افُقْ ...
«به نام خدای وطن»
چند ساعتی دیگر اسم نهمین رئیس جمهورت هم مشخص میشود. خودمانیم، عجب مردمی داری! عجب جوانهایی داری...
راستش یک هفته است که هرکس هرکاری توانسته کرده. یکی پشت گاریاش که هر روز دستهای پینه بستهاش آن را برای یک لقمه نان حلال این ور و آن ور میکند؛ عکس و پوستر چسبانده که با چرخیدن توی خیابانها، حرفش را به گوش بقیه برساند. جوان دیگری که گرانیها هم ناراحتش میکند اما، از جیب شخصیاش پوستر و بنر چاپ میکند برای تبلیغ که مبادا این روزها کمکاری کند و کمکاریِ این روزهایش، چهار سال آینده جوانیاش را تباه کند و بیشتر از این، هر روز اقتصاد و معیشت زندگیاش دچار مشکل شود. نوجوانهایِ بدون رای هم از صبح تا شب و شب تا صبح، توی خیابانها میچرخند و شبنامه پخش میکنند و با مردم حرف میزنند و اقناع میکنند که آنها که حق رای دارند بروند رای دهند، درست انتخاب کنند، تا مبادا روزهای جوانی و نوجوانی این بدون رایها سیاه شود. بعضیها سیستم و لپ تاپهایشان را چند روز است که خاموش نکردهاند، که طراحی کنند؛ تولید محتوا کنند؛ بلکه درمان کند این انتخاب کردنها و انتخاب نکردنها را! بعضیها هم گوشی گرفتهاند به دست و تماس میگیرند که حرفشان را به گوش فامیل و همشهری و هماستانی و هموطن برسانند که مجاهدت کنند و حرف بزنند؛ که این حرفها، دلها را بهم نزدیک میکند، که این کارها اثر دارد؛ برکت دارد...
خلاصه که مردمت این روزها، توییت پشت توییت، استوری پشت استوری، تماس پشت تماس، پیامک پشت پیامک، چشم توی چشم، توی خیابانها، تاکسیها، جمعهای خانوادگی، توی روستاها، مناطق مرفه نشین و مناطق اطراف شهر، همه و همه هرکار که توانستند کردند. که پرچم تو بالا بماند. که اسم تو بدرخشد. که کسی جرعت نکند به تو چپ نگاه کند.
خوش به حالت...
چقدر این مردم تو را دوست دارند. چقدر نگرانت هستند. چقدر دل توی دلشان نیست که وقتی میشنوند رفیقشان رای نمیدهد، هرکاری میکنند تا قانعش کنند و بیاید و به تو رای دهد. چقدر دل توی دلشان نیست که فردا کسی انتخاب شود، که اصلح باشد.
این چند روز، جوانهایت، پیرهایت، بدون رایها و با رایهایت، شب و روز نداشتند که کسی انتخاب شود که برای تو، برای نام تو، برای مردم تو، شب و روز نشناسد.
این چند روز، همه مجاهدت کردند که چهار سال آینده کسی بیاید که برایت مجاهدت کند، برایت خستگیها بکشد، برایت بیخوابیها تحمل کند، که برایت جان بدهد.
فردا رئیس جمهور نهمت دیگر مشخص میشود. و فارغ از هر نتیجهای، همین مردمِ مجاهد که یک هفته است دلشوره تو را دارند؛ همین مردم از فردا هم مثل همه این سالها، باز پای کارت هستند. باز برایت بیداریها میکشند؛ باز برایت حرفها میشنوند؛ و باز برایت جانها میدهند. همین مردم مجاهد...!
خوش به حالت. چقدر خوشبختی برای داشتن این مردم مجاهد! برای داشتن آرشها و امیرکبیرها و روحاللهها و قاسمها و ابراهیمهایت...
اما ای وطن عزیز؛
فعلا رایمان را بپذیر،
تا موعد جان هم برسد...🌱
#معراج ؛ #آرمان
ما همه تلاش خودمان را کردیم ابراهیم؛ ما شبها نخوابیدیم؛ تماس گرفتیم؛ پیامک زدیم؛ صحبت کردیم؛ نفر به نفر. چشم توی چشم. ما یک هفته مثل خودت شدیم. خستگی نشناختیم. از شمال شهر تا روستاهای دور. تا ارتفاعات ورزقان شاید. معلق میان خوف و رجا. مادرهامان، ختم صلوات گرفتند. پدرهامان حدیث کسا خواندند. دست همه را گرفتیم تا صندوق رأی. چهکار باید میکردیم. ما خواستیم که خون هنوز گرم تو، زیر پا نرود ابراهیم. تو حیف بودی. ما خواستیم جای آن برادر ایستادهقامتمان در وزارتخارجه، نا لایقان تکیه نکنند خب. خواستیم یکی مثل خودت_حداقل شبیه به خودت_ توی پاستور بنشیند. خواستیم که وجدانهای خفته را برانگیزیم. مردمان کمترآگاه را روشن کنیم. نظامفکری جامعه را نزدیک به حق کنیم. ما باختیم ابراهیم؟ نباختیم که. ما نباختیم ابراهیم. ما برای خدا دویدیم؛ در پی کسب قدرت و ثروت نه. ما حالا میلیونها فکر بلندیم. میلیونها مردم کمربسته بر پای ایران؛ بر پای انقلاب. ما میلیونها مردم «کارنامه»دیده و «برنامه»شنیده. ما ابراهیمدیدههای بهکم ناراضی. ما توقف ناپذیریم ابراهیم هنوز. ما داریم میرویم هنوز. نه آن هشتسال متوقفمان کرد، نه هیچ چهارسال دیگری. ما میرویم تا احتزاز بیرق لاالهالااللّه بر بلندای عالم. ما منتظران یکدم از پایننشسته ظهور. ما نزدیکان به قلّه. و دست تو امروز بازتر است برای گذر «جمهورِ» خود، تا فتحی که همه بسوی آنیم. ناامیدی گناه کبیرهست. گوش کن؛ صدای اذان هنوز از گلدستهها بلند است...
«مهدی مولایی»
#خرده_نوشتههای_بقیه
افُقْ ...
ما همه تلاش خودمان را کردیم ابراهیم؛ ما شبها نخوابیدیم؛ تماس گرفتیم؛ پیامک زدیم؛ صحبت کردیم؛ نفر به
ما خواستیم که خون هنوز گرم تو، زیر پا نرود ابراهیم...
#دیالوگ
افُقْ ...
ما همه تلاش خودمان را کردیم ابراهیم؛ ما شبها نخوابیدیم؛ تماس گرفتیم؛ پیامک زدیم؛ صحبت کردیم؛ نفر به
ما نباختیم ابراهیم؛ ما برای خدا دویدیم...
#دیالوگ