eitaa logo
نو+جوان
47.2هزار دنبال‌کننده
7هزار عکس
2.8هزار ویدیو
348 فایل
🌐 رسانه اختصاصی نوجوانان و دانش آموزان سایت Khamenei.ir 📭 ارتباط با نو+جوان @Alo_Nojavan ✅ سایت👇 🔗 Nojavan.Khamenei.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
👊 تهدید در برابر تهدید 😎 ما ملتی نیستیم که بنشینیم تماشا کنیم 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_Khamenei
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌 ‌| 💌 دوست نو+جوان‌: امیرحسین علیپور تو این ویدئو از امیدواری آقای شهیدمون می‌گه ⁉️ تو هم بگو که کدوم ویژگی آقا برات از همه جذاب‌تره 👇🏻 https://shad.ir/safir_nojavan ؛ شبکه نوجوانان ایرانِ اسلامی ✌🏻 https://shad.ir/Mosbat_Ma
💌 | آقا چگونه در چشم خدا گل کردند؟ 🎙️ روایت‌های شنیدنی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای درباره پدر شهیدشان 1️⃣ منبر دوازده سالگی ✅ پدرم کارهایی انجام داده بودند و به‌اصطلاح رایج، در چشم مرحوم آقا، گل کرده بودند. فرض کنید ظاهرا ایشان در سن خیلی کم، دو شاگرد پیدا می‌کنند که آن‌ها آدم‌های بزرگسال بودند و می‌آمدند پیش ایشان درس می‌گرفتند و گویا یکی از همان افراد می‌آید و از ایشان دعوت می‌کند که در یک مجلس روضه زنانه مسئله بگوید. 🌷 آن زمان در مجالس، مسئله‌گو حضور پیدا می‌کرد و از روی کتاب‌هایی که به شکل سؤال و جواب بود، مسئله می‌گفت. هنوز رساله‌های توضیح‌المسائل به شکل امروزی باب نشده بوده. این مدل رساله ظاهرا از زمان آقای بروجردی باب می‌شود. من خودم نیز از کتاب‌های جد مادری‌مان، دو کتاب سؤال و جواب داشتم. 💫 به هر حال، ایشان کاسب و بازاری بود و از این کتاب‌ها داشت؛ یکی سؤال و جواب مرحوم آقاسیدابوالحسن و یکی هم مربوط به آقا شیخ عبدالکریم حائری. گویا ایشان یکی از همان کتاب‌های سؤال و جواب را از مرحوم پدرشان می‌گیرند و پدرشان ایشان را توجیه می‌کنند و می‌روند و از پس این قضیه هم به‌خوبی برمی‌آیند. آن زمان پدرم حدود دوازده سیزده سال داشتند؛ لذا این حالت‌ها نیز طبیعتا در ذهن مرحوم آقا اثر داشته است. ⏳ ادامه دارد... 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
✊ قوی‌تر می‌شویم 😏 خون هر شهید، یقه دشمن رو محکم‌تر می‌گیره 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
نو+جوان
👿 | شکارچی دیو بنفش 2️⃣ قسمت دوم _ بخش اول ✍️ محدثه اکبرپور 🌍 زمین دوباره زیر پایم سفت شده. سرم را بالا می‌آورم. همه‌چیز سرجایش است. خانه روی سرمان خراب نشده. شایان خودش را چسبانده به محمد. محمد خودش را مچاله کرده زیر پتو. 😤 می‌گویم: «دیدی چه گندی زدی؟! حالا چطوری از خونه بریم بیرون؟» شایان می‌گوید: «نه مخمد... من دروغ نگفتم... گند نزدم!» محمد پتو را می‌زند کنار و می‌رود لب پنجره. شایان می‌گوید: «حالا دیو بنفش ما رو می‌خوره؟» من هم می‌روم تا از پنجره بیرون را دید بزنم. شایان هوار می‌کشد: «دیو بنفش می‌خواد من رو بخوره؟» می‌‌خواهم بگویم نه چلمن جان، ما یک چیزی گفتیم، تو‌ چرا باورت شده، اما محمد دوباره غافلگیرم می‌کند و می‌گوید: «بله. داره می‌آد تو رو بخوره! بس که دروغ سرهم کردی، جاسوس هزارجانبه!» شایان می‌‌گوید: «نه... من...» 🫨 زمین دوباره می‌افتد به لرزیدن. وااای! زیر پایم خالی می‌شود. گندش بزنند! باید فرار کنیم. باید از خانه برویم بیرون. تمام می‌شود. زود تمام می‌شود. محمد می‌دود و می‌چپد زیر پیشخان آشپزخانه. من هم پشت‌سرش. شایان همان‌طور سیخ می‌ایستد وسط اتاق و زل می‌زند به سقف. هرچه صدایش می‌کنیم نمی‌آید. معلوم نیست دارد زیرلب چه به هم می‌بافد. 😱 آخرسر داد می‌زند: «من دروغ نگفتم، به ‌جون ‌خدا! دیو بنفش از خقیقت بدش می‌آد.» و می‌دود سمت اتاق مامان اختر. عجب دیو بازی‌‌ای! شایان هم حسابی رفته توی نقشش. حالا هم دست‌ در دست مامان اختر دارند می‌آیند اینجا، مثل دو تا قهرمان که قرار است همه‌چیز را درست کنند. یاد سالیوان و مایک وازوفسکیِ شرکت هیولاها می‌افتم، ترکیبی از اقتدار مامان اختر و شایان ‌کچلِ خنده‌دار. گندش بزنند! اصلاً تو کتم نمی‌رود. چ 🤔 چرا مامان‌ اختر این‌قدر کشته‌مردۀ شایان است. به‌خاطر همین هم سمعکش را برداشتم. آره، برداشتم، همان موقع که گذاشتش روی میز. تا دیگر هی شایان کچل چغلی نکند و هی مامان‌ اختر ازش طرفداری نکند. هنوز از بیرون سروصداهای عجیب می‌آید. مامان اختر خودش را که زیر پیشخان آشپزخانه جا کرده هیچ، این شایان را هم گذاشته روی پاهایش. با چشم‌های گردشده نگاهمان می‌کند و می‌گوید: «شایان می‌گه زلزله شده! من که خواب بودم نفهمیدم.» ☹️ من هم می‌گویم: «بله، شده. چیه؟ نکنه زلزله رو هم می‌خواین بندازین گردن ما؟» محمد دارد برایم ابرو می‌پراند. نمی‌داند سعید جانش کاری کرده کارستان. مشتم را یواشکی باز می‌کنم و سمعک را بهش نشان می‌دهم. محمد می‌گوید: «دمت گرم، بابا! ایول!» و دوباره می‌رود توی کار شایان بدبخت و بهش می‌گوید: «داشتی اقرار می‌کردی. بگو دیگه!» شایان می‌گوید: «دیگه خرف نمی‌زنم، وگرنه زلزله می‌شه.» 🙄 محمد می‌گوید: «چون دروغ‌گویی!» اما شایان با چشم‌های بسته «نه‌خیر» را پشت‌سرهم آن‌قدر داد می‌زند تا دوباره زمین می‌لرزد. خدایاااا! امشب زمین چه‌ مرگش شده؟! گوشیِ ما را که امشب ازمان گرفتند. مامان اختر هم که گوشی‌‌اش را همیشه می‌گذارد توی خانه، انگار تلفن ثابت است. حالا هم رعشه افتاده به جان زمین. انگاری واقعاً دیوی چیزی راه افتاده. محمد هم که ول‌کن نیست. می‌دانستم جاسوس‌بازی‌های شایان خیلی رو‌ی مخش است، اما نه این‌قدر. هرچه بهش چشم و ابرو می‌آیم که ول کن توی این بزن‌وبرقصِ زمین، ول‌کن نیست. می‌روم سراغ تلویزیون، شاید به یک دردی بخورد و بفهمیم چه خبر است. شاید هم دیو بنفش... 😨 چه صدای وحشتناکی از بیرون... دوباره زمین می‌لرزد. ولی انگار این بار خسته شده و یواش‌تر می‌لرزد. صدای غرش می‌آید. این دیگر خود دیو است! شایان فریاد می‌زند: «دیو بد! دیو دروغ‌گو!» زلزله تمام می‌شود. چه خاکی... چه خاکی بریزم به فرق سرم؟ ای خدا! این کلید لعنتی! شایان مسخره! مامان‌این‌ها چرا رفتن؟! چرا صدای محمد درنمی‌آید؟ نکند مرده؟! نگاهش می‌کنم. میخ شده روی تلویزیون. زیرنویس تلویزیون را نگاه می‌کنم: واویلا! اسرائیل حمله کرده... 😷 دهنم را باز می‌کنم که داد بزنم. مامان‌ اختر دهنم را می‌گیرد. صورتش قرمز شده. حتماً از ترس است. چشم‌های سبزش را از من برمی‌دارد و به تلویزیون می‌دوزد. شایان هی می‌گوید: «چی‌ شده؟ تو تلویزیون چی نوشته؟» 👀 ما چشم می‌دوزیم به مامان اختر. کنترل را از دستم می‌کشد. تلویزیون را خاموش می‌کند. نفس توی سینه‌ام حبس می‌شود. نمی‌دانم قرار است چه بلایی سرمان بیاید... ⏳ منتظر ادامه این ماجرا باشید... 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | می‌خواین ما رو بترسونین؟ 😏 ما زیر بار حرف زور نمیریم! افتاد؟ 📲 نسخه مناسب برای شبکه‌های اجتماعی 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_Khamenei
⚔️ مغولان جدید! 😵‍💫 مغول‌هایی که کراوات و ادکلن می‌زنن! 🚨 ⚔️ دیدین با تاریخ و فرهنگ ما هم دشمنی دارن؟ 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
نو+جوان
💌 #خواندنی | آقا چگونه در چشم خدا گل کردند؟ 🎙️ روایت‌های شنیدنی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای درباره پ
💌 | آقا چگونه در چشم خدا گل کردند؟ 🎙️ روایت‌های شنیدنی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای درباره پدر شهیدشان 2️⃣ دست‌فرمان اجتهاد 🎒 وقتی مرحوم آقا به پدرم شرح لمعه درس می‌دادند و حاضرجوابی درسی آقا را می‌بینند، می‌گویند که علی‌آقا مجتهد است. البته طبعا چنین تعبیری در آن سن به‌معنی تصدیق اجتهاد به‌معنای متداول آن نبوده؛ چون بالاخره آقا سال‌ها زحمت کشیدند و پای درس بسیاری از بزرگان رفتند. 👏 این تعبیر در واقع نوعی تمجید و تحسین بوده که مرحوم آقا از وضعیت علمی پدرم داشتند و منظورشان این بوده که این دست‌فرمان را اگر ایشان پیگیری کند علی‌القاعده در زمان کوتاهی به اجتهاد متداول منتهی می‌شود. ⏳ ادامه دارد... 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌 ‌| 💌 دوست نو+جوان‌: محمد علی سید آبادی تو این ویدئو از ویژگی ها و صحبت های آقای شهیدمون می‌گه ⁉️ تو هم بگو که کدوم ویژگی آقا برات از همه جذاب‌تره 👇🏻 https://shad.ir/safir_nojavan ؛ شبکه نوجوانان ایرانِ اسلامی ✌🏻 https://shad.ir/Mosbat_Ma
💡 نور بالا 🌹 تا حالا فکر کردی که چرا شهدا نورانی میشن؟ 🌷 شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و نوجوانان ایران اسلامی 🌱 @Nojavan_khamenei