eitaa logo
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
12هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
3.3هزار ویدیو
31 فایل
𝐈𝗇 𝐭h‌𝖾 𝐍𝖺m‌𝖾 𝗈𝖿 𝐆o‌𝖽 ‌ ‌𓂃 ˖ ۫‌ جایی برای ریختنِ تمامِ آنچه در دل مانده ☕️ 𖦹 ׂ ۪ ‌بی‌هیچ آداب و رسمی؛ فقط من و تو و روایت‌هایِ ساده‌یِ زندگی. ✨ ⸼ ⋆ ۪۪
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله🌱...
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
درزندگی،آدمی‌موفق‌تراست‌که دربرابرعصبانیت‌دیگران‌صبورباشد و کاربی‌منطق‌انجام‌ندهد.. -شهیدابراهیم‌هادی-
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
همسایه ها می گفتن، رضا فرمانده است. یه روز به او گفتم : تو خجالت نمی کشی ؟ مثلا فرمانده ای یه کم کلاس بذار، یکی ببینتت چی میگه؟ در حالی که داشت به جارو زدن ادامه می داد ، گفت : نه،نه ! گناه داره، همه باید تو کارای خونه کمک کنیم . مرد و زن ، فرمانده و سرباز هم نداره. -شهیدرضاعباس زاده-
مقصد آسمان است ؛ از حوالی زمین باید جدا شد .
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افتخار من بود که درآغوش امام زمان جان دادم🌱💔!
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
خاطره✨ |امام‌حسین(ع)‌اگه‌بخواد| با دوستانش کاروانی داشتن که پیاده روی اربعین میرفتن. اولین باری که رفتن کربلا شونزده سالشون بود و دومین بار هم تقریبا هجده سالش بود. یکبار هم سال تحویل اونجا بودن نیمه شعبان هم میگفتن خیلی ثواب داره. حتی وقتی مرزهای زمینی بسته شده بود ایشون گفتن: میخوایم بریم کربلا. من گفتم: بسته است و فعلا کروناست. گفت: نه ما میریم فرودگاه، میشینیم اونجا، هر موقع باز شد و قسمت ما شد میریم. امام حسین واقعا خواست. تقریبا یک روزم نشده، اونجا بودن و بعد هم نیمه شعبان رو اونجا بودن. گفت: دیدی مامان گفتم امام حسین(ع) اگه بخواد واقعا می‌طلبه، کی فکرشو میکرد؟ من فکر می کردم باید دو سه روز اونجا باشیم تا کنسلی بخوره. گفت: مامان ان شاءالله سری بعد با هم میریم. _به‌روایت‌از‌مادرِ‌بزرگوارِ‌شهید‌
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
در اغتشاشات سال ۸۸ وقتی که کار داشت دست اراذل و اوباش می افتاد، مرخصی نگرفت و به نطنز نرفت. می گفت : "من بلدم با اینها چطوری دربیفتم. من اگر باشم، بقیه بچه ها هم دلگرم می شوند." غسل_شهادت می کرد، می گفت : "اینجا هم میدان جنگ است، شاید خدا قسمت کند و اینجا شهید شدیم." پیراهن مشکی محرّمش را می‌بوسید و می‌پوشید و می‌گفت : "منتظرم نباش! معلوم نیست برگردم..." از چیزی یا کسی نمی‌ترسید، وقتی پای نظام در میان بود اصلا کوتاه نمی‌آمد... راوی :همسر شهید برگرفته ازکتاب‌: دخترها بابایی اند