درست دم اذان صبح عاشوراے سال ۹۲ (۴روز قبل از شهادت) بود کہ، محمد حسن از خواب بیدار شد. بدون مقدمہ رو بہ من کرد و گفت آقا حمید یا من شهید مےشوم یا تو، من کہ متوجہ موضوع نشده بودم جریان را پرسیدم...
گفت :خواب دیدم من و تو بہ سمت یک باغے در حال حرکت هستیم، کہ بہ یک دوراهے رسیدیم. من بہ تو گفتم بیایید با هم از یک مسیر برویم اما تو گفتے هر کداممان از یک مسیر برویم و از هم جدا شدیم
-حالا تو شهید مےشوے یا من؟
گفتم تو شهید مے شوے چون من چند روز دیگر بہ ایران بر میگردم
۲۷ آبان ۹۲ کہ مصادف بود با ۱۴ محرم
محمد حسن در حال خنثے سازے یک بمب بود کہ یکے از پیچیده ترین بمب هاے منطقہ بود وگرنہ محمد حسن خیلے متخصص تر بود؛ آن بمب در صورت او منفجر شد و بہ شهادت رسید
#شهیدرسولخلیلے 🕊
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
میگفت:
روزی #شهید میشی
ک همهجا بهت نیاز دارن
اما تو فقط میتونی یجا باشی..^^🥺
تابستان بود و گرما
جمکران بودیم
مردی از دور میآمد با صلابت و آرامش
با خودم گفتم:
حتما این سید تازه از راه رسیده
در این هُرم گرما تشنه است
ظرف آبی به او دادم و گفتم:
دعا کنید و فرج امامزمان(عج) را
از خدا بخواهید..
آب را که نوشید گفت:
شیعیان ما به اندازه آب خوردنی هم
ما را نمیخواهند اگر بخواهند
دعا میکنند و فرج ما میرسد.. :)
#امام_زمانم
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
🍃
همیشه آیه وَ جَعَلْنا...را زمزمه مےکرد
گفتم:آقا ابراهیم این آیه براے
محافظت درمقابل دشمنه؛
اینجا که دشمن نیست!
نگاهےکرد وگفت:
دشمنے بزرگترازشیطان هم وجود داره!
#شهید_ابراهیم_هادی🕊
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
‹مادرتمیگفت
یڪهفتہقبلشهادت
شبازلایدردیدمسرسجادهدارهگریه..
میکنهوباامامزمانحرفمیزنہ
رفیقچےگفتیدِلامامزمانوبردی؟
سفارشماهممیکنی :)›
#شهیدجهادمغنیه🕊