هدایت شده از خالهگیلیودوستان!
سریع دویدم تو خونه و جعبه کمک های اولیه رو برداشتم و به خاطر ضعفش یه لیوان خیلی گنده آب پرتقال طبیعی که همین امشب به کمک مامانبزرگ گرفتیمش براش ریختم و تند تند به سمت حیاط رفتم. میترسیدم وقتی برمیگردم رفته باشه ولی همونجا بیحال لش کرده بود و سرشو تکیه داده بود به پشتی تاب. چند قدمیش متوقف شدم و از بالا تا پایین از نظر گذروندمش. با وجود هیکل گندهاش به نظر بیست و دو تا بیست و چهار ساله میومد. بوتای مشکلی بزرگ و شلوار لوله تفنگی مشکی و کاپشن مشکی و موهای پریشون مشکی. بتمن باشه؟
سرشو اورد بالا و سوالی نگام کرد که به خودم اومدم و دویدم پیشش و آب پرتقال رو دادم دستش
مردد کنارش با فاصله رو تاب بزرگ نشستم و اول شروع کردم به ضد عفونی و تمیز کردن زخمش. عجیب بود که از سوزش بتادین چهرشو تو هم نکشید و آخ و اوخش بلند نشد. درحالی که پنبه های کثیفو مینداختم تو جعبه و پانسمان هارو برمیداشتم با سر به آب پرتقال تو دستش که بهش لب نزده بود اشاره کردم
- بخور ضعف میکنی
نگاهی بهم کرد و بعد چند ثانیه به آرومی لیوانو به لباش چسبوند و یه جرعه نوشید. انگار به زبونش خوش اومده باشه لیوانو سر کشید که لبخندی زدم.
داشتم حرفمو مزه مزه میکردم که انگار خودش متوجه شد که دستشو با چهره درهم از درد از آستین کاپشن کشید بیرون که راحت تر بتونم پانسمانش کنم. شروع کردم به پیچیدن نوار پانسمان دور دستش و سعی کردم به اینکه بازوهاش چقدر بزرگه فکر نکنم. تقریبا پنج دقیقه طول کشید تا کامل خیالم راحت شد که حالا حالا ها باز نمیشه و سرمو با لبخندی از موفقیت آوردم بالا که نگاه خیرش رو خودمو قاپیدم و فهمیدم زیادی صمیمی شدم. سریع سرشو برگردوند و نگاهشو دزدید که منم از جام پاشدم.
ـ دیگه تموم شد خیالتون راحت حالا حالاها باز نمیشه. ولی حتما باید در اولین فرصت برید بیمارستان بخیه بخوره زخمتون عمیقه.
از جاش پاشد و با نیم نگاهی تشکر کوتاهی کرد
ـ ممنونم
و راهشو گرفت و رفت سمت در
بعد چند ثانیه به خودم اومدم و دو سه قدم به سمتش رفتم
ـ ببخشید...
به سمتم برگشت و سوالی و منتظر نگام کرد
- نگفتید اون پولا برای چیه؟
نگاهی به جایی که کنده بود انداخت که باعث شد منم به همون سمت نگاه بندازم و با جای خالی ساک مواجه شم. وات د ...؟
با تعجب دوباره نگاهش کردم
ـ اولا پول نبودن، دوما کسی که باید برشون میداشت برداشت. عزت زیاد.
و با تکون دادن دوتا انگشت اشاره و وسطش کنار شقیقهاش به معنی خداحافظی لبخندی زد و رفت و در و پشت سرش بست.
🇮🇷↯palimpsest↯
سریع دویدم تو خونه و جعبه کمک های اولیه رو برداشتم و به خاطر ضعفش یه لیوان خیلی گنده آب پرتقال طبیعی
وای کلشو خوندم و با هر جملهاش احساس کردم الان اونجام و وایییی خیلی باحالل بود😭😭
🇮🇷↯palimpsest↯
سریع دویدم تو خونه و جعبه کمک های اولیه رو برداشتم و به خاطر ضعفش یه لیوان خیلی گنده آب پرتقال طبیعی
(ولی من اون پولا رو میخواستم آقا😭)
🇮🇷↯palimpsest↯
(ولی من اون پولا رو میخواستم آقا😭)
پول؟
تروخدا پسره بیاد بگه من عاشقتم دست خودم نیسسسسس
این حالوووووو دوست دارمممم😭😭😭😭😭😭😭😭😭
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
فکر کن تو این مملکت باید بشینیم برای یه مشت چهارپا توضیح بدیم اینایی که اعدام کردیم قاتلن، اسطورههاتون قاتلن، بچه مردم رو آتیش زدن، تیکهتیکه کردن. اینقدر فهمش سخته که اینا اینقدر مقاومت میکنن؟ گاهی اینجور وقتها عمیقا میفهمم، لقمه چه تاثیری تو بسته بودن یا نبودن چشم آدما داره. یعنی تو هی تلاش کنی چشات بسته بنونه خیلی اتفاق عجیبیه.
به سلامت نگاه میکنم، سلامت به من نگاه میکنه، عقلم میگه باید شروع کنم به خوندن،.میرم لای کتاب رو باز میکنم، یه نگاهی به درسا میدازم، با خودم میگم اگه میخواستم اینا چرت و پرتهارو بخونم که میرفتم تجربی، کتابو میبندم و چرخه ادامه دارد...
🇮🇷↯palimpsest↯
چه جالب فک کنم پارافین آب میکنه میریزه روی اسلایم و همچین کار با حالی میکنه 😎☺️✌️ #اسمر @lifeen
محتوایی که به جای خوندن سلامت میبینم:::