' اتاق 95 '
چون خاطره غنچه پر پر شده در باد ؛
در حافظهٔ باغچه ها هستی و رفتی . . .
د آره ، تو اون دوران توداری کتابخوانی ای فرو رفتم که نمی تونم راجب کتابی که می خونم حرف بزنم .
' اتاق 95 '
د آره ، تو اون دوران توداری کتابخوانی ای فرو رفتم که نمی تونم راجب کتابی که می خونم حرف بزنم .
خیالم از فضاش و فکر بش پره و کلمه ای برا گفتن نیست .
' اتاق 95 '
جزیره میستاویس ، کلبه ، غروب ، جنگل کاج ، رها و رها و رها ...
{ از زمان های ماضی و بعید بدش می آمد . همیشه به نظرش ترحمانگیز می آمدند.
" من بودم " یعنی همه چیز رخ داده و به آخر رسیده. }
' اتاق 95 '
- از طرف H.s ، برای همان که نماند ...
ا این به بعد ا این دست نوشته ها و متن های کوتاه ا H.s برای همون که نمونده میندازم اینجا .
روال ؟
' اتاق 95 '
چه بی روحه زندگی کسایی که هیچی ا دیوونگی و بی قید و بندی نمی دونن ....
با تو باید می آمدم ...
که اینجا غروب ها کز کرده زیر درخت کاج کنار کلبه آن طور که خیال می کردم راحت نمی گذرد .
- از طرف H.s ، برای همان که نماند ...