل، دعای مادر با اشک چشم اثر داره، امشب نمیخوام قسم بدم به غربت مولا، امشب نمیخوام بگم به فرق شکافته، امشب نمیخوام بگم به دردهای قلب مولا، فقط به نماز آخرش قسمش می دم شب هفت امیرالمومنین امشب برا جوانای بی مادر دعا کن،جوانایی که مادر ندارد، جوانی که مادر نداره پشت و پناه نداره، جوانی که مادر نداره دل خوشی ندارم، جوانی که مادر نداره مثل مرغ بی بال و پر می مونه، یه لحظه دلتو ببرم کوفه تا صدای ناله قد قتل المرتضی بلند شد حسنین دویدن سمت مسجد زیر بععلای بابا رو گرفتند آوردن تا نزدیکی‌های درِ خونه، یه وقت امیرالمومنین صدا زد حسنم بابا حسینم بابا زیر بغلامو رها کنید بزارید خودم وارد خونه بشم چرا بابا، فرق سر شکافته شده خون از بدن تون رفته، صدا زد بابا آخه تو این خونه من دختر دارم نمی خوام زینب منو با این ضع ببینه زینبم طاقت نداره میخوام بگم یا امیرالمومنین آقا جان دلت طاقت نیاورد زینبت فرق شکافته ببینه میخوام بگم آقا کجا بودی کربلا الهی برادر داری خدا برات نگه داره چه کشید زینب کربلا میخوام بپرسم مگه میشه خواهر برادرو نشناسه یه خواهر دلسوخته اومدگودی قتلگاه شمشیر شکسته هارو کنار زد نیزه شکسته هارو کنار زد یه بدنی دید بی سر عریان قطعه قطعه صدا زد ای کشته،آیا تو حسین منی،تو عزیز برادر منی 🍂حسینم به کجایی که مُردم زجدایی هر چه قدر ناله داری به سوز دل زینب کبری س صدای نالتو بلند کن بلند بگو یا حسین یا حسین یا حسین 🌸ذکر ماهست دائم الاوقات 🌸به شهسوار عرب علی مرتضی 👇 @navaye_asheghaan
. علیه_السلام 🔸آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است 🔸از دوری تو پاره گریبان شدن بس است یا بن الحسن کجایی آقا... در این شب قدر و... ایام شهادت امیرالمومنین... امام زمان... امشب میخوام اعتراف کنم... 🔸تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟! 🔸تا کی اسیر لذّت عصیان شدن؟! بس است نمیدونم تا کی قراره دلت رو بشکنم آقا... شرمنده ام مولای من... شرمنده ام آقای من... دیگه خجالت میکشم... از بس که گناه کردم و... گفتم خدایا... بالحجه الهی العفو... دیگه خجالت میکشم... از بس که گناه کردم و... هر شب قدری که رسید... گفتم خدایا به امام زمان... منو ببخش... امشب اومدم بگم آقای خوبم... 🔸اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا 🔸دل مردگی و این همه ویران شدن بس است دیگه بسمه آقا... یا بن الحسن... 🔸آقا بیا به حقّ شکاف سر علی جان من و پدر و مادرم فدای علی... حالا که اسم امیرالمومنین اومد... بزار اینم بگم آقا... با همه بدی هام... این شبها برای جد غریب شما اشک ریختم... برا امیرالمومنین به سر و سینه زدم... آقا.. ما در عزای عزیزانمون... بیشتر از یک هفته و چهل روز سیاه نمیپوشیم... اما در عزای جد شما... یک عمره سیاهپوشیم... آقا ما محبت شما رو در سینه داریم... ما با محبت شما زنده ایم... آقا میشه امشب... نگاه به اعمال بدم نکنی... نگاه به کارهای بدم نکنی... امشب دستم خالیه... شب قدر میخوام برم در خونه خدا... میخوام بگم الهی العفو... اما آبرویی ندارم... آقا یک بار دیگه آبرو داری کن... امام زمان... شرمندتم هستم آقا... قول میدم آقا... دیگه دلت رو نشکنم... قول میدم دیگه گناه نکنم... 🔸آقا بیا به حقّ شکاف سر علی 🔸از داغ هجرت آتش سوزان شدن بس است حالا هر چقدر با آقا کار داری صداش بزن... در این شب قدر همه به هم... یا صاحب الزمان... . @navaye_asheghaan
. 🔸بنال ای دل که کوفه در عزا شد 🔸ز داغ مرتضی ماتم سرا شد ایام شهادت آقامون امیرالمومنین... خدا میدونه، این روزها، خانه مولا، چه خبره... نميدونم تا حالا دیدید خونه ای بابا از دست بده یا نه... داغ بابا خیلی سخته... خونه ای که بابا نداره، دیگه صفایی نداره.. این روزها خانه امیرالمومنین هم دیگه بابایی نداره... 🔸بنال ای دل که زینب خون جگر شد 🔸نصیبش ناله و آه سحر شد اگه الان بریم خانه امیرالمومنین میبینیم... هر کدوم از این بچه ها یه گوشه ای نشستند... زانوی غم بغل گرفتند... گریه میکنند... اما من ميگم شاید اون کسی که بیشتر گریه میکنه بی بی زینب باشه... 🔸امان از دل زینب 🔸چه خون شد دل زینب عرضه بداریم بی بی جان... یا زینب کبری... در مصیبت بابای غریب تون... خیلی بهتون سخت گذشت... اما دیگه شما اینجا تنها نبودید... وقتی زنها خبردار شدند همه اومدند... به شما تسلیت گفتند... باهاتون همدردی کردند... اما دلها بسوزه برای دختر حسین... کربلا... دختر ابی عبدالله هم بابا از دست داده بود... بجای اینکه بهش تسلیت بگند... فَاجْتَمَعَتْ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرَابِ حَتَّى جَرُّوهَا عَنْهُ چند نفر اومدند... کشان کشان... دختر رو از کنار جنازه بابا جدا کردند... یک وقت صدای ناله اش بلند شد... 🔸نزنیدم که در این دشت، مرا کاری هست 🔸گل اگر نيست ولي صفحه ي گلزاري هست 🔸ساربانا مزنيد اين همه آواز رحيل 🔸آخر اين قافله را قافله سالاري هست . @navaye_asheghaan
. |⇦•شب سقایی.. و توسل به امیرالمومنین و علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج‌ ●━━━━━━─────── شب، شب سقایی یعثوب دین است پیمانه ها دست امیرالمومنین است *شب جنگ بدره. پیامبر خدا فرمود : کیه که بره برا سپاه من آب بیاره؟ مولا بلند شد، فرمود: نه علی جان.. پیغمبر میخواد ببینن اونا که ادعا دارن،کیا هستن؟ هیچکی بلند نشد، سه بار پیغمبر تا فرمود: فقط،مولا بلند شد.یا رسول الله!من برم؟ تمام دشمن دور تا دور و گرفته بودند.اونا از ترس جونشون نرفتن، مولا گفت: من میرم. یا ر سول الله!* بر تشنه کامان حرم سقاست حیدر بر حضرت زهرا قسم آقاست حیدر او، صورت انسانیِ الله باشد وجه الله او کاشفُ الکرب رسول الله باشد او جلوه ی ربّانی شبهای قدر است او مشک بر دوش آمده سقای بدر است او را تمام عرشیان تکریم کردند خیلِ ملائک بر علی تعظیم کردند *امیرالمومنین یک تنه اومد تا کنار چاه آب دلوی مولا باخودش نبرده بود.خودش رفت داخل چاه،مشکها رو پر از اب کرد ،داره برمیگرده به سمت سپاه،چنان باد تندی وزید ،مولا مجبور شد رو زمین نشست.باد ساکت شد ،مولا بلند شد راهشو ادامه داد.برا بار دوم همینطور،برا بار سومم باد شدید وزید، مولا نشست دوباره رفت.تارسید به پیغمبر،پیغمبر فرمود: علی جان چرا دیر کردی؟عرضه داشت یا رسول الله. باد تندی بود،زمینگیرم کرد.فرمود: علی جان متوجه شدی اینا چی بودش؟گفت: رسول خدا بهتر از من میدونه، فرمود: اولین باد، برادرم جبراییل با هزار تا ملک اومدن سمت تو بهت سلام کردن. دومین بار برادرم میکائیل با هزار تا ملک اومدن، بار سوم برادرم اسرافیل با هزار تا ملک اومدن این که زمینگیر هم شدی، این باد نبود، ملائکه خدا میومدن بهت سلام کنن.سه هزار تا ملک اومدن عرض ارادت کردن به این سقا...یه سقایی هم کنار علقمه سراغ دارم، چهار هزار تا تیرانداز اومدن برا عرض ارادت.میان این تیراندازها یه نانجیبی به نام حرمله بود.* پیداست او را تمام عرشیان تکریم کردند خیل ملائک بر علی تعظیم کردند پیداست قد و قامتش گرده است،صدشکر سقای حق با دست پر برگشت صدشکر روی سخن با آن امیر عالمین است تنها خجالت بهر سقای حسین است *حالا که درخونه قمر بنی هاشم داریم اشاره ی روضه مونو میبریم کسی دست خالی از این خونه بر نگرده* در علقمه عباس عمود آهنین خورد در خیمه،زینب ناله کرد و بر زمین خورد *همه ی رسالت سقا این بود آب و برا تشنه ها ببره، امیرالمونین این رسالتو انجام داد عباس هم همه تلاششو کرده، نانجیب دست راستشو قطع کرد، سریع مشکو دست به دست کرد، با دست چپ گرفتش، یه نانجیب دیگه دست چپ عباسو قطع کردیا اباالقبله! میگن قمر بنی هاشم مشکو به دندان گرفته، روی اسب خم شده، مثل بابای بی مشک،بابا را دیدی بچه راچجوری به اغوش میگیره.اینجوری افتاده روی مشک اگر قراره این چهار هزار تیراندازی کنن به عباس بخوره اما این مشک آب را برا بچه ها ببره. یه مرتبه دیدن،عباس بین این صحرا حیران شد، این نانجیب حرمله تیر اندازیش خیلی قوی بود.وقتی با تیر مشکو هدف گرفت. دیگه قمر بنی هاشم روی برگشتن به خیمه رو نداره.یادش افتاد وعده آب رو به رباب کرده.یادش افتاد رقیه تو خیمه منتظرشه یه وقت دید برگشت به سمت دشمن هی زیر لب داره میخونه: * ای مشک مریز آب رویم بر باد مده تو آرزویم ای مشک!سیراب ز آب خوشگواری اما زحرم خبر نداری *جانم به وفای ابالفضل،تو این دو خط گفت:* این دست یه تن بریده بادا از حدقه برون دو دیده بادا هرچند که آب را نخوردم اما کف در خنکای آب بردم *آخه بچه ها گوشه ی خیمه یه گوشه نمناک پیدا کرده بودند،وقتی اباالفضل رفت مشکارو بگیره بچه ها رو به این حال دید این پیرهن های عربی را بالا بودن، شکمهاشونو رو این زمین نمناک گذاشته بودن یه مقدار از عطشه اشون کم بشه میگه* هر چند که آب رانخوردم اما کف در خنکای آب بردم کفّاره ی لمس آب اینست، خوش باش که عاشقی همین است .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ @navaye_asheghaan