اویمن;
تو نقطهای از زندگیام که احتمال داره تموم کارهایی که برای عادت شدنشون جون کندم رو بندازم کنار، کلا
حتی با ضجه و شیون و مویه، بالأخره تموم میشه. مثل دینی خوندن. بالأخره. حتی وقتی فکر میکنی دیگه کِش نمیآی، طبیعت بهت ثابت میکنه آدمیزاد حسابی کشسانه. پارهشدنی از مفیدبودن در کار نیست، هنوز بیشتر از اینها راه داره عزیزم. بیخود سختش نکن.
اویمن;
برای خوندن و شنیدن کتابهایی که هی روز به روز به طول لیستشون اضافه میشه، خواستارِ یه زندگی موازیا
جناب ستار نکنه قایمکی به بقیه یه زندگی موازی دادی؟ من هنوز منتظرم.
اویمن;
امروز بزرگداشتِ جناب سعدیه انگار :)
تنها مناسبتِ تقویم که حالم رو جا میآره:
آقای سعدی، شما همونی که ردِ #کلمه-هات بعد صدها سال هنوز توی رگهای آدم شوق میدَوونه. دیدن یه اسم و شعر و حکایت ازت، تنفس وسطِ خفقان تست و آزمونه. و هربار که آنالیز میکنم مبادا شعرت رو تلقینی دوست داشته باشم و بیدلیل جانبداری کنم، از درستی جای شما شگفتزده میشم. دمت گرم. روحت قرین رودِ شیرکاکائو های بهشتی باد.💘☁
اویمن;
یاس، بارون، اردیبهشت، بهشت.
واقعاً متوجه نمیشم چه چیزِ خاصی از اردیبهشت دوست داشته میشه. برای ما که جز گرما، خستگی بیشتر از پیش، گرما، گرمای آزاردهنده، بیحوصلگی و تمایل عجیب پلکها به بسته شدن و هرگز باز نشدن چیزی نداره=))