برام مهم نیست اگه همه برن، اگه هنوز هم شعارهای سطحی بین آدمها محبوبتر از حسهای عمیقه. موضوع اینه که انگار کلاً کلمههام رو از دست دادم و یکهو وسطِ جمع و صحبت صمیمی هم دیگه فکم از هم باز نمیشه و پنداری ذهنم هیچ آشنایی با اون زبان نداره. و آدمی بیکلمه به"ظاهر" توفیری با پارهآجر نمیکنه، فرای ظاهر هم که نادیدنی. رشته اتصال آدمها کلمهست. و من فعلاً برای این اتصال، دستوپاها باید بزنم.
اویمن;
مردِ محتوا و الکی هوهو راه ننداختن، رمضانی.
مداحی اصیل سنتی>>>>هوهو الکی و بیمحتوا، تا ابد.
اویمن;
نمیدانم این بنیبشر چهش میشود که پاری وقتها سؤالهایی میپرسد که حتی به منِ عضو خانوادهام هم مر
از سؤالای شخصی که موج ناامنی رو درونم راه میاندازن متنفرم. کاش میشد به همکلاسی صد پشت غریبهام بگم «مجبورم جواب بدم؟» و خودم رو راحت کنم.