چه داستان آشنایی!
خیمه، آتش و کودک سربریده شده...
لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ(بِکُمْ) عَلَیْنا وَ عَلی جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ
🔻سالها فریاد زدیم ایکاش بودم کربلا!
حال به کربلا مبتلا شدیم؛ سالها گفتیم یا لیتنا کنا معک... حال صدای مظلوم و خون ریخته شده را میبینم؛ خدایا ما را با بیطرفی و بی عملی امتحان نكن!
يا ليتني كنت معكم فأفوز فوزاً عظيماً...
🔻۱۴۰۰ سال است که لعنت خدا و عباد خدا بر كسانى که صدای مظلوم را شنیدند
و خون مظلوم را ديدند اما با بیعملی و بیطرفی امتحان شدند.
وَلَعَنَ الله اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ الله المُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتالِكُمْ
🔻حال میشود با تمام وجود درک کرد آن جایی که معلم شهید مرتضی مطهری فرمود:
حسین بن علی اگر امروز زنده بود میگفت: اگر شما میخواهید برای من عزاداری کنید و سینه و زنجیر بزنید؛ شعار امروز تو باید فلسطین باشد! شمر امروز، موشه دایان است. شمر 1400 سال پیش مرد، رفت. شمر امروزت را بشناس.
🔻امیدوارم روز حساب از ما نپرسند شما که در عصر خود کربلا دیدید چرا بیدار نشدید؟!
چرا نشستید...!
ياليتني مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْيًا مَنسِيًّا
🔻@hossein_pak69
#آرمان
افُقْ ...
در ستایش این کنسرت و این موسیقی... آرمان!🇵🇸 #نوآزش ؛ #آرمان
و باز هم داغِ همیشه زندهی فلسطین!🔻
افُقْ ...
چه داستان آشنایی! خیمه، آتش و کودک سربریده شده... لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَت
آتش... آتش... آتش زیاد دیدهایم. از پشت درب خانهای در مدینه، تا تنور خانهای در کوفه، تا فرودگاه بغداد و تا ارتفاعات ورزقان. آتش زیاده دیدهایم. به قدمت هزارسال. دائم آتش بر آشیان ما بوده، هیزم به پشت دربهامان. هزارسال سوختهایم، دود استنشاق کردهایم، بلدیمش. بلدیم بسوزیم. ذکر «يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً» زمزمه همیشهی لبهامان میان شعلهها بوده. سوختن سرنوشت ماست برادر. گریزی از سرنوشت نداریم ما. ققنوسواران شعلهنشینایم ما. اما... اما آتشِ بر خیمه... آتشِ بر دامن و چادر... آتشِ بر دختربچهها... جیغ و دویدن میان خیام... آه. ما را بسوزانید. شعله بر خانههامان بزنید. مردان بزرگ قبیلهمان را باز غفلتا به راکتی یا موشکی بسوزانید. میسوزیم. سوی خیمههامان اما نروید. ما آتش بر خیمه را، «علیکنّ بالفرارِِ» دخترکانمان را، حریق بر چادرهای سیاه نوامیسمان را کاش که نمیدیدیم باز. شعله بر جسم ما مینشست کاش و بر عروسکان دخترکان سهسالهمان نه. شعله در جان ما میخزید کاش و بچهها و زنان و مریضهامان «یامحمداه» گویان، سانتبهسانت وجودشان نمیسوخت آرامآرام. دور خیمهها باز آشوب نمیشد کاش. آه. جرحاً علی جرح. حزناً علی حزن. ما سوختیم اما آتش بر خیمههای نینوا اگر دنباله ما را توانست که بمیراند، آتش بر خیمههای رفح هم خواهد توانست. ما زنده میمانیم باز؛ سوختگانی زنده. سوختگانی ایستاده تا روز وعده داده شده؛ تا آتش بر هستی جهانتان اندازیم و بر تل بلند خاکسترهای سیاهتان، بیرق لاالهالااللّه برافرازیم. دور نیست روز وعدهمان، بسوزانیدمان هنوز.
«مهدی مولایی»
#آرمان ؛ #خرده_نوشتههای_بقیه
افُقْ ...
+ اتحادیه معبده! + محیط عشق ماست! + اینجا خانوادهایم! اینا حرفای حاج آقاست...((:❤️ پ.ن: دلم که پی
+ جمعیت ارباب وفا نگسلد از هم ...