اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
همسایه ها می گفتن، رضا فرمانده است. یه روز به او گفتم : تو خجالت نمی کشی ؟ مثلا فرمانده ای یه کم کلاس بذار، یکی ببینتت چی میگه؟
در حالی که داشت به جارو زدن ادامه می داد ، گفت : نه،نه ! گناه داره، همه باید تو کارای خونه کمک کنیم . مرد و زن ، فرمانده و سرباز هم نداره.
-شهیدرضاعباس زاده-
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افتخار من بود که درآغوش امام زمان جان دادم🌱💔!
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
خاطره✨
|امامحسین(ع)اگهبخواد|
با دوستانش کاروانی داشتن که پیاده روی اربعین میرفتن. اولین باری که رفتن کربلا شونزده سالشون بود و دومین بار هم تقریبا هجده سالش بود. یکبار هم سال تحویل اونجا بودن نیمه شعبان هم میگفتن خیلی ثواب داره.
حتی وقتی مرزهای زمینی بسته شده بود ایشون گفتن: میخوایم بریم کربلا.
من گفتم: بسته است و فعلا کروناست.
گفت: نه ما میریم فرودگاه، میشینیم اونجا، هر موقع باز شد و قسمت ما شد میریم. امام حسین واقعا خواست.
تقریبا یک روزم نشده، اونجا بودن و بعد هم نیمه شعبان رو اونجا بودن.
گفت: دیدی مامان گفتم امام حسین(ع) اگه بخواد واقعا میطلبه، کی فکرشو میکرد؟ من فکر می کردم باید دو سه روز اونجا باشیم تا کنسلی بخوره.
گفت: مامان ان شاءالله سری بعد با هم میریم.
_بهروایتازمادرِبزرگوارِشهید
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
در اغتشاشات سال ۸۸ وقتی که کار داشت دست اراذل و اوباش می افتاد، مرخصی نگرفت و به نطنز نرفت.
می گفت : "من بلدم با اینها چطوری دربیفتم.
من اگر باشم، بقیه بچه ها هم دلگرم می شوند."
غسل_شهادت می کرد، می گفت : "اینجا هم میدان جنگ است، شاید خدا قسمت کند و اینجا شهید شدیم."
پیراهن مشکی محرّمش را میبوسید و میپوشید و میگفت : "منتظرم نباش! معلوم نیست برگردم..."
از چیزی یا کسی نمیترسید، وقتی پای نظام در میان بود اصلا کوتاه نمیآمد...
راوی :همسر شهید
برگرفته ازکتاب: دخترها بابایی اند
#شهید_مدافع_حرم_جواد_محمدی
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
-
بهقُربمیرسه کسیکهخوببندگیکنه؛
شهیدمیشه اونی کهشَهیدزندگیکنه(:
اتـاقِ 𝟭𝟰𝟱 .
_
سن من کم بودم. میخواستم جوراب رنگی بپوشم و از خانه بیرون بروم. ابراهیم غیر مستقیم گفت∶ «حریم زن با چادر حفظ میشود؛ حالا اگر جوراب رنگی به پا کنی، باعث میشود که جلب توجه کنی و حریم چادر هم از بین برود. جوراب رنگی جلوی نامحرم جلب توجه میکند»....🍃
شهید ابراهیم هادی