eitaa logo
- دلدادھ مٺحول -
3.2هزار دنبال‌کننده
367 عکس
66 ویدیو
8 فایل
- از گرامافون ؛ زمزمه‌هایِ شجریان به گوش می‌رسه...
مشاهده در ایتا
دانلود
قبلاً فکر میکردم عاشق پیاده‌روی‌م، ولی جدیداً فهمیدم نه. تنها دلیل این که وقتی با دوستام بیرون میرم، گوشه لباسشونو می‌کشم تا از این سر قاره پیاده بریم تا اون سر قاره، اینه که بتونم تو اون مدت زمان و مسیری که همراهیم، یك عالمه جزئیات جدید کشف کنم ازشون :`))))))
- دلدادھ مٺحول -
قبلاً فکر میکردم عاشق پیاده‌روی‌م، ولی جدیداً فهمیدم نه. تنها دلیل این که وقتی با دوستام بیرون میرم،
یعنی عااااشق اینم که به جزئیاتی در موردشون توجه کنم که خودشون خبر ندارن ازش. مثلاً بفهمم از صدای بوق ماشین‌ها ناخودآگاه بالا می‌پَرَن. چشماشون یواشکی گربه‌هارو دنبال می‌کنه. به سنگ‌های ریز کف خیابون لگد میزنن. موقع راه رفتن چه آهنگ‌هایی گوش میدن. با چه سرعتی قدم برمی‌دارن و یک عالمه جزئیات بی‌ربط و عادیه دیگه!😭😭
- دلدادھ مٺحول -
ء.
هیچی دیگه. یک ربع وایساده بودم زیر تیغ آفتاب، داشتم براش تعریف می‌کردم و هر چند دقیقه نگاش می‌کردم ببینم حواسش هست یا نه. دید به این زودی‌هاا تموم نمیشه انگاری و تصمیم گرفت به جای نشسته و وایساده گوش دادن، لَش کنه که تمومش کن آقا! و اگه یکم بیشتر ادامه بدی "میو کُنان" میزنم زیر گریه که دیگه بیخیال شدم و برگشتم. دیدید؟ هی بهتون می‌گفتم گربه‌ها می‌فهمن شماها باور نمی‌کردید. ساده بودیم بچه‌ها.
- دلدادھ مٺحول -
ء. نیمه شب‌، سه و هفده دقیقه‌یِ صبح.
داشتم کمدم رو مرتب می‌کردم، به این توجه کردم که همیشه عمداً ته عطرم رو باقی میزارم بمونه داخل شیشه.. که اگه بی‌هوا "بودنم" ته کشید، که اگه یه روزی بیدار شدن اما بدونِ من، یادم تو خونه بمونه. که حتی اگه جسمم دور بود ازشون، از ته مونده‌یِ عطرم بزنن روی نبضشون و به آغوش بکشن یادم رو. ٫ چرا که آدم به "یاد شدن" زنده‌س و امیدوار. ٫
خونه ساکته و موهام هنوز نَم حمام رو داره، لباس‌هارو آویزون کردم روی چوب لباسی و حالا اتاق داره برق می‌زنه از تمیزی. کتاب رو گذاشتم روی میز تا یادم نره عصر بخونمش و آخیش. جمعه‌هایی که لطیف می‌گذره رو واقعاً دوست دارم*
- دلدادھ مٺحول -
از اونجایی که درست کردن ناهار امروز با آبجی‌تونه، آهنگی که داره پلی میشه رو می‌فرستم تا باهم گوش کنیم. 💘
ء. "تو مثل خونواده‌یِ منی. چطور عامدانه می‌نشستم به تماشایِ آسیب دیدن و غمگین شدنت؟"
- دلدادھ مٺحول -
ء. "تو مثل خونواده‌یِ منی. چطور عامدانه می‌نشستم به تماشایِ آسیب دیدن و غمگین شدنت؟"
گفت یادت میاد اون شب چجوری سرم داد زدی؟ گفتم آره. اگه اون شب سرت داد نمی‌زدم، چشماتو باز نمی‌کردی روی قضیه. نمی‌خواستم شش ماه بعد کار برسه به ملاتونین. به این که خوابیدنت وابسته بشه به ورقه‌هایِ پوکساید. دلم نمی‌خواست اپن خونه‌ت‌ به جای دسته گل، پر باشه از برگه‌های قرص و تجویزهایِ روانپزشکی و تایم‌هایِ فیکس شده‌یِ جلسه تراپی. خیلی‌ی‌ی‌ی برام عزیز بودی که سرت داد زدم، اگر نه معمولاً کسی صدای بلند منو نمی‌شنوه. اگه عزیز نبودی سارا، صبر می‌کردم تا خودت تجربه کنی. دلم نیومد. تو مثل خونواده‌یِ منی. چطور عامدانه می‌نشستم به تماشایِ آسیب دیدن و غمگین شدنت؟ ٫
- دلدادھ مٺحول -
"تو خدایِ ناممکن‌ها و ممکن‌هایِ دوری" :))))))
اگه ازم بپرسن بیشترین جمله‌ای که از ابتدای سال تا الان تکرار کردی چی بوده؟ میگم همین. که تو خدایِ ناممکن‌ها و ممکن‌هایِ دوری و من واقعاً باور دارم بهت. می‌شناسمت که چقدر خدایی بَلَدی. چقدر مَشتی می‌رسی به دادِ آدما. چقدر به موقع نجات میدی. چقدر زمان بندی‌ درست و حسابی‌ای داری. من به تو شك ندارم، اما به کاسه‌یِ صبر خودم چرا...