🟣
● حافظ، سخن از تسلیمی میگوید که نه از
سرِ ضعف، بلکه از شناختِ جهان و پذیرفتن
مرزهای توان آدمیست. روزگار همواره بر
وفق مراد ما نمیگردد؛ گاه میبخشد و گاه
میگیرد، گاه راه میگشاید و گاه در برابر
خواستههای ما میایستد. هنر آدمی شاید
آن باشد که بداند کجا باید ایستاد و کجا باید
با گردش روزگار کنار آمد.
بر آستانهی تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی، روزگار بستیزد
● سعدی میگفت:
چو روزگار نسازد، ستیزه نتوان برد
ضرورت است که با روزگار در سازی
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
"بنده به جایی برسد در محبت؛
که اگر تیری یا شمشیری بر وی زنی خبر ندارد!"
@normah | تذکرةالاولیاء
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● انسان همانطور که تنها به این دنیا پا
نهاده است، تنها نیز در پیشگاه خداوند
سبحان حاضر می شود(وَ لَقَدْ جِئْتُمُونَا
فُرَادَىٰ كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ). آنگاه که
همه چیز پیچاپیج است، جزء او کس
دیگری نباشد.
تا بدانی که وقت پیچاپیچ
هیچکس مر ترا نباشد هیچ
● مولانا می گوید: حال آنکه در آخر تنها می
شوید، بهتر است در این جهان تعلق خاطری
نسبت به کسی پیدا نکنید.
چون به آخر ، فرد خواهم ماندن
خُو نباید کرد با هر مرد و زن
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah _________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● انسان همانطور که تنها به این دنیا پا نهاده است، تنها نیز در پیشگاه خداوند سبحان حاضر می شود(وَ
ای دیده نظر کن اگرت بیناییست
در کار جهان که سر به سر سوداییست
در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین
تنها خو کن که عافیت تنهاییست
- ابوسعید ابوالخیر
🟣
● جبرئیل خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد:
• ای محمد! هر طوری که می خواهی زندگی
بکن، ولی بدان که خواهی مرد.
• و هر کسی را که می خواهی دوست داشته
باشی بدار، ولی بالاخره از او جدا خواهی
گشت.
• و هر عملی که می خواهی بکنی انجام بده،
ولی آن را خواهی دید(روزی با آن ملاقات
می کنی).
جَبْرَئِيلُ(ع)إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ عِشْ
مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ وَ أَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَإِنَّكَ
مُفَارِقُهُ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنَّكَ مُلَاقِيهِ
● حافظ میگفت:
فرصت شمار صحبت، کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن!
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___
هدایت شده از نــــــــورمـــــاه
🟣
● حافظ همان "تنهایی" است که با استمداد
از خضر مبارکقدم در پی رسیدن به تنهای
دیگر(یعنی خداوند سبحان) بود.
مگر خضرِ مبارکْپِی تواند
که این تنها بدان تنها رساند
● همانند حضرت داوود که در پی خداوند
سبحان "تنها" به صحرا رفت. پس خداوند
متعال به او وحی نمود: ای داوود! چه چیزی
اتفاق افتاده که تو را تنها می بینم. داوود
گفت: معبود من! شوق دیدار تو در جان من
شدت گرفته است و بین من و خلق تو حائل
گردیده است. خدای متعال به او وحی کرد:
به میانشان بازگرد؛ چرا که اگر تو یک بندۀ
گریزپای را همراه خویش به نزدم آوری من
نامت را با صفت ستوده در لوح ثبت میگردانم.
رُوِىَ أنَّ داوُدَ عليه السلام خَرَجَ مُصحِراً
مُنفَرِداً، فَأوحَى اللّه ُ جل جلاله إلَيهِ: يا داوُدُ،
مالى أراكَ وَحدانِيّاً؟ فَقالَ عليه السلام: إلهى
إشتَدَّ الشَّوقُ مِنّى إلى لِقائِكَ، وَ حالَ بَينى وَ
بَينَ خَلقِكَ، فَأوحَى اللّه ُ جل جلاله إلَيهِ:
إرجِعْ إلَيهِم، إنْ تَأتِنى بِعَبدٍ آبِقٍ اَثْبِتُكَ فِى
اللَّوحِ حَميد
________ نـــــــورمـــــــاه | @normah ________
نــــــــورمـــــاه
🟣 ● علی بن ابراهیم در تفسیر قمی اینگونه آورده است که عده ای در پی حضرت هود رفتند و در منزلش زنی ب
🟣
دشمن خانگی و بیرونی:
دشمنِ خانگی از خصم برونی بَترست
بیشتر شکوه ی یوسف ز برادر باشد
____ نـــــــورمـــــــاه | @normah ___