اویمن;
داشتم نقدهای مربوط به کافه پیانو رو میخوندم و عمیقا فهمیدم پسر، حتی به محدود کتابهایی که منِ سختپ
حتی میتونم بگم ادبیات تا حدِ زیادی مودیه. الان که دوباره چشمهایش رو میخونم، بیشتر میفهمم. دفعه اول اونچنان محوِ عنوان بودم که حواسم نبود، ولی الان واقعا این ساده نویسی روی مخمه.
اویمن;
حتی میتونم بگم ادبیات تا حدِ زیادی مودیه. الان که دوباره چشمهایش رو میخونم، بیشتر میفهمم. دفعه ا
ببینید، یه ساده نویسی بامزه هست، شبیهِ فرهاد جعفری توی کافه پیانو، که به کتاب یه حالتِ خاصی هم میده. ولی این نوع ساده نویسی، که انگار روزنامهست و هیچ ارزشِ ادبی نداره، دیگه. عنوان حیف و میل شده، کمی تا حدودی.
دلم میخواد اگه قرار شد یه روز جدی قلم بزنم، اونقد پخته باشه که بعداً از حیف و میل شدن عنوانش پشیمون نشم.
شمِ آدم شناسیم واقعا دوستداشتنیه. هروقت از زمین و زمان و خودم ناامید میشم، با نشون دادن قدرتش یه دست -ایول دمت گرم- ازم طلبکار میشه.
بنظرم عمیقترین روشی که میشه به یه انسان محبت کرد، اینه که بهش بفهمونی چقدر حواست به جزئیترین جزئیاتش هست و چقدر برات مهمه. اون اهمیتی که برای از بر کردن ریز ترین چیزهاش گذاشتی، نشونبرگِ محبته. خودِ خودش:)