eitaa logo
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
12.2هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
3.3هزار ویدیو
31 فایل
𝐈𝗇 𝐭h‌𝖾 𝐍𝖺m‌𝖾 𝗈𝖿 𝐆o‌𝖽 ‌ ‌𓂃 ˖ ۫‌ جایی برای ریختنِ تمامِ آنچه در دل مانده ☕️ 𖦹 ׂ ۪ ‌بی‌هیچ آداب و رسمی؛ فقط من و تو و روایت‌هایِ ساده‌یِ زندگی. ✨ ⸼ ⋆ ۪۪
مشاهده در ایتا
دانلود
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
چقدر خوبه که زیبا بریم:)
روےسنـگ‌مـزارش ‌ایـن‌شـعر‌حڪ‌شـده‌: [اے‌ڪـہ‌بـر‌تربت‌من‌میـگذرے روضـہ‌بخـوان...✋🏼] 🕊
درست دم اذان صبح عاشوراے سال ۹۲ (۴روز قبل از شهادت) بود کہ، محمد حسن از خواب بیدار شد. بدون مقدمہ رو بہ من کرد و گفت آقا حمید یا من شهید مےشوم یا تو، من کہ متوجہ موضوع نشده بودم جریان را پرسیدم... گفت :خواب دیدم من و تو بہ سمت یک باغے در حال حرکت هستیم، کہ بہ یک دوراهے رسیدیم. من بہ تو گفتم بیایید با هم از یک مسیر برویم اما تو گفتے هر کداممان از یک مسیر برویم و از هم جدا شدیم -حالا تو شهید مےشوے یا من؟ گفتم تو شهید مے شوے چون من چند روز دیگر بہ ایران بر میگردم ۲۷ آبان ۹۲ کہ مصادف بود با ۱۴ محرم محمد حسن در حال خنثے سازے یک بمب بود کہ یکے از پیچیده ترین بمب هاے منطقہ بود وگرنہ محمد حسن خیلے متخصص تر بود؛ آن بمب در صورت او منفجر شد و بہ شهادت رسید 🕊
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
عـشق یـعنی استخوان و یڪ پلاڪ سـال ها تنهاے تنـها زیـر خـاڪ...❤
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
می‌گفت: روزی میشی ک همه‌جا بهت نیاز دارن اما تو فقط میتونی یجا باشی..^^🥺
تابستان بود و گرما جمکران بودیم مردی از دور می‌آمد با صلابت و آرامش با خودم گفتم: حتما این سید تازه از راه رسیده در این هُرم گرما تشنه است ظرف آبی به او دادم و گفتم: دعا کنید و فرج امام‌زمان(عج) را از خدا بخواهید.. آب را که نوشید گفت: شیعیان ما به اندازه آب خوردنی هم ما را نمی‌خواهند اگر بخواهند دعا می‌کنند و فرج ما می‌رسد.. :)
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
🍃 همیشه آیه وَ جَعَلْنا...را زمزمه مےکرد گفتم:آقا ابراهیم این آیه براے محافظت درمقابل دشمنه؛ اینجا که دشمن نیست! نگاهےکرد وگفت: دشمنے بزرگترازشیطان هم وجود داره! 🕊