🌞سوگند به خورشید
امروز توی حلقه صالحین نوجوان پایگاه ام فروه #زاهدان که از ابتدای سال حفظ سورههای جز سی رو در پیش گرفتن، نوبت حفظ سوره شمس بود.
سورهای که با سوگندهای قدرتمندش به خورشید و ماه، شب و روز، زمین و آسمان، قلبها رو به سمت تفکر در آیات پروردگار فرا میخونه...
خانم مربی با لحنی آرام برای بچهها سوره شمس رو قرائت میکرد، اما فاطمه گوش نمیداد و مشغول بلند خوندن معنی سوره بود که یهو گفت مگه خدا هم قسم میخوره؟ اونم به خورشیدی که میره و میاد، چیییی؟!
وقتی قرائت به انتها رسید، خانم مربی که لبخندی توی چهرهاش بود، گفت: بله عزیزم، اینها قسمهای خداوند هستن به عظمت مخلوقاتش، تا به ما یادآوری کنه که چقدر مهمن و چقدر باید به خلقتش فکر کنیم.
مربی توضیح میداد اینها سوگندهای خدا برای یادآوری عظمت خلقتش و اهمیت موضوعیه که به خاطرش قسم می خوره، فاطمه دوباره به فکر فرو رفت. شاید با خودش فکر میکرد که خورشید و ماه و زمین، چقدر میتونن بزرگ باشن که خدا بهشون قسم خورده!
اینطوری بود که سوره شمس، نه فقط در گوشها، که در قلب کوچک بچهها جا میگرفت.
#سیستان_و_بلوچستان
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
از اشعار حضرت خدیجه سلاماللهعلیها خطاب به حجّت زمانش، رسول خداﷺ
فَلَو أَنّني أمسَيتُ فِي كلِّ نِعمَة.
وَ دامَت لِي الدُّنيا وَ مُلك الأكاسِرة.
فَما سَوِيَت عِندي جَناح بَعُوضَة.
إذا لَم يَكن عَيني لِعَينك ناظِرة.
«اگر همه نعمتهای دنیا از آن من باشد؛
اگر سلطنت همه پادشاهان مال من باشد؛
همهی اینها به اندازه بال مگسی نمیارزد
وقتی چشمانم نتواند چشمانت را ببیند»
📚 بحارالأنوار، جلد ۱۶، ص ۵۲
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
👥 وقتی وارد محوطه شدم، همهچیز حال و هوای خاصی داشت؛ نوجوانان بسیجی حلقات صالحین عضو پایگاه مالک اشتر #شادگان، با چهرههایی مصمم کنار هم ایستاده بودند. سکوت عجیبی بر فضا حاکم بود، گویی هرکدام در ذهن خود، لحظه شلیک را مرور میکردند. تفنگهای بادی در دستانشان مثل ابزاری ساده نبود؛ بلکه وسیلهای برای آزمودن صبر، دقت و تمرکز بود.
✨ داور مسابقه که شروع را اعلام کرد، نفسها در سینه حبس شد. هر شلیک مثل صدای یک تصمیم بود؛ تصمیمی برای بهتر بودن، برای جلو زدن از رقیب و برای اثبات تواناییهای خویش. نگاهها دنبال تیرها میرفت و هر بار که گلوله به سیاهه هدف مینشست، برق شادی در چشمها میدرخشید. گویی هر نوجوان در همان لحظه به خودش ثابت میکرد که میتواند دقیقتر و قدرتمندتر باشد.
🏅در پایان، وقتی نفرات برتر معرفی شدند، شادی و هیجان با تشویق همرزمانشان آمیخته شد. اما حقیقت ماجرا تنها در جوایز و لوح تقدیر خلاصه نمیشد؛ بلکه در روحیهای بود که میان نوجوانان شکل گرفت. روحیهای از جنس رقابت سالم، همدلی و تلاش برای رسیدن به قلههای بالاتر. من آن روز نه فقط یک مسابقه، بلکه مدرسهای از اراده، تمرکز و برادری را میان بسیجیان جوان دیدم.
#خوزستان
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
«امیر» نفس عمیقی کشید. روبیک در دستانش، نه فقط مکعبی رنگی، که صحنه نبردی بود که باید با ریتم در هم میشکست. باخت در «جنگا» هنوز توی ذهنش بود، اما الان تمرکزش بر روی چرخشهای دقیق و سریع بود. مربی و داور المپیاد رویش پایگاه امام حسین علیهالسلام #لار با لبخندی اطمینانبخش گفت: «امیر جان، هر حرکت، یه نت موسیقاییه. یه ضربه به صفحه، یه ریتم برای پیروزی. به انگشتات اعتماد کن، بذار حرکت کنن.»
امیر چشمانش را بست. صدای بچهها، همهمه، و بعد سکوت. «یاسین»، سرگروهشان، آرام کنارش زمزمه کرد: «یادته چطور برای این تمرین کردی؟ هر رنگ، یه هدف ویژه. بذار هماهنگ شن.»
یک جرقه در ذهنش زده شد. باز کرد. انگشتانش شروع به ورزیدن روی وجههای روبیک کردند. چرخش، چرخش، چرخش... صدای کلیکهای کوچک، حالا دیگر مثل نتهای موسیقی هماهنگ و دلنشین بودند. مثل یک سمفونی موزون، هر حرکت، مرحلهای از حذف رنگهای ناهمگون بود. ناگهان، همه رنگها در جای درستشان قرار گرفتند! با ناباوری به روبیک کامل شده نگاه کرد. یک لبخند پیروزمندانه روی لبهایش نشست. او نه تنها روبیک را حل، بلکه ریتم پیروزی را در دستانش حس و ثابت کرده بود که میتواند!
#وَ_ما_یَسطُرون
#فارس
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
متربیان صالحین پایگاه شهید ولیالله پارسا شهرستان #مهدیشهر، در چالش هیجانانگیز پینتبال، برگهی آخر اردوهای طرح غنیسازی اوقات فراغت تابستانه خود را ورق زدند.
#سمنان
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
عصر بود و خنکای روزهای آخر شهریورماه روستای آذغان #اهر، نونهالان و نوجوانان پایگاه شهیده طیبه واعظی را قلقلک میداد برای ورجه وورجه کردن بیشتر!
مربی برای کنترل فضا گفت: دخترا اگه در مورد جنگ تحمیلی اسرائیل کودککش بخواید نقاشی بکشید، چی میکشید؟
بعد از یک ربع، اونهایی که فرزتر بودن به نوبت میاومدن پیش خانم سرگروه و توضیح میدادن که موضوع نقاشیشون چیه...
یکی موشکهای سپاه رو کشیده بود؛ و کنار موشک یه سرباز اسرائیلی رو که روی پیرهنش نوشته بود: ایرانیا ما را ببخشید، اشتباه کردیم.
یکی دیگه پوتین یک سردار ایرانی رو کشیده بود که اسرائیل زیرش له شده بود.
خانم مربی از اینکه متربیان با گوشت و پوست و استخوان احساس پیروزی میکردن و از شکست رژیم غاصب خوشحال بودن به وجد اومده بود.
#آذربایجان_شرقی
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••
🥇ثمره پشتکار
وقتی جایزه رو از دست حاج آقا گرفتم، یه حس عجیبی داشتم.
«احسنت» گفتن حاج آقا عیدی - مدیر تعلیم و تربیت #قوچان - هنوز تو گوشم مونده.
یاد روزهایی افتادم که برای حفظ شب و روز نداشتم. تو کلاسهای گروهی شرکت میکردم و کلی آزمون دادم. بعضی وقتها واقعاً سخت بود، گاهی به سرگروهم نق میزدم! اما با حمایت و تشویقهاش، تونستم مرحله به مرحله جلو برم.
لوح تقدیر، بیشتر از جنبهی جایزه بودنش، بهم یادآوری میکنه که اگه برای چیزی وقت بذاری و پشتکار داشته باشی، حتماً نتیجهاش رو میبینی. خیلی خوشحالم که تو این طرح ملی مسبحات شرکت کردم و امیدوارم بتونم ادامهش بدم و روزبهروز بهتر بشم.
#خراسان_رضوی
🆔 ••✾@peickesaba✾••
••✾پاتوقِصالحینِبصیرِایران✾••