eitaa logo
نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
12.7هزار دنبال‌کننده
352 عکس
29 ویدیو
1 فایل
ارائه دهنده: نوحه_ذکر_دم بازاری_پاره دم_اشعار_سرود مدیریت: رئوف (مشهدالرضا «ع») ۰٩٣٨٣۰٧۰۰٣٢ ارتباط با ادمین @A_Rauof
مشاهده در ایتا
دانلود
دوبیتی آن لاله که عشق و خون بهارش بودند گل‌های مدینه داغ‌دارش بودند آن‌روز که جای مجتبی خالی بود در کرب‌و‌بلا دو یادگارش بودند @nohe_sonnati
خدا کند نرود امشب و سحر نشود که روز ما زشب تار تیره تر نشود چه فتنه ها که به دنبال این سحر نبود خدا کند نرود امشب و سحر نشود خدا کند که بــه حشر انتها شود امشب که حشر واقعه کربلا دگر نشود شب اسارت پرده نشین خاص خداست چه می شود که اگر صبح پرده در نشود شب شهادت نوباوگان فاطمه است خدا کند که سحر گاه جلوه گر نشود خدا کند نرود امشب و نیاید صبح که داغ زینب مظلومه تازه تر نشود خدا کند نشود صبح باز تا زینب زداغ مرگ دو فرزند خون جگر نشود خدا کند نشود صبح این شب عاشور که یادگار حسن را کفن ببر نشود خدا کند نشود صبح تا گلوی علی نشان تیر دستم در کف پدر نشود خدا کندکه فتد تیر حرمله از کار ویا هرانچه زند تیر کارگر نشود شب وداع علی اکبر است با لیلی وداع مادر و فرزند مختصر نشود گمان به مردن لیلی بود زداغ علی خدا کند که زداغ پسر خبر نشود خدا کند نشود صبح تا به دشت بلا به خاک و خون تن عباس غوطه ور نشود سر حسین ز پیکر جدا شود فردا خوش است ظلمت امشب بگو بسر نشود خدا کند ندمد صبح تا که فردا شب خیام ال علی طعمه شرر نشود ولی اگر نبود آب خون این شهدا نهال دین خداوند بارور نشود قیام حق به قیام حسین پیوند است قیام حق نشود این قیام اگر نشود فراق کربلامی کشد مؤید را مگر جوار پدر قسمت پسر نشود @nohe_sonnati
خوشا جانى که جانانش حسین است خوشا دردى که درمانش حسین است بُوَد فرمان‌رواى کشور دل خوشا مُلکى که سلطانش حسین است به چرخ دین، نجوم بی‌شماری است ولى ماه درخشانش حسین است نگردد محفل اسلام، تاریک بلى؛ شمع شبستانش حسین است به نامش دفتر توحید، مفتوح خوش آن دفتر که عنوانش حسین است! حسن، جان عزیز مصطفى بود ولى آرامش جانش حسین است به راه عشق، پایان نیست لیکن یقین دارم که پایانش حسین است على را بر خلیل الله فخری است بلى؛ چون ذبح عطشانش حسین است چه صحرایى است یا رب! وادى عشق؟ که تنها مرد میدانش حسین است زمین نینوا هر دم بهار است چمن‌پیراى بستانش حسین است بگو اهریمنان کربلا را که این صحرا سلیمانش حسین است «مؤیّد» را چه غم باشد ز محشر؟ که پوزش‌خواه عصیانش حسین است @nohe_sonnati
ما را به سر کوی تو اعدا نگذارند خواهیم بمانیم در اینجا نگذارند زینب ز تو ای جان برادر نکند دل اعدا بگذارند اگر یا نگذارند خواهم همه‌ی عمر کنار تو بمانم اما چه توان کرد که اعدا نگذارند ای مَحرم دل تا غم دل گویم از این بیش آوَخ که مرا پیش تو تنها نگذارند شب می‌رسد و قافله در حال رحیل است زین بیش دگر پیش تو ما را نگذارند رفتم من و داغ تو و هجر همه‌یاران یک‌لحظه من ِ دل‌شده را وا نگذارند گفتی نکنم گریه به شیون ز فراقت اما چه کنم شورش غم‌ها نگذارند دانی چه کسان یار حسینند مؤید آنان‌که به جز در ره او پا نگذارند @nohe_sonnati
از گلستان لاله های پرپرم آید به یاد از نیستان داغ های خاطرم آید به یاد با دل خود هر زمانی را که خلوت میکنم در اسارت زآن چه آمد بر سرم آید به یاد سال ها از ماجرای کربلا گذشت و باز هر نظر آن صحنه حزن آورم آید به یاد هرکجا آب است آتش میزند بر جان من چون نوای آب آب خواهرم آید به یاد هر جوانی را که می بینم به یاد کربلا گاهی از قاسم گهی از اکبرم آید به یاد چونکه بینم شیرخواری در کنار مادرش از رباب و گریه های اصغرم آید به یاد می شوم از آتش شرم و محن چون شمع آب چون زحال عمّه غم پرورم آید به یاد منکه برجسم پدراز بوریا کردم کفن           روز و شب ازآن جسم از جان بهترم آید به یاد حنجرخونین او بوسیدم وکردم وداع وای دل چون آن وداع آخرم آید به یاد چون که بینم کودکی سرگرم بازی با گلی     سرگذشت خواهر کوچکترم آید به یاد                                از هجوم درد و غم در آن سفر داغی هنوز از نظر نارفته داغ دیگرم آید به یاد                                                @nohe_sonnati
دوبیتی ای تشنه‌ی سیراب ز شمشیر! حسین! گل کرده تنت ز نیزه و تیر، حسین! بر لعل تو چوب می‌زد و ابن زیاد می‌گفت: چه زود گشته‌ای پیر! حسین! @nohe_sonnati
یارب این دروازه ی شام است با این شوق و شور یا که برپا گشته در این سرزمین یوم النشور این بود دروازه ی ساعات و ساعت ها طرب یا که یوم الساعه را باشد در این ساعت ظهور عیدداگر باشدچه عید است این که در اسلام نیست با چنین عیش ودنشاط و با چنین وجد و سرور من که سهل ساعدی هستم زِ اصحاب رسول این چنین عیدی ندارم یاد در بین شهور از کسی کردم سوال این شوق و شور از چیست گفت کاروانی از اسیران را بود زین جا عبور گفتمش این کاروان است از چه قوم و از چه شهر از اسیران فرنگ استند یا از سلم وتور چون مرا بشناخت گفت ای سهل خاکم بر دهان کی چنین روزی مرا می کرد در خاطر خطور این اسیران از تبارحیدر و زهراستند این عزیزان خدایند و شفیعان نشور اینک این مولای ما باشد علی بن الحسین این که باشد از ولایت در کف نظمش امور پیش رفتم کردم ازدسوز جگر عرض سلام پاسخم فرمود باحالی غمین قلبی صبور ناله کردم کاین چه حالت کاش می مُردم زِ غم گریه کردم کاین چه غربت کاش بودم دیده کور گفتم ای مولای من حاجت چه داری گفت سهل گرکه زَر داری بده قدری بر این یاران زور تا به ناموس خدا کمترنظر دوزند خلق گو نگهدارند سرها را زِ محمل ها به دور آه از بازار شام و عترت أل علی وای از بندِ گران و حجت رب غفور ای (مؤید) چشم مهدی خون بگرید زین عزا سینه ی عالم شرر دارد از آن قوم شرور @nohe_sonnati
به کربلای تو، یک کاروان دل آوردم امانتی که تو دادی، به منزل آوردم هزار بار به دریای غم فرو رفتم که چند دُرّ یتیمت، به ساحل آوردم کبوتران حرم را ز چنگ صیادان نجات داده و چون مرغ بسمل آوردم به جز رقیه که از پا فتاد پیش سرت تمام اهل حرم را به منزل آوردم شبی به محفل ویران ما سرت شد شمع حدیث ها من از آن شمع و محفل آوردم گواه عشق خودم با تو، ای حسین عزیز نشانه ای به سر از چوب محمل آوردم اگر به سلسله بستند بازوی ما را حیات خصم تو را در سلاسل آوردم نظر به جسم کبودم فکن که دریابی تنی رها شده از چنگ قاتل آوردم @nohe_sonnati
من کیستم؟ گدای تو یا ثامن الحجج‏ شرمنده‏ ی عطای تو یا ثامن الحجج‏ بالله نمی‏ روم بر بیگانگان به عجز تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج‏ از کار من گره نگشاید کسی مگر دست گره گشای تو یا ثامن الحجج‏ تا آخرین نفس نکشم دست التجا از دامن ولای تو یا ثامن الحجج‏ خواهم ز بخت همت و از حق سعادتی‏ تا سر نهم به پای تو یا ثامن الحجج‏ دارالشفاست کوی تو و خود تویی طبیب‏ درد من و دوای تو یا ثامن الحجج‏ هستی چو پاره‏ ی تن پیغمبر خدا جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج‏ چون می‏ شود که دیده‏ ی من هم برد نصیب‏ از دیدن لقای تو یا ثامن الحجج‏ سوزد همیشه لاله صفت قلب دوستان‏ از داغ ابتلای تو یا ثامن الحجج‏ هم ناله با جوان دل افسرده‏ ات جواد گرییم در عزای تو یا ثامن الحجج‏ @nohe_sonnati
تا یوسف اشکم سَرِ بازار نیاید کالای مرا هیچ خریدار نیاید در سوز جگر مصلحت ماست که ما را غیر از جگر سوخته در کار نیاید خارم من و در سینۀ من عشق شکفته‌ست تا خلق نگویند گل از خار نیاید بیمار فراقم من و وصل است دوایم تدبیر، به کار مَنِ بیمار نیاید یک عمر به درگاه رضا رفتم و حاشاک بر دیدن این دلشده یک‌بار نیاید... نومیدی و درگاه تو؟! بی‌سابقه باشد از سوی تو جز رحمت و ایثار نیاید آخر به کجا روی کند؟ ای همه رحمت! گر در بَرِ تو شخص گرفتار نیاید دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت جایی ننوشته‌ست گنه‌کار نیاید جاروکش درگاه توام همچو «مؤید» زین بیش از این بندۀ دربار نیاید @nohe_sonnati
ماهی که یادگار ز پنج آفتاب بود بر چهره اش ز عصمت و عفت نقاب بود پیوسته داشت جلوه در او صبر فاطمه آیینه ی تمام نمای رباب بود نامش که بود آمنه مادر سکینه خواند کآرام بخش جان و دل مام و باب بود پیوند بست عشق حسین و رباب را یعنی سکینه حاصل این عشق ناب بود این دختر حسین به میدان کربلا با دختر بزرگ علی همرکاب بود در کربلا حماسه ی اشک و پیام داشت گلواژه ی قیام و گل انقلاب بود او را اگر حسین به همراه برده است نِی حُسن اتفاق که یک انتخاب بود در پاسخ عطش زده ی نوگلان عشق آب ار نداشت دامن او پر گلاب بود لب های خشک و تشنه ی او را به هر سؤال یک مدّ آه، فاصله، وقت جواب بود می کرد ناله اش جگر سنگ را کباب از بس دلش ز آتش غم ها کباب بود دشمن اگرچه معجر او برده است باز در پرده ی جلال خدا در حجاب بود از یاد قتله گاه و شهیدانِ سرجدا نقشِ ضمیر او شب و روز التهاب بود در یاد داشت آن شب و روزی که از عطش طوفان خیمه زمزمه ی آب آب بود در یاد داشت آن شب و روزی که اصغرش از آب و شیر مانده و در پیچ و تاب بود در یاد داشت آن که رخ شیرخواره را آهسته بوسه می زد و او گرم خواب بود در یاد داشت آن که به مقتل دوید و دید خورشید پاره پاره به روی تراب بود آن ناز پروریده ی دامان افتخار کی جای او خرابه ی شام خراب بود در آفتابِ گرمِ بیابانِ راه شام سرهای روی نیزه سرش را سحاب بود @nohe_sonnati
پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش پسری اشک فشان است به حال پدرش پدری جام شهادت به لبش بوسه زده پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش پسری را که بود نبض دو عالم در دست شاهد داغ پدر آه و دل و چشم ترش حسن العسکری از زهر جفا می سوزد حجةابن الحسن از غم شده گریان به برش چار ساله پسری مانده و صد ها دشمن که خداوند نگه دارد و از هر خطرش دشمن افکنده زپا نخل امامت را باز کند اندیشه به نابودی یکتا ثمرش خانه را که عدو دست به غارت زده است اتش ظلم بر افروخته از بام و درش آه از آن روز که شد غیبت مهدی آغاز  غیبتی را که بود خون شهیدان اثرش آنکه امروز جهان زنده و قائم از اوست بار الها که مؤید نفتد از نظرش @nohe_sonnati