پـــَــــرهـــــــــون🌖
🌾چراغهای چرخوفلک بزرگ خاموش است. اطراف دریاچه هیچ چراغی روشن نیست و حتی ماهی در آسمان نیست که تصویرش روی موجها بلغزد.
آمدهام توی اتاق و خودم را زدم به خواب اما دارم با هندزفری نوحه گوش میدهم.
تا همین پریشب، هشت شب از دهه اول را نشستم کنج حیاط مجتمع؛ در روضه کمجمعیتی که مداحش نوجوانی از همسایههاست و سخنرانش هرچه کند نمیتواند با آن سیستم صوتی خراب، دَمش را گرم بگیرد. تمام آن شبها یکی توی سرم داشت با میلهای قیاس، ناشکری سَر میانداخت. چای زعفرانی کنج حیاط را که میخوردم یاد سالهای دور بودم. سالهایی که دوساعت قبل از شروع مراسم وارد مجلس مورد علاقهم میشدم، پای حرفهای واعظ مشهور پایتخت مینشستم و مقتل عربی را از حنجره مداح سرشلوغ شهر میشنیدم. به این فکر میکردم که حالا باید بجای نشستن در بالانشین مسجدی خوشنقشه، تکیه بدهم به دیوار پشتی آخرین بلوک و قانع باشم به نشستن زیر لامپی که گفتند تازه خریدند اما پِرپِر میکند.
هربار که بلندگو سوت میکشید از خودم میپرسیدم کمتوفیقی این سالها بابت کدام اعمالم بوده؟ دهها جواب داشتم!
کولهباری از گناه و خطا..
حالا دو شبست پرستارم. آمدهام پرستاری در جایی که حسیــــــــــن(ع) را دوست دارند اما شبیه ما فکر نمیکنند. اینجا حسینیه معلی را با صدای ۱۲ هم نمیشود گوش داد. میگویند دیوارها نازکند و همسایهها کمطاقت. صدا را میاورم روی ۱۰ و سعی میکنم حرفهای روضهخوان را لبخوانی کنم. کمی که میگذرد بهانه غصه خوردن دخترم را میکنند. معتفدند من بچه را افسرده کردم و خود امام هم راضی نیست!
من حالا کنج حیاط مجتمع نیستم.
ماندهام جایی از دنیا که باورم نمیشود. باورم نمیشود شب عاشورا باشد و نتوانم فریاد بزنم. باورم نمیشود شب عاشورا باشد و صدای نالهم را سُر ندهم قاطی ناله بقیه زنهای دور و برم. زنهایی انگار پسرمرده، شوهر مرده، برادرمرده.
عالیمقام، آقای حسین شهید! نمیدانم چطور خدا را شکر بگویم که تو، شبی، جایی از این دنیا دستم را گرفتی و کشاندیم آنوَر خط. آنوری که شاید سهمش کنجی باشد و سوسوی چراغی اما لااقل تویش میشود راحت برای تو داد زد.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
@parhun
#امشبی_را
#پَرهون_یعنی_خرمنِ_ماه
WhatsApp-Audio-2022-06-01-at-4.33.44-PM.mp3
زمان:
حجم:
1.4M
🏴و موذن گفت: حالا ظهر عاشوراست.
🎧شهید مهدی باکری
@parhun
زمان:
حجم:
1.2M
🏴و راوی گفت: حالا چیزی قریب به سه ساعت از ظهر عاشورا گذشته است..
🎧عبدالباسط
@parhun
Ali FaniAli Fani - Hossein.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
🏴و کسی گفت: دیگر غروب شد ظهر عاشورا.
🎧علی فانی
@parhun
🌾تاحالا کسی را ندیدهام از باران خوشش نیاید.
کیفور صدای ترد ریزشش روی زمین نشود.
خمار آن عطر پس از بارش نباشد.
کنار همه دلبریهای حین و بعد از باران، صحنه و حالی هست که من را عجیب به وجد میآورد. حالی که کوتاه است. صحنهای که بعد از هر بارِش شاید فقط پنج شش دقیقه بشود دید.
آن وقتی که بارانِ تند و بیامانی باریده و تمام شده! قطرهها تندتند از تن شاخهها و برگها و گلبرگها میچکند و راوی اتفاق پیش از خودند. انگار تمامشان جارچیانی خوشخبر باشند، دارند جهان پیرامونشان را خبر میکنند که: «بله! بارانی آمد و شست و برد. حالا ما و شما زندهتریم!»
حالی که من بعد از خواندن مجلهها تجربه میکنم دقیقا همین حالِ بعد از باران است. همان پنجشش دقیقه که برای من انگار تافتش زده باشند، ماندگاری بالایی دارد. تا ساعتها بوی باران و خاک خیس توی سرم چرخ میخورد و قطرههای درشت و پر جان کلمات از تنم میچکند.
اگر اهل خواندنید، باور کنید جهان پیرامون ما با مجلات قابلتحملتر میشود.
من حالا دو شبیست که با مـُــــــــــــدام، مدام در حال سرخوشی پس از بارانم!
📎مدامِ گرامی را از اینجا بشناسید و از اینجا تهیهاش کنید.
📎جستار من را هم اگر خواندید ممنونم که نظراتتان را با آن مربع آخر متن که فارسیاش میشود "رمزینه" و فرنگیاش "QR code" به گوشم میرسانید.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
@parhun
#مجله_مدام
#پَرهون_یعنی_خرمنِ_ماه
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو چه دانی که چــــــهها کرد فـــــِـــــراقت با من
داند این آنکه ازین غــــــــــم بود او را قــَــدری
📜فخرالدین عراقی
🪕 سهتار
🎼مسعود سجادی
@parhun
🌾صبحهایی هست که دوست داری خواب به خواب میرفتی.
تا همین چند سال پیش فکر میکردم چه خوب که اوایل انقلاب نبودهام. چه خوب که دلواپسیهای هر روزه را درک نکردهام. چه خوب که نیمهشبی، صبح زودی کسی بیدارم نکرده تا خبر تلخی بهم بدهد. چه خوب که صبح با صدای گریه اهالی خانه از خواب بیدار نشدم.
"چه خوب" نه که یعنی غرض کجی داشته باشم؛ یعنی چه خوب که سر تلخ خیار به من نرسید و حالا دارم با خیال راحت نمک میپاشم و بقیهاش را گاز میزنم.
تا همین چند سال پیش خیال خوش میبافتم و آن صبح جمعه که رسید تار و پود خیالم با بوی خون و صدای مهیب انفجار در هم آمیخت.
حالا دوباره صبح شد و خبری دیگر رسید. شقیقههام نبض میزند، قلبم مچاله میشود، هرچه سعی میکنم ریههام پر نمیشود.
به دیروز فکر میکنم و صفحه کوچک تلوزیون. به مراسم تحلیف. به آن وقتی که کارگردان کادرش را بست روی اسماعیل هنیه و مقارنهای که توی سرم شکل گرفت.
به ابراهیم ما و اسماعیلِ آنهـ
نه! باز هم ما!
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
@parhun
#مهمان_شهید
#پَرهون_یعنی_خرمنِ_ماه
🌱قلب، خاک خوبی دارد.
در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس میدهد.
🖋نادر ابراهیمی
📖ابنمشغله
@parhun