هردفعه این جملهی جمال ثریا رو میخونم، چیزی توی قلبم تکون میخوره. میخوام بگم چقد زیبا گفتی آقای ثریا. منم همینطور، منم همینطور...
اویمن;
هردفعه این جملهی جمال ثریا رو میخونم، چیزی توی قلبم تکون میخوره. میخوام بگم چقد زیبا گفتی آقای ث
-و بعد خندهات به یادم آمد...
گفتم اگر بودی، باز دوستت میداشتم:)"
#مُخبط،،
اویمن;
چقدر این داستان دوست داشتنی بود، ردش روی روحم میمونه.
من هردفعه که یه فیلمو تموم میکنم: اینجوری نمیشه، باید جیغ بزنمرثبنغستغستغ
داشتم نقدهای مربوط به کافه پیانو رو میخوندم و عمیقا فهمیدم پسر، حتی به محدود کتابهایی که منِ سختپسند هم میپسندم، چقدر نقد وارده. حتی بهترین آثارِ دنیا هم بینقص نیستن و پرمخاطب ترین کتابها هم پر از اشکالان. چقدر سخته فعالیت توی این حوزه. حقیقتا حسِ ناتوانی.
اویمن;
داشتم نقدهای مربوط به کافه پیانو رو میخوندم و عمیقا فهمیدم پسر، حتی به محدود کتابهایی که منِ سختپ
حتی میتونم بگم ادبیات تا حدِ زیادی مودیه. الان که دوباره چشمهایش رو میخونم، بیشتر میفهمم. دفعه اول اونچنان محوِ عنوان بودم که حواسم نبود، ولی الان واقعا این ساده نویسی روی مخمه.
اویمن;
حتی میتونم بگم ادبیات تا حدِ زیادی مودیه. الان که دوباره چشمهایش رو میخونم، بیشتر میفهمم. دفعه ا
ببینید، یه ساده نویسی بامزه هست، شبیهِ فرهاد جعفری توی کافه پیانو، که به کتاب یه حالتِ خاصی هم میده. ولی این نوع ساده نویسی، که انگار روزنامهست و هیچ ارزشِ ادبی نداره، دیگه. عنوان حیف و میل شده، کمی تا حدودی.
دلم میخواد اگه قرار شد یه روز جدی قلم بزنم، اونقد پخته باشه که بعداً از حیف و میل شدن عنوانش پشیمون نشم.