eitaa logo
پیک صبا
15.7هزار دنبال‌کننده
27.7هزار عکس
7.1هزار ویدیو
2.2هزار فایل
پیکِ صبا پاتوقِ: #صالحینِ #بصیرِ #ایران ارسال خبر: از طریق مدیران استانی (روابط‌عمومی تعلیم و تربیت استان)
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹 قرار بود بچه‌های حلقه کودک پایگاه نرجس خاتون سلام‌الله‌علیها دورهم بشینند و در مورد موضوعی که سرگروه مشخص می‌کنه نقاشی بکشند که سرگروه جلسه رو با یه سوال شروع کرد. «بچه‌ها می‌دونید دو تا نعمت بزرگی که خدا به ما داده و ما هم باید خیلی قدرش رو بدونیم چیه؟!» با این جمله حدس زدن‌ها شروع شد. یکی گفت: پدر و مادر؟ سرگروه جواب داد: آفرین کاملا درسته "پدر و مادر" اون‌ها فهمیدن موضوع نقاشی در مورد پدر و مادر هست. فوری دست به کار شدن و در این بین سرگروه از احترام به والدین هم نکاتی براشون گفت. آخر جلسه هم بچه‌ها دونه‌دونه در مورد نقاشی که کشیدن توضیح دادند و سرگروه از این‌ک تاثیر حرف‌هاش‌ مشهوده خدارو شکر کرد. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
▫️پرستاری که مربی شد ماجرای آشنایی و دوستی سرگروه‌ها با خانم زارعی بر می‌گرده به اردوهای راهیان نور. او به‌عنوان پرستار و بهیار دوره، همیشه همراه نو+جوانه‌ها بود. حسن خلق و مهربانی و نکات تربیتی مادرانه‌ای که در رفتار داشت، مثل آب روی آتش بود و دخترهای جوان رو سمت خودش می‌کشوند. از همون‌جا بود که جرقه‌ی حضورش به‌عنوان یک مُهره‌ی تربیتی و مربی عملیاتی شبکه صالحین رقم خورد و حالا کنار شیفت‌های درمانگاه در ، طوری برنامه‌ریزی می‌کنه که به جلسات دبیرخانه و بررسی راه‌کارهای رفع مسائل حلقات تربیتی برسه. از اون وقت دیگه دبیرخانه صالحین پایگاه مبارکه با حضور سرگروه‌های صالحین، فرمانده پایگاه و خانم زارعی برگزار می‌شه. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
بچه‌های حلقات صالحین حوزه مقاومت بسیج حضرت ام‌البنین رفته بودند اردوی راهیان پیشرفت، فردوس! مدیر تعلیم و تربیت حوزه که دید شرایط فراهمه، در جمع دخترها از سی و دومین مسابقات سراسری قرآن و عترت بسیج گفت. خودش هم باورش نمی‌شد؛ اما بیش از نیمی از بچه‌ها با شور و اشتیاق فراوان در ثبت‌نام کردند. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
🍱 سفره‌ی رنگی‌رنگی زنگ تغذیه پایگاه اسوه بود و همه‌ی دخترای نوجوان صالحین در سالن مسجد سیدالشهدا علیه‌السلام جمع بودند. بوی نون داغ و پنیر و سبزی تازه همه جا رو پر کرده بود. نرگس با ذوق داشت ظرفارو کنار میز می‌چید و سارا داشت با خنده برای بقیه تعریف می‌کرد که چقدر مامانش توی درست کردن خوراکی‌ها کمک کرده بود. زهرا که همیشه دست پختش فوق‌العاده بود، یه سینی بزرگ پر از سمبوسه‌های خانگی آورده بود. یاسمین که اهل ورزش بود، بطری آب معدنی‌ها رو مرتب می‌کرد و یواشکی به دخترای کوچیک‌تر لبخند می‌زد. یکی از بزرگ‌ترها، خانم فاطمه، یه صحبت کوتاه کرد: «دخترای خوب، این زنگ تغذیه فقط برای خوردن غذا نیست. این لحظه‌ها برای یاد گرفتن مهربونی، همکاری و اینکه کنار هم باشیم خیلی مهمه.» دخترها با هم غذا خوردن، حرف زدن و از دغدغه‌هاشون گفتن. خیلی‌هاشون برنامه داشتن که بعد از نماز برن کمک به خیریه یا توی کلاس‌های قرآن شرکت کنن. نرگس که کمی خجالتی بود، بی‌مقدمه بلند شد و گفت: «من خیلی خوشحالم که اینجا هستم. اینجا مثل یه خانواده‌س و هر روز دلم می‌خواد زودتر بیام مسجد.» 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⛰️ قله 🚶‍♂️کله‌ی سحر از پایگاه علمی امام حسن مجتبی علیه‌السلام راه افتادیم. خنکای مسیر، خستگی مسیر پر پیچ‌وخم کوهستان را می‌شُست. گام به گام که جلو می‌رفتیم، نه فقط پاها، که دل‌ها هم گرم‌تر می‌شد به دوستی و همراهی. 📜 میانهٔ راه، کنار تخته‌سنگی بزرگ، مربی بی‌آنکه جلسه رسمی بگذارد، قصه‌ای کوتاه گفت؛ قصهٔ کاروانی که هرکس نقشی داشت: کسی چراغ را می‌برد، کسی زاد را، یکی هم مسیر را می‌شناخت. همین شد جرقهٔ بازی و نقش‌آفرینی، هرکسی داوطلب شد که نقشی بگیرد؛ پیشاهنگ، پشتیبان، پیام‌رسان… ▫️شوخی‌ها و خنده‌ها جریان داشت و مربی هم آرام‌آرام، لابه‌لای خنده‌ها، تذکرهای کوتاه می‌داد؛ که زندگی هم شبیه همین سفر است، و جایگاه پیدا کردن، تمرین می‌خواهد. 🕊️و مقصد… آستان شهدای گمنام. کنار مزارشان، سکوتی متفاوت حکم‌فرما شد. قصه‌ای که کوه شروع کرده بود، اینجا کامل شد؛ قصه‌ای از تلاش، ایستادگی و اینکه قله فقط سنگ و خاک نیست، گاهی قله همان باورهایی است که تا پای جان سرش ایستاده‌ای... 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
51.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕰 پیرمرد نگهبان پیرمرد دریچه‌ی اتاقک نگهبانی را باز کرد و نگاهی به ساعتش انداخت. ساعت هفت و نیم صبح بود. با خودش گفت: «الان دیگر باید برسند.» یک ماه می‌شد که هر روز بچه‌ها از اتوبوس پیاده می‌شوند و با لبخند به او وارد محوطه می‌شوند. وقتی این همه نوجوان پر از هیجان و انرژی را می‌دید، خودش هم سر ذوق می‌آمد. بعضی وقت‌ها از اتاقکش بیرون می‌آمد و با پسرها خوش‌وبش می‌کرد. این روزهای آخر تابستان، پارک کوهسنگی و باغ موزهٔ دفاع مقدس، میزبان نوجوانانی از گروه‌های صالحین نواحی مختلف بسیج شده‌اند. به این برنامه می‌گویند: «اردوی تشکیلاتی نسل آرمانی» که ترکیبی است از تفریح و آموزش. پس اگر این روزها در جبل‌النور، چهر‌ه‌های مصمم و پرانرژی دیدید که دور هم حلقه زده‌اند و برای فردای ایران عزیزمان تمرین می‌کنند، تعجب نکنید. شما شاهد تولد دوبارهٔ آرمان‌ها هستید. 🆔 ••✾@peickesaba✾•• ••✾پاتوقِ‌صالحینِ‌بصیرِ‌ایران‌✾••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا